درباره مبارزه علنی و قانونی، نقدی بر نظرات یکی از رفقا

 

 

رفقاي عزيز

 

 

در شماره ٩ سازمانده کمونيست قسمت دوم نوشته رفيق محمود چاپ شده است که من ملاحضات جدي نسبت به آن دارم. اين جا سعي ميکنم که ملاحضاتم را يک به يک طرح کنم. درادامه اما نميدانم که نتيجه اين بحث چه ميشود؟ آيا من ميتوانم خواهش کنم که اين نقد را در شماره آينده چاپ کنيد؟

نکاتم را سعي ميکنم کوتاه طرح کنم:

 

مبارزه علني – مبارزه قانوني

در نوشته رفيق محمود اين دو با هم برابر قرار گرفته شده است. در همه جاي اين نوشته و حتي در تيتر آن اين دو با هم برابر گرفته ميشوند. اين به نظر من اشتباه است. ما از همان ابتداي طرح بحث مبارزه علني که فکر کنم به حزب کمونيست ايران بر ميگردد، بارها تاکيد کرده ايم که اين با مباره قانوني فرق دارد. مبارزه علني به توازن قواي ميان مبارزه مردم با رژيم بستگي دارد، توازن قوايي که هر لحظه در حال تغيير است، گاهي به نفع مردم و گاهي به نفع رژيم. مبارزه قانوني اما تماما در چهارچوب قوانين رژيم قرار ميگيرد. قاطي کردن اين دو باهم وزن توازن قواي ميان مردم و رژپم را نميبيند. در بدترين حالت اين نوع مساوي قرار دادن اين دو، رفقاي ما را وادار ميکند که توازن قواي محل و توازن قواي ميان منارزات مردم و رژيم را نبينند و دست و پاي خود را بي جهت جمع کنند. امروز بخصوص هزار ارگان و کانون و کار اجتماعي و سياسي و فرهنگي در جامعه جاري است که همه بر اساس قانون ممنوع هستند اما با توجه به توازن قواي ميان مردم و رژيم امکان پذير ميشوند. مستقل از نتيجه گيري هاي رفيق محمود در اين نوشته، اين اتفاقا يکي از خطاهاي چپ هاي سنتي است که وقتي بحث از مبارزه علني ميشود آن را بلافاصله با مبارزه قانوني يکي ميگيرد و عملا به رفرميسم ميغلطد

.

 

کار اجتماعي – مبارزه ضد رژيمي

در نوشته رفيق محمود – به نظر ميرسد دقيقا بخاطر يکسان گرفتن کار علني و قانوني – کار اجتماعي در مقابل مبارزه ضد رژيمي قرار گرفته است. از آنجا که به نظر من در بحث کار علني فاکتور رابطه مبارزه مردم با رژيم جايي اساسي دارد و اين بخصوص در ارزيابي رفيق محمود غايب است، کار اجتماعي که بسته به توازن قواي ميان رژيم و مردم ممکن شده است، مستقيما به مبارزه ضد رژيمي مردم عليه رژيم ربط پيدا ميکند. طبيعتا منظور من از مبارزه ضد رژيمي امروز قيام عليه حکومت نيست، بلکه آن بنياد اساسي معني اعتراضات مردم است که رژيم اسلامي را نميخواهند. اين جا تکرار تجربه چريک هاي فدايي به نظر من جايي از ارعاب ندارد. بحث ما امروز درباره اوضاع سياسي است که در آن مردم رژيم اسلامي را نميخواهند و تا اينجا عقب نشيني هاي خوبي را هم به رژيم تحميل کرده اند. اين با چريک هاي سالهاي ٥٠ دوره شاه بسيار فرق دارد.

رفيق محمود در کل نوشته کار اجتماعي را مقابل مبارزه ضد رژيمي و يا بقول او راديکاليسم صوري قرار ميدهد. من منکر صوري بودن بعضي از راديکاليسم ها نيستم اما اين اين جا در چنين بحث وسيعي به نظر من وزنش ناچيز است.

اين تاجايي ادامه پيدا ميکند که رفيق محمود ميگويد که فعالين قانوني و علني ما نبايد سمت و سوي ضد رژيمي پيدا کند. اگر من قبول کنم که منظور از فعاليت علني همان فعاليت قانوني است و اين فعاليت ها بنابراين بايد در چهارچوب قانون باشند، ميتوانم به رفيق محمود حق بدهم، ولي اگر اين را قبول نکنم و مدعي شوم که فعاليت علني همانطور که قبلا گفتم ربط مستقيمي به توازن قواي دوفاکتو ميان مردم و رژيم دارد، بنابراين نميتوانم قبول کنم که فعاليت هاي علني نبايد سمت و سوي ضد رژيمي داشته باشند. جواب من اين جا دوباره به همان توازن قوا ربط دارد، در شرايطي ميتواند و در شرايط ديگري نميتواند، نه به دلايلي که رفيق محمود ميگويد، بلکه مستقيما به دليل همان توازن قوا که به آن اشاره کردم

 

 

فعاليت اجتماعي – موفقيت ها

رفيق محمود در همين رابطه ميگويد که اگر فعاليت اجتماعي ميکنيد، معيار موفقيتتان بايد اين باشد که چقدر در اجراي امري که در تشکل، نشريه و يا ارگاني که درست کرده ايد موفق بوده ايد؟ ميگويد که رفرميست ها – که من نميدانم منظور اينجا از رفرميست ها چه کساني هستند؟- تبليغ و ترويج نميکنند بلکه متحد کننده هستند. در کل نوشته رفيق محمود توازن قواي ميان مردم و رژيم جايي ندارد و به همين اعتبار هم در اين مورد به نظر من فعاليت اجتماعي را کلا از شرايطي که اين فعاليت ممکن شده است، جدا ميکند. مبارزه براي حقوق کودکان را نمونه مياورد. خود اين در سالهاي ٦٠ جرمش اعدام بود. من قبول دارم که ارگانهاي اجتماعي حتما بايد امر خود را دنبال کنند اما اگر اين ارگانها فقط به اين توجه داشته باشند و يا همانطور که رفيق محمود ميگويد بجاي حرف راديکال زدن دنبال جمع کردن مردم بروند؟ آنوقت چرا نبايد مثلا از کانون هاي شيرين عبادي دفاع کرد؟ اگر قرار است که بقول رفيق محمود نه تبليغ و ترويج راديکال چپ، بلکه جمع کردن آدم ها، مثل رفرميست ها - ؟ - هدف ما باشد، چرا آنوقت به ارگانهاي رسمي قانوني رژيم که به امورات روزمره اجتماعي ميپردازند، نبايد پيوست؟ چرا اساسا بايد فعال کمونيست ما دنبال ايجاد ارگانهاي ديگري باشد؟؟؟؟؟

 

 

راديکاليسم مردم را جمع نميکند

در نوشته رفيق محمود کسي که در کار کودکان تبليغ وترويج راديکال ميکند، نميتواند مردم را جمع کند. کسي که حرف راديکال ميزند نميتواند مردم را جمع کند. سوال من اين است که چرا؟ دليلش اين است که حرف راديکال ميزند يا اينکه احتمالا پيچ و خم کار را بلد نيست؟ از عدم موفقيت کساني که حرف راديکال ميزنند ولي شايد به قول رفيق محمود موفق نبوده اند، اين را در آوردن که نبايد در کار علني – ويا اشتاباها به قول رفيق محمو کار قانوني – حرف راديکال زد، بدترين نتيجه گيري ممکن است.

حکمتيست فعال عرصه زنان، جوانان يا کارگران، در هر حال ميخواهد از کانال اين امکان مبارزه اجتماعي امر طبقاتي خودش را جلو ببرد و طبيعي است که اتفاقا نقد سوسياليستي اش را در مبارزه زنان، جوانان و کودکان اعلام کند. اگر اين کار را نکند در بهترين حالت فعال شرافتمند مبارزه براي حق کودکان است، حکمتيست اما نيست!

 

 

جنبش کارگري نمونه؟

در جاهاي مختلفي از نوشته رفيق محمود ارزيابي از جنبش کارگري هست که من با آن موافق نيستم. رفيق محمود ميگويد که جنبش کارگري بخاطر دور بودنش از آن چيزي که او به آن سنت غير اجتماعي ميگويد – منظور همان راديکاليسم ضد رژيمي است که به آن در بالا اشاره کردم- موفق تر بوده است. اين به نظر من از همان ارزيابي راديکاليسم مردم را جمع نميکند ميايد. نقد من اتفاقا از جنبش کارگري اين است که چرا به دفاع از زناني که خواهان حق خود هستند اعتراض نميکنند؟ چرا حتي از رفقايشان در سنديکاي شرکت واحد که در زندان هاي رژيم – و اتفاقا زندان هاي سياسي – هستند، اعتصاب نميکنند؟ نقد ما از جنبش کارگري اتفاقا رو به کم رنگ بودن همان راديکاليسمي است که رفيق محمو اين جا از آن بعنوان نمونه ياد ميکند.

 

 

با تشکر

بهرام مدرسي

٩ مارچ ٢٠٠٦