وضعیت طبقه کارگر در ایران مصاحبه با نشریه کمونیست

 

کمونیست: معمولا چپ غیر کارگری وقتی از جنبش کارگری صحبت میکند آن را مترادف با مبارزه اقتصادی طبقه کارگر میگیرد و نه کلیه وجوه آن. با این توضیح کوتاه سوال اول را با نظر شما در مورد موقعیت جنبش کارگری در ایران شروع میکنیم. شما موقعیت جنبش کارگری و در کل جنبش طبقه کارگر را در ایران در شرایط کنونی چگونه می بینید؟

 

بهرام مدرسی: اینکه مبارزه اقتصادی طبقه کارگر مبنای هر تحرک اقتصادی وسیاسی طبقه کارگر است، حکمی واقعی و مارکسیستی است. طبقه کارگر در جریان مبارزه خود برای حقوق اش، علیه بیکار سازی ها و برای اضافه دستمزد و کلا در جریان دفاع اش از موجودیت خود در جریان فروش نیروی کارش است که نگاهش به خود بعنوان طبقه ای که مبنای موجودیتش در جامعه سرمایه داری بر اساس استثمارش قرار گرفته است شکل میگیرد. کارگر در این نظام، برده مزدی هستند و همین موقعیت ویژه طبقه کارگر را درمقایسه با سایر اقشار و طبقات اجتماعی بیان میکند. درست بخاطر همین موقعیت ویژه است که این طبقه امکان ساختن جامعه ای را دارد که در آن فروش نیروی کار و استثمار جایی در آن ندارند. نکته ام این است که اگر صحبت در مورد جایگاه مبارزه اقتصادی طبقه کار است، این جایگاه به نظر من بسیار بسیار مهمتر از حتی آن ادعای صوری است که این چپ غیر کارگری مدعی آن است. طبقه کارگر درست بخاطر این موقعیت ویژه اش در جریان تولید و در سیستم سرمایه داری است که میتواند بنیان های فکری و سیاسی و اجتماعی جامعه ای که در آن خبری از استثمار نباشد را درک کند و برای ساختنش مبارزه کند و اشکال سیاسی آن جامعه سوسیالیستی را تصویر کند. آن طبقه ای که بیشترین نفع و سود را در ایجاد چنین جامعه ای دارد، خود طبقه کارگر است. به همین دلیل به نظر من نوع وارد شدن طبقه کارگر در مبارزات ااقتصادی و دفاعش از موجودیتش در جنگ روزانه اش با سرمایه و دولت مدافع آن، آن شکل و روابطی را که با سرنگونی این سیستم میتواند و باید خواهان آن باشد را نشان میدهد.

این چپی که شما به آن اشاره کردید نه از سر اینکه فراوان خیلی به مبارزات اقتصادی طبقه کارگر بها میدهد، بلکه دقیقا بخاطر همین اهمیت مبارزات اقتصادی طبقه کارگر، شکل و آلترناتیوی مقابل این مبارزات قرار میدهد که مانع آن نگرش سوسیالسیتی طبقه کارگر به خودش به آینده فرزندانش و به جامعه ای که باید بسازد میشود. رجوع این ها به مبارزات اقتصادی طبقه کارگر و این دوقطبی کاذب "سیاسی یا اقتصادی" دقیقا بخاطر مانع شدن طبقه کارگر در وارد شدندش این جنگ است. طبیعی است که طبقه کارگری که متحدا و متشکل برای احقاق حقوق اقتصادی خود به میدان بیاد، از امکانات بسیار بیشتری برای آن اقدام سیاسی که منجر به سرنگونی بورژوازی میشود، برخوردار خواهد بود.

از طرف دیگر موقعیت تاریخی طبقه کارگر در ایران، روند شکل گیری اش و جایگاهی که بورژوازی ایران در تقیسم کار جهانی دارد، هر مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در ایران را بسرعت و بشدت سیاسی میکند. مبارزه طبقه کارگر در ایران از آنجا که دولت خود بعنوان بزرگترین سرمایه دار عمل میکند و از آنجا که این دولت مجبور به تضمین نیروی کار ارزان در ایران است، با اولین قدمی که برای احقاق کوچکترین مطالبات سیاسی بردارد، با دولت و دستگاه های سرکوبش روبرو میشود. همین مستقل از اراده هر کسی مبارزه اقتصادی طبقه کارگر را سیاسی میکند. دفاع از این که مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در ایران فقط اقتصادی است، تاکتیکی برای جلوگیری از مبارزات این طبقه است. این پاتک قدیمی آن چپی است که سنتا به حزب توده و جناح راست اپوزسیون چپ وصل میشود.

 

در رابطه با موقعیت امروز جنبش کارگری آنچه که در نظر اول دیده میشود، وجود اعتراضات پراکنده ولی داﺌم کارگران در فابریک ها و رشته های مختلف است. این هم البته شرط و پیش فرض هر جامعه سرمایه داری و من جمله ایران است. اخبار این اعتراضات از طرف خود ارگان های حکومتی هم درج میشوند. طبقه کارگر ایران از پتانسیل بسیار بسیار بزرگی برخوردار است. این را در انقلاب ٥٧ نشان داد و رویدادهای پس از روی کار آمدن رژیم اسلامی هم این را نشان میدهند. آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم مطرح شدن اعتراضات کارگری در سطح جامعه است. بسیار بیشتر از مثلا ١٠ یا ١٥ سال پیش. این البته فقط مربوط به اعتراضات کارگری نیست. ما شاهد اعتراضات اقشار دیگر جامعه و توجه به آن ها هم هستیم. نکته ام این است که این بیشتر مربوط به اوضاع سیاسی رژیم است تا موقعیت ویژه طبقه کارگر. اما با نگاه دقیقتر به روش های مبارزاتی و ظرفی که به اعتراضات کارگری پیشنهاد میشود، و مقایسه آن با مثلا دهه ٦٠ یا ٧٠ ما شاهد به نظر من یک عقبگرد سیاسی در جنبش کارگری هستیم. واقعیت این است که با شکست پروژه دوم خرداد و کلا رفرمیسمی که قرار بود در تمام عرصه های مبارزاتی مردم را "فیلتر" کند، اگر در مثلا دانشگاه ها شکست تحکیم وحدت بود و در جنبش زنان شکست به اصطلاح فمنیسم اسلامی، در جنبش کارگری شکست موقعیت شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر بود. بعد از این شکست، فعالین چپ جنبش کارگری بدنبال آلترناتیو های خود گشتند. آنچه که به آن رجوع شد، البته در سطحی بسیار محدود، شکلی از ظرف مبارزاتی، روشی و سیاستی بود که به نظر من یک عقبگرد را به همین بخش از فعالین جنبش کارگری تحمیل کرد. اعتراضات کارگری و فعالین اصلی آن به این اعتبار به نظر من امروز بدنبال آلترناتیو های دیگری هستند. آنچه که بعد از شکست دوم خرداد در جنبش کارگری بعنوان راه حل، تا آنجا که این جریان زورش میرسید تبلیغ شد یک رفرمیسم بورژوایی بود که خود را در شعارها، ظرف مبارزاتی اش و افقی که مقابل جنبش کارگری قرار میدهد، میتوان دید. این رفرمیسم که تاریخا سرش به سنت حزب توده و بخش راست اپوزسیون چپ رژیم اسلامی قرار میگیرد طبعا در این دوره تلاش کرد که فعالین اعتراضات کارگری را به خود قانع کند.

 

 

کمونیست: بعد از حدود ٣٠ سال چرا هنوز از پراکنده بودن آن، از صنفی بودن آن و از نا آماده بودن جنبش کارگری صحبت میکنیم؟ به نظر شما اشکال در چیست، مشکل یا معضل اصلی در جنبش کارگری امروز ایران کدام است؟ از کجا باید برای تغییر در این وضعیت شروع کرد؟

 

 

: به نظر من پراکنده بودن مشکل اصلی نیست همینطور صنفی بودن. این ها خود منتج یک چیز دیگری هستند. فعالین همان خط راستی که در سواال قبل به آن اشاره کردم هم از پراکندگی مینالند. مشکل به نظر من این نیست. مشکل از یکطرف آن خطی است که مقابل فعالین اعتراضات کارگری قرار گرفته است. این خط نمیتواند متحد کند. در ایران بخصوص. و از طرف دیگر آنجا که این خط زورش نمیرسد ما شاهد یک خلا بزرگ در میان فعالین اعتراضات کارگری هستیم. در رابطه با صنفی گری هم نکته ای را باید گفت. مبارزه و اعتراض کارگری طبعا صنفی آغاز میشود. در این فابریک و یا آن کارخانه این بخودی خود دینامیسم مبارزاتی طبقه کارگر را نشان میدهد. سوال این است که به چه شکل میشود این را دور زد؟

میپرسید معضل اصلی چیست؟ به نظر من خط سیاسی آن معضل اصلی است. آن نیرویی که خیلی هم به "مستقل" بودن طبقه کارگر تاکید میکند و یا فراوان خیلی دلش میخواهد مبارزات کارگران را اقتصادی نگه دارد هم سیاستا سرش به جایی بند است. این یک دورغ محض است که جریانات سیاسی در طبقه کارگر ظاهرا مستقل از تمام احزاب سیاسی مطرح در جامعه و آلترناتیو هایشان عمل میکنند. رفرمیسم در جنبش کارگری سرش به جنش سیاسی رفرمیستی بورژایی وصل است، همینطور که تحرک سوسیالیسی سرش حتما باید به جایی بند باشد. منظورم ابدا وصل بودن تشکیلاتی یا حزبی نیست، منظورم وصل بودن سیاسی است.

در مبارزه طبقه کارگر خطوط سیاسی متفاوت وجود دارند. این تفسیر "وطنی" توده ایسم و راست که ظاهرا هرچیزی که به نام طبقه کارگر اتفاق میافتد و در کارخانه یا فابریک است، طبعا کارگری و به این اعتبار مثبت و سوسیالیستی است یک کلاه برداری محض است! در جنبش طبقه کارگر احزاب سیاسی با خطوط خود و برنامه هایشان پرزنت هستند. اتفاقا عدم اقبال سراسری از آن مدافعان سرسخت رفرمیسم در جنبش کارگری نشان وجود یک جریان قوی سوسیالیستی است که اگر چه خودش امروز بی پرچم است، اما به آلترناتیو انی ها هم لبیک نمیگوید. من مشکل اصلی در جنبش کارگری را طبعا از دیدگاه و زاویه یک کمونیست و یک حزب کمونیستی میبینم. مشکل عدم حضور قوی و سنگین طیف کارگران سوسیالیست و کمونیست در جنبش کارگری است. منظور از عدم حضور طبعا نه فیزیکی که سیاسی است. این طیف کارگران سوسیالیست بدون پرچم است. این مشکل اصلی است.

اگر طیف کارگران سوسیالیست و کمونیست خط دهندگان اعتراضات کارگری باشند، با برنامه و روشن عمل کنند، دیگر شاهد "صنفی گری" و یا پراکنده بودن نیستیم.

 

بگذارید نکته ای کوتاه هم در رابطه با سیاسی بودن مبارزات کارگری بگویم. اولا به نظر من طبقه کارگر و مبارزاتش با متصل شدن به احزاب سیاسی موجود است که سیاسی میشود. به نظر من این تصور رفرمیست ها که گویا طبقه کارگر مبارزه میکند و روزی خودش میاید و مثلا قدرت میگیرید و یا آنچه که این ها به نظرشان باید اتفاق بیفتد، میفتد، یک حربه کهنه بورژوایی در مقابله با کمونیسم است. طبقه کارگر با تصالش به احزاب سیاسی است که وارد جنگ قدرت میشود. خود تلاش این جریانات راست رفرمیست و توده ای و نﺌوتوده ای تحت عنوان دفاع از سندیکا و غیره نه از سر سندیکالیست بودن این جریانات، بلکه از سر راست بودنشان است. این ها بدنبال ابزارهایی برای تحمیق مبارزه کارگری هستند، از این سر است که امروز به اصطلاح سندیکالیست شده اند. میخواهند طبقه کارگر را حول آن برنامه سیاسی که برای کل جامعه دارند، اخته کنند. عدم حضور طبقه کارگر بعنوان یک طبقه آگاه، شرط اول پیروزی استراتژی بورژوایی این ها است.

 

دوما تا آنجا که به طیف فعالین کارگران کمونیست مربوط میشود، این ها با تسمه نقاله های متعددی به کل مبارزه کمونیستی و سیاسی در جامعه وصل میشوند. شرط دخالت طبقه کارگر در رویدادهای سیاسی روز و مثلا دفاعش از جنبش زنان یا اعتراضات دانشجویی یا کارگران افغان و غیره وجود یک سنگر محکم اعتراض کارگری بدوا در خود کارخانجات و کارگاه ها است. بدون وجود این سنگر فقط انتقاد کردن از این اینکه چرا سیاسی نیستید و چرا مثلا تحقیر زنان مسله تان نیست و غیره کار به جایی نمیبرد. ما باید همراه با این طیف کارگران کمونیست در جنبش کارگری تلاش کنیم که سنگر های خودمان را ببندیم تا بتوانیم از این سنگر ها در رویدادهای سیاسی جامعه دخالت کنیم. مشکلی که من با این نقد دارم این است که اول نمیگوید که چطور باید این سنگر را بست و خودش وارد درست کردن این سنگر همراه با همین طیف کارگران کمونیست نمیشود اما فعالین کارگری را نقد میکند که چرا نسبت به مثلا مسله زن در جامعه بی تفاوت هستید؟ همین متاسفانه باعث میشود که فعالین کمونیست طبقه کارگر و رهبران عملی کمونیست از کنار این جریانات بگذرند. کارگر اگر یکروز کار نکند گرسنه میماند. برای اعتراض به سرکوب زنان و قوانین وحشیانه اسلامی نسبت به زن در جامعه باید بدوا ببیند که دخالتش در این امر گرسنگی به فرزندانش تحمیل نمیکند. این منطق دخالت طبقه کارگر در هر اعتراض اجتماعی است. مادام که کمونیست ها و به این بیان ما حکمتیست ها سنگری را نساخته ایم که این اطمینان خاطر را به کارگر بدهد، که این اطمینان خاطر را به فعال کمونیست در جنبش کارگری بدهد، حرف زدن از دخالت در اعتراضات اجتماعی متاسفانه تنها یک آرزو باقی میماند.

 

 

کمونیست: بحثهای زیادی در این دوره در مورد سندیکالیسم و نقد سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران میشود، شما این مساله را و در کل نقش سندیکالیسم در این دور در مبارزات کارگری را چگونه می بنید؟ آیا به نظر شما این سندیکالیسم است که در این دوره معضل اصلی و مانع گسترش و پیشروی مبارزه طبفه کارگر علیه جمهوری اسلامی و سرمایه داران است؟ اگر جواب شما منفی است، شما مانع اصلی بر سر راه پیشروی طبقه کارگر در ایران را چه می دانید؟

 

بهرام مدرسی: من در جواب سوال قبل فکر کنم بخشا به همین سوال هم جواب دادم. به نظر من مشکل اصلی آلترناتیو جریانات رفرمیست و راست که سندیکا باشد نیست. این جریانات متاسفانه توانسته اند بخشی از فعالین اعتراضات کارگری را با خود همراه کنند. اما مشکل اصلی این نیست. مشکل این است که آلترناتیو کمونیستی و سوسیالیستی غایب است و صاحب ندارد. مشکل این است که طیف کارگران کمونیست قطب نمایی ندارند. مشکل این است که حزب ما مشخصا این قطب نما را دستشان نداده است. برای ساختن این مهم طبعا باید سندیکالیسم را نقد کرد باید همان فعالین اعتراض کارگری که روزی با این جریانات رفرمیست و راست همراه شدند و یا آنها را باور کرند، قانع کرد و راه دیگری نشان شان داد. مانع گسترش و پیشروی مبارزات طبقه کارگر حتما در درجه اول وجود رژیم اسلامی و سرکوبش است اما این تنها دلیل نیست. تا آنجا که جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر مربوط میشود، مشکل اصلی عدم حضور طیف کارگران کمونیست با آلترناتیو ها و شعار ها و اشکال مبارزاتی خودشان است. این مستقیما به حزب ما هم البته مربوط میشود.

 

 

کمونیست: چرا سندیکا در ایران شکل نمیگیرد؟ با توجه به سرنوشتی که سندیکای شرکت واحد و یا سندیکای نیشکر هفت تپه دارد پیدا میکند، آینده سندیکا و ایجاد سندیکا را در ایران چگونه می بینید؟ شکست فعالیت سندیکا سازی در ایران چه تاثیری بر مبارزات جاری کارگران در ایران میگذازد؟ آلترناتیو مورد نظر شما برای بیرون آمدن از این وضعیت چیست؟

 

بهرام مدرسی: پیشا تاکید کنم که من فعال جنبش سندیکایی نیستم و طبعا جوابم با جواب کسی که خود را فعال سندیکالیستی میداند فرق میکند. جواب های ما هم طبعا متفاوت است.

سندیکا اگر تعریف من در آوردی و "وطنی" آن جریانات رفرمیستی که به آن اشاره کردم را قبول نکنیم، تشکلی معین است که پیش فرض هایی برای وجود آن لازم است. سندیکا ها مستقل از این اینکه در انتهای قرن ١٩ و ابتدای قرن ٢٠ تحت چه شرایطی شکل گرفتند، امروز ارگان های وابسته به احزاب بورژوایی رفرمیست در اروپا و آمریکا هستند. احزاب رفرمیست بورژوایی سندیکا را بعنوان ابزار خود برای دخالت در اوضاع سیاسی جامعه خود بکار میگیرند. جنبش سندیکایی بدون وجود این جنبش رفرمیستی بورژوایی نمیتواند وجود داشته باشد. سندیکا ها در اروپا یا آمریکا، آنجا که مدافعان وطنی سندیکالیسم در ایران به قدرت آنها برای اثبات درستی طرحشان مداما رجوع میکنند، بدون وجود احزاب سوسیال دمکرات و رفرمیست اساسا امکان عمل نخواهد داشت. خود سیستم سندیکایی امروز بخش لایتجزای حاکمیت بورژوایی است، میلیون ها دلار خرجش میکنند و در هر کشمکش اجتماعی طبقه کارگر آن را بعنوان نماینده "تام الاختیار" طبقه کارگر به رسمیت میشناسندش، سندیکاها امروز با یک لایه تکنوکرات میلیونر و یک بوروکراسی سنگین بخشی از سیستم هستند. بدون وجود این احزاب سوسیال دمکرات که خود بخشی از قدرت و حاکمیت بورژوایی هستند، عمل سندیکا اساسا غیر ممکن است. این سندیکا ها بدوا محتاج قبول نقششان و به رسمیت شناخته شدنشان از طرف بورژوازی هستند. اینکه چرا جنبش سندیکایی و سندیکا در ایران شانسی ندارد اساسا ناشی از همین نکته است. چه در دوره شاه و چه در جمهوری اسلامی بورژوازی رفرمیست به علت نقش و جایگاهی که سرمایه داری ایران در تقسیم کار جهانی دارد، موجود نبوده است. سندیکالیسم برای اعمال حضورش اما همانطور که گفتم محتاج این رفرمیسم رسمی و پرقدرت بورژوایی است.

 

از طرف دیگر شرایط کار و حیات طبقه کارگر در ایران متفاوت است. سندیکا طبق تعریف مبارزه اقتصادی میکند و وارد سیاست نمیشود. حلقه واسط دخالت سندیکا در سیاست جامعه همین احزاب سوسیال دمکرات هستند اگر نه سندیکا خود راسا بعنوان یک تشکیلات در جنگ قدرت شرکت نمیکند. مبارزه اقتصادی طبقه کارگر در ایران اما نمیتواند اقتصادی بماند. از آنجا که دولت در ایران خود بزرگترین سرمایه دار مملکت است و ضامن حفظ نیروی کار ارزان، هر کشمکش اقتصادی کارگران با دولت بلافاصله سیاسی میشود. این نه خواست من یا شما، بلکه دینامیسم مبارزاتی طبقه کارگر در ایران است. به همین جهت حتی آن مبارزاتی هم که تحت تاثیر این سندیکالیسم بوده اند هم در ضرب اول سیاسی میشوند. رهبرانشان را میگیرند و به جرم اقدام علیه امنیت کشور زندانی میکنند. حتی اگر یک جنبش سندیکایی بزرگ هم در ایران بفرض محال شکل بگیرد، با اولین تنش سیاسی، خاصیت خودش را برای کارگر و مبارزه کارگری از دست میدهد. طرفداران سندیکا با دیدن این شرایط تبلیغ سندیکای مخفی را میکنند. این دیگر نقض غرض است چرا که قرار بود سندیکا تشکل توده ای باشد و نه مخفی! این سندیکاهای مخفی هم باور کنید بدوا محل تجمع همفکران و هم خط های سیاسی با هم است تا محل فعالین واقعی جنبش سندیکالیستی. آنها میگونید که در شرایط دیگری این سندیکا ها یک شبه سیاسی میشوند و در اوضاع سیاسی دخالت میکنند. این هم غیر ممکن است! سندیکایی که سنگ بنایش بر "غیر سیاسی" بودن ریخته شده است اولا یکشبه سیاسی نمیشود و ثانیا طبقه کارگر و ما کمونیست ها هم منتظر سیاسی شدن این سندیکاها نمیشویم!

 

دلیل دیگر عدم موفقیت تحرک سندیکایی در ایران این است که سندیکا در قدم اول برای شروع کارش مجبور است که از طرف دولت مورد قبول قرار بگیرد و به رسمیت شناخته شود. بدون وجود آن جنبش قوی رفرمیسم بورژوایی اما آنوقت سوال این است که چرا دولت و بورژوازی ایران باید این را قبول کند؟ همین یکی از پاشنه های آشیل سندیکاهایی هم هست که در دوره اخیر تشکیل شدند. بجای سازمان دادن چیزی تمام دعوایشان رفت روی تحمیل "قانونیت" و "رسمیت" شان. همین آنها را در مبارزه ای که میخواستند سازمان بدهند آچمز کرد. سندیکا در ایران شکل نمیگیرد چون ظرف درستی برای مبارزات کارگری نیست. من ضمن تمام احترامی که به فعالین کارگری که سندیکالیسم را قبول کردند دارم، آنها را دعوت به انتخاب ظرف و راهی میکنم که ما پیشنهاد میکنیم. جنبش مجامع عمومی و جنبش شورایی!

 

سرنوشت سندیکاهای شرکت واحد و هفت تپه گواه همین نکاتی هستند که گفتم. سندیکای شرکت واحد را تشکیل دادند. رهبران این سندیکا متوجه نبودند که برای مقاوت علیه سرکوب دولت محتاج رای مستیقم کارگری و دخالت کارگران هستند. به نمایندگی کارگران وارد جنگ برسمیت شناخته شدن با دولت شدند. خود سندیکایی که تشکیل دادند تبدیل شد به نمایندگان منتخبی که متاسفانه الان در زندان هستند. این سندیکا حتی موفق نشد که اعتراض متشکل کارگران رشته خود را هم سازمان دهد. مسله این سندیکا در ادامه کارش تنها به رسمیت شناخته شدنِش، دفترش و غیره شد. توده کارگر شرکت واحد عملا این سندیکا را ترک کرد چرا که ابزار درستی برای آنها نبود. همین سرنوشت سندیکای هفت تپه هم هست.

آلترناتیو ما جنبش مجامع عمومی است. مجامع عمومی برای تشکیل خود محتاج اجازه دولت نیستند و بنابراین وارد جنگ به رسمیت شناخته شدن نمیشوند و امکان این را دارند که واقعا روی مسایل اصلی مبارزه کارگری متمرکز بمانند. من طرفدار رسمیت تشکل ها کارگری هستم اما سوال این است که چه تشکلی و در چه توازن قوایی و با چه پیش فرض ها و داده هایی؟ جنبش مجامع عمومی امکان این را دارند بدون این که مجبور به کار مخفی عجیبی برای تشکیلش بشویم، فراخوان داده شود و تشکیل شود. مجبور نیستیم بنیشینیم و ببینیم که در کدام روزنامه دولتی آگهی تشکیل جلسه را میدهیم. کارگر به صرف شرایط کارش متشکل است. هر فابریک و سالن تولیدی میتواند محل تشکیل مجمع عمومی باشد. مجامع عمومی نمایندگان را بجای خود نمیگذارند، هر تصمیمی با رای اکثریت کارگران گرفته میشود. همین سد دفاعی مجامع عمومی در مقابل سرکوب دولت است. جنبش مجامع عمومی بر دمکراسی مستیقم کارگری تکیه دارد. ای کاش اسانلو بجای فعال سندیکالیست، فعال جنبش مجامع عمومی بود، آنوقت به شما اطمینان میدهم که امروز بجای زندان در کنار رفقای کارگرش بود.

 

 

کمونیست: نظرتان در مورد جرایاناتی که در چند سال اخیر به نامهای کمیته های هماهنگی و سازمانده و یا "تشکل ضد سرمایه داری" یا "تشکل لغو کار مزدی" و "اتحاد آزاد کارگری" و غیره بوجود آمده اند، چیست؟ برخورد کارگر کمونیست و رادیکال به اینها باید چگونه باشد؟

 

بهرام مدرسی: چپ غیرکارگری و رفرمیست به نظر من در دنیای بی جوابی به نیازهای طبقه کارگر دست به تشکیل چنین تشکل هایی زد. در ابتدای کار طبعا همانطور که در سوال های اول به آن جواب دادم همه کسانی که به هر دلیل خود را فعالین جنبش کارگری میدانستند، در مقابل این سوال قرار گرفتند که پس از شکست دوم خرداد و از میدان رفت آن رفرمیسم رسمی بورژوایی و ارگان هایش، چه چیز باید جایگزین شود؟ دقیقا بعد از پایان این دوره است که ما شاهد شکل گیری این کمیته ها هستیم. این ها به نظر من تاثیر جدی بر مبارزات طبقه کارگر نداشته و ندارند. جمع هم نظران سیاسی جایی با هم جمع شده اند و به نمایندگی طبقه کارگر سیاست میکنند.

 

این ها جمع هایی تشکیل داداند و به نمایندگی طبقه کارگر خودشان را تشکل فلان نام نهادند. به حزب ما میگویند سکتاریست اما خودشان با جمع سه یا چهار نفریشان نمایندگی تام الاختیار طبقه کارگر را دارند. در هر تند پیچ سیاسی اما بخاطر اختلافاتی که با هم پیدا کردند، کمیته های شمال و جنوبشان به جان هم افتادند. همانطور که مبنای جمع شدنشان ربطی به مبارزه کارگری نداشت، اختلافات این ها با یکدیگر هم ربطی به اعتراض کارگری نداشت و ندارد. این ها بر سر مسایل سیاسی روز با هم اختلاف پیدا کردند. مفتضح ترینشان جریانات وابسته به نﺌوتوده ای های آذرین و کومله است. اینجا شما به روشنی همان نکته ای را که در جواب سوال اولتان گفتم میبینید. این ها نه از تردیونیونیسم شان است که سندیکالیست شده اند، از سر خط سیاسی راست، بورژوایی و نﺌو توده ایستی شان است که امروز چنین تشکل هایی را به نمایندگی از طبقه کارگر تشکیل میدهند.

کارگر کمونیست به نظر من باید از همه این تشکل ها فاصله بگیرد و هر فعال کارگری که در دام این ها افتاده است را قانع کند که بیرون بیاید. کارگر کمونیست باید به فکر ساختن تشکل توده ای خودش باشد. هر ثانیه وقت تلف کردن با این تشکل ها به ضرر ما است. باید پوسته "کارگری کارگری" شان را کند و لخت و عور با تمام سیاست راست و بورژوایی شان در انضار عموم قرار داد.

 

 

کمونیست: به نظر شما یکی از مشکلات این نیست که ما در این دوره بیشتر به بخشهای حاشیه ای و کم تاثیر در جنبش کارگری معطوف بوده ایم تا بخشهای کلیدی جنبش کارگری، در نتیجه جریانات حاشیه ای نیز زیادی مورد توجه و نقد ما بوده اند؟ اگر جواب مثبت است، علت آن را چگونه توضیح میدهید؟

 

بهرام مدرسی: جواب من به این سوال شما مثبت نیست. به نظر من ما اگر در کنار آن طیف کارگران کمونیست سنگر های خودمان را میساختیم و درستی آن ها را نشان میدادیم. ما اگر جنبش مجامع عمومی را ثابت میکردیم. اگر نشان میدادیم که این جنبش و این قالب بهترین شکل برای مبارزه امروز طبقه کارگر است، اگر نشان میدادیم که در مجامع عمومی ما محتاج انتخاب نماینده نیستیم، ما قدرتمان از دمکراسی مستقیم کارگری میاید، اگر نشان میدادیم که برای مجمع عمومی محتاج اجازه دولت و رسمیت یافتن آن از طرف دولت نیستیم. اگر نشان میدادیم که برای تشکیل مجمع عمومی فعلا محتاج دفتر و اطلاعیه در روزنامه رسمی دولتی و غیره نیستیم. اگر نشان میدادیم که همه تصمیمات ما در این مجامع گرفته میشوند و نماینده گانی که بجای کارگران تصمیم بگیرند در کار نیست. اگر نشان میدادیم که مجمع عمومی قدرت ما است چرا که قدرت ما از تشکل ما است و دولت نمیتواند بیاید و همه ما را دستگیر کند. اگر نشان میدادیم که در این آلترناتیو ما دیگر جای کسی مثل اسانلو نه در زندان بلکه در کنار همکارانش در شرکت واحد بود. اگر به کارگران شرکت واحد و هفت تپه نشان میدادیم و قانعشان میکردیم که مجمع عمومی این شرکت ها ضامن تحقق خواسته هایشان است و به این اعتبار اگر چنین جنبش مجامع عمومی را شکل میدادیم، آنوقت من با این که در شروع کار روی فلان بخش حاشیه ای تمرکز کردیم مشکلی نداشتم. مشکل من این است که ما این سنگر را نساختیم. چه در بخش های حاشیه ای و چه کلیدی.

 

 

کمونیست: میدانیم که نه با اطلاعیه دادن در مورد فلان مبارزه کارگری و یا پخش اخبار کارگری که بعضا لازم است حتی با فعالیت تبلیغی، ترویجی و سازماندهی نیز در دنیای واقعی و در شرایط امروز نمیتوان کارگر و فعال و رهبر کارگری را جذب کرد. اولا، کمونیسم و به این اعتبار حزب کمونیستی طبقه کارگر باید یک پای قدرت در جامعه باشد تا کارگر و فعال کارگری بدانند با انتخاب کردن آن در جامعه و در مقابل جمهوری اسلامی و سرمایه داران احساس قدرت میکنند. در این رابطه باید چکار کرد و چه سنگر یا سنگرهایی را فتح کرد ؟ و آخرین سوال، در شرایط فعلی چکار باید کرد و راه پیشروی طبقه کارگر و رهبران و فعالین کارگری در گرو چیست؟

 

بهرام مدرسی: به نظر من اطلاعیه دادن و پخش اخبار کارگری نه تنها لازم که ضروری هستند. به نظر من اتفاقا با فعالیت تبلیغی، ترویجی و سازماندهی میتوان و باید فعال کارگری را جذب کرد. این مهمترین کار یک حزب کمونیستی است. سوال این است که این حزب کمونیستی چه سیاستی را در جنبش کارگری تبلیغ و ترویج میکند، سوال این است که این حزب کمونیستی چه چیزی را در جنبش کارگری سازمان میدهد؟ در جواب سوال های قبلی گفتم که به نظر من حزب ما در دادن یک آلترناتیو عملی به طیف کارگران کمونیست و کمک به روشنی و تشکل این طیف کوتاهی کرده است. ما در مقاطعی بسیار زیاد در رابطه با جنبش طبقه کارگر و نقد دیگران و غیره صحبت کرده ایم. سوال من این است که چرا تاکنون شاهد یک جنبش قوی و بزرگ مجامع عمومی و یک طیف خودآگاه کارگران کمونیست نیستیم؟ جواب به نظر من این است که ما سیاست و خط خودمان را در جنبش کارگری سازمان نداده ایم. منظور من از خط خودمان این نیست که حتما همه آن کسانی که خود را کمونیست میدانند و فعالین و رهبران عملی در جنبش کارگری هستند باید حتما عضو حزب باشند.

به نظر من حزب ما برای جواب دادن به این مهم محتاج وجود و عمل یک طیف وسیع کارگران کمونیست است که خودآگاه است که میداند کجا باید جلو برود و کجا عقب بنشیند، که جواب آلترناتیو های بورژوایی را دارد. طیف کارگران کمونیستی که عمل شدن سیاست کمونیستی و کارگری در جنبش طبقه کارگر را در کنار سایر جریانات بورژوایی در طبقه کارگر، تضمین میکند. اولین تلاش ما باید کمک به تشکل و روشنی این طیف کارگران کمونیست باشد. به هر درجه که این طیف قوی باشد و عمل بکند، به نفع حزب ما است حتی اگر یکنفر از آنها با این حزب هم نباشند. برای کمک به اقدام عملی و سیاسی این طیف باید جریانات دیگر را حتما نقد کرد اما در کنار این و مهمتر از این باید تشکل خودمان و آلترناتیو خودمان را هم تبلیغ کنیم. باید نشان دهیم که عملی و ساده تر و امن تر است. باید راه پیشروی این طیف کارگران کمونیست را هموار کرد.

 

حزب کمونیستی باید مبنای قدرت باشد. این کاملا درست است. تصویر من این است که ما حزبی داشته باشیم که تعداد بسیار زیادی از فعالین و رهبران جنبش زنان خود را با سیاست های آن تداعی کنند، حزبی که فعالین و رهبران اصلی جنبش دانشجویی خود را با آن تداعی کنند و سیاست هایش را قبول داشته باشند. حزبی که تعداد بسیار زیادی از رهبران عملی کمونیست در جنبش کارگری خطش را قبول داشته باشند و مستقل از این که عضوش هستند یا نه سیاست هایش را اجرا کنند، حزبی که دندان برای گاز گرفتن دارد و گارد آزادی اش روز روشن به جان دشمنان مردم میافتد. این حزب در این شرایط امکان دخالت در جنگ قدرت را دارد و میتواند یکبار بعد از انقلاب اکتبر پرچم انسانیت و برابری و جامعه ای که شعارش "از هر کس به اندازه توانش، به هر کس به اندازه نیازش" را متحقق کند و در دنیای سیاه امروز شیپور آزادی انسان را به صدا در آورد.