حمایت از مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در دانشگاه ها

مصاحبه کمونیست هفتگی با بهرام مدرسی

 

کمونیست هفتگی: بهرام مدرسی کنگره چهارم حزب طی قرای "در حمایت از مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه در دانشگاه ها" تاکید میکند که "مبارزات آزادیخواهانه دانشجویان در دانشگاه های کشور یکی از عرصه های مهم مبارزه کمونیستها بر علیه سرکوب و خفقان  جمهوری اسلامی است." اولا چرا دانشگاهها اینقدر مهم است و در ثانی در مورد این حکم که در قرار مصوبه کنگره آمده است بیشتر توضیح دهید؟

بهرام مدرسی: نگاهی کوتاه به روند اتفاقات چند سال گذشته نشان میدهد که در نبود آلترناتیو "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" چه اتفاقی در دانشگاه ها میافتد. ما در همین قطعنامه گفته ایم که " سرکوب وحشیانه این مبارزات در چند سال اخیر توسط  جمهوری اسلامی، زمینه را برای دست اندازی گرایشات بورژوایی از جمله جنبش سبز،  برای به عقب راندن رادیکالیسم و مبارزه کمونیستی و دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه های ایران را فراهم کرده است." و این اتفاقی است که افتاد. عقب رانده شدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برابر شد با دست بالا پیدا کردن جنبش ارتجاعی سبز در دانشگاه ها و داده شدن تریبون دانشگاه ها به موسوی و کروبی و کل جنبش بورژوایی راست و ارتجاعی سبز. اگر سابقا دانشگاه ها به همت تلاش شبانه روزی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، تریبون اعلام خواست آزادی و برابری، حمایت از مبارزات طبقه کارگر و زنان و دفاع بی چون و چرا از وسیعترین آزادی های سیاسی در جامعه بود، این بار شاهد اعلام شعارهای ارتجاعی جنبش سبز و حامیانش بودیم. اگر پیش از سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ما شاهد پرحرارت ترین مباحث در نشریات دانشجویی درباره آینده مبارزات مردم و جدل با آلترناتوهای بورژویی از رفراندم تا دوم خرداد و فدرالیسم و ناسیونالیسم و دل بستن به حمله آمریکا به ایران و غیره بودیم، به همت سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ناظر خفقان کامل در این محیط های دانشگاهی بودیم. خفقان نه تنها از طرف جناح احمدی نژاد و همراهانش بلکه مستقیما از طرف حامیان و مدافعان جنبش سبز. شاهد بودیم که حتی سخن گفتن از حق برابر و آزادی کامل نه آنطور که حامیان چپ و راست جنبش سبز آن را فرموله میکردند، برابر بود با فشار سیاسی و امنیتی همه جناح های رژیم در دانشگاه ها.

میپرسید که دانشگاه ها چرا مهم هستند؟ به همین دلیل ساده! دانشگاه ها برای ما مهم هستند چرا که از این تریبون برای اولین بار شعار آزادی و برابری در راس خواسته های مهم قرار گرفت، چرا که از این تریبون برای اولین بار حمایت از خواسته های طبقه کارگر به صدر خواسته های این محیط رانده شد، چرا که آزادی و برابری زن و مرد در ایران برای اولین بار نه در دست شیرین عبادی ها بلکه به پرچم رادیکال صدها و هزاران دانشجوی معترض و آزادیخواه در آن جامعه تبدیل شد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را زدند تا یک عقب گرد اساسی را به این محیط ها و به جامعه تحمیل کنند. پرچم آزادی زن را برای نمونه از دست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب گرفتند تا به دست زهرا رهنورد بدهند. پرچم آزادی اجتماعات و تشکل و اعتصاب را از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب گرفتند تا آن را با محتوای "رای من کو" به دست یکی از ارتجاعی ترین بخش های بورژاوزی بدهند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را زدند تا شعار حمایت از مبارزات کارگران اصلا امکان طرح پیدا نکند.

آنها که در گرماگرم حمله به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هلهله کنان در کنار بازجویان وزارات اطلاعات قرار گرفتند و کثیف ترین حملات را به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب سازمان دادند، از راست و چپ، همین ها اتفاقا در نبود دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب محیط را برای فعالیت خود مناسبتر دیدند و "انقلابی گری" خود را در همراهی با جنبش سبز به هرشکلی به همگان نشان دادند. دیدیم که همین ها در نبود این آلترناتیو چگونه طبقه کارگر را به همراهی با جنبش سبز فراخوان دادند. این تلاش خودگماردگان "نمایندگی طبقه کارگر" را درکنار هیجانشان در زدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب قرار دهید تا اهمیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را برای طبقه کارگر دریابید.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، رشدش و گسترشش به وسعت اکثریت دانشگاه های کشور نه تنها مدیون مبارزه آن با رژیم بلکه مدیون جنگ بی امانش با آلترناتوهای دیگر بورژوایی در اپوزسیون رژیم هم بود. همین دلیل کنار هم قرار گرفتن همه این ها در جریان سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را باید توضیح دهد.

دانشگاه ها مهم هستند، چرا که میتوانند و باید یکبار دیگر به تریبون دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و به این معنا آزادی و برابری واقعی، دفاع از حقوق طبقه کارگر و زنان و دفاع از وسیعترین آزادی های سیاسی، تبدیل شوند.

 

کمونیست هفتگی:. ارزیابی شما از آن دوره فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب چیست؟ آیا این تحرک و در راس آن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شکست خوردند؟ چه عواملی باعث فروکش کردن این تحرک وسیع و رادیکال شد؟

بهرام مدرسی: درمورد شکست یا عدم شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب باید توضیحی بدهم. شکست به چه معنی؟ به این معنی که رادیکالیسم، فعالیت کمونیستی و همه آن پرچم ها شکست خوردند؟ به این معنی که دیگر نمیتوان علیه اپوزسیون بورژوایی رژیم چیزی گفت؟ به این معنی که طبقه کارگر محکوم به نابودی است؟ به این معنا که پرچم آزادی زن در دست زهرا رهنورد است؟ شکست به این معنی که باید راه را در آلترناتیو های درون حکومتی جستجو کرد؟ این سوالات را از نمایندگان همیشگی "شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" بکنید جوابشان مثبت است. واین جواب مثبت آنها را در کنار تبلیغاتشان در مورد جنبش سبز تحت عنوان "جنبش توده ای" و "مردم در خیابان" قرار دهید تا معنای واقعی اعلام شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را ببینید. اعلام شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نه اعلام شکست یک تشکل بلکه اعلام شکست یک تلاش و یک پرچم است. مشکل این ها با دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نه خود آن تشکل که آن پرچم است. تبلیغات "سوسیالیستی" شان در درستی شرکت در جنبش "توده های در خیابان" را دقت کنید. قبلا گفتم که اهمیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فقط محدود به دانشگاه ها نیست. اینها در نبود دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به پامنبری های اعلام ضرورت شرکت در جنبش سبز تبدیل شدند. اگر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان قامت پیش از سرکوبشان حضور داشتند، این نمایندگان "سوسیالیست" جنبش سبز باید به مردم و دانشجویان توضیح میدادند که چرا نباید با دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود و با جنبش سبز بود؟ سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب امکان طرح سوال را از مردم و دانشجویان گرفت و امکان بیشتری به تحرکات این بورژوا سوسیالیست ها داد.

در اینکه دستگاه های امنیتی رژیم مشتاقند که همه شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را اعلام کنند شکی نیست، مسله من آن نیروها و کسانی هستند که به مبلیغین بی یا با جیره و مواجب تز "شکست دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" تبدیل شده اند.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را سرکوب کردند. شکستشان اما نداند! این پرچم، این تلاش و این جنبش هنوز آنجا است. هنوز آنجا است چرا که برای مسایل اجتماعی و طبقاتی امروز کماکان جواب های متفاوتی موجودند. طبقه کارگر در ایران و تلاشش برای دفاع از خود در مقابل حملات طبقه حاکم به زندگی و آینده اش داستان زندگی روزمره این طبقه است. نمیتوانند جواب سوسیالیستی را به این مبارزات با اعلام شکست این یا آن نیرو "حذف" کنند. جنبش زنان و تلاشش برای رهایی کامل از قید ارتجاع موجود، داستان زندگی روزمره زنان و مردان آن جامعه است، نمیتوانند با اعلام شکست این یا آن نیرو جواب سوسیالیستی به این خواست را "حذف" کنند. تلاش برای وسیتعرین آزادی های سیاسی، آزادی تشکل و بیان خواست وسیعترین توده مردم در ایران است، نمیتوانند با اعلام شکست این یا آن نیرو جواب سوسیالیستی به این معضل اجتماعی را "حذف" کنند. مبارزه علیه فقر و فلات داستان زندگی روزمره میلیونها انسان کارکن در آن جامعه است، نمیتوانند با اعلام شکست کسی جواب سوسیالیستی به این مسله را "حذف" کنند. جامعه ایران جامعه ای طبقاتی است و برای همه این مسایل جواب های متفاوت موجودند. معنی آزادی برای طرفداران راست و چپ جنبش سبز چیزی است و برای سوسیالیت ها و آزادیخواهان واقعی چیزی دیگر، معنی رهایی طبقه کارگر برای نمایندگان خانه کارگر و "سوسیالیت" های مدافع جنبش سبز چیزی است و برای کمونیست ها چیزی دیگر. سرکوب تشکلی که نمایندگی پرچم سوسیالیستی در دانشگاه ها را در جواب به همه این سوالات میکرد، دلیل شکست آن پرچم نیست.

گفتم که جامعه ایران جامعه ای طبقاتی است و جواب های متفاوتی برای همه این مسایل موجودند. جواب هایی که در منتهی علیه خود بورژوایی یا پرولتری هستند. یکی دولت و دستگاه های سرکوب را در اختیار دارد و به نمایندگی از طرف کل طبقه خود، کمونیست ها را سرکوب میکند. طبیعی ترین مسله در این جنگ اعلام شکست طرفی است که مورد سرکوب قرار گرفته است. دلیل فروکش کردن آن فعالیت ها چیزی جز سرکوب نیست.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را سرکوب کردند. شکستشان ندادند چرا که همه آن جواب هایی که بر پرچم های آنها نقش بسته بود امروز هزار بار بیشتر از سابق درست، ضروری و مطرح هستند.

 

کمونیست هفتگی: شما از طرفی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و از طرف دیگر از جواب های سوسیالیستی صحبت میکنید. آیا دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تشکلی سوسیالیستی بودند؟ این تناقض را چگونه توضیح میدهید؟

بهرام مدرسی: دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تشکل توده ای بودند که به همت کمونیست ها تشکیل شد، تشکلی که شعارها و مطالبات و جواب های آنها را بر پرچم های خود نوشت. در تاریخ حیات رژیم اسلامی بعد از سرکوب های سالهای ٦٠ کمونیست ها موفق شدند، تشکل توده ای را ایجاد کنند که شعارها و مطالبات آنها را نمایندگی میکرد. برای کمونیست هایی که از سازندگان این تشکل بودند، تناقضی مطرح نبود و نیست. این حق کمونیست ها و سوسیالیست ها است که مردم و در این مورد دانشجویان را حول شعارهای خود متشکل و متحد کنند. این حق کمونیست ها و سوسیالیست ها بود و هست که قدرت خود را سازمان دهند. اگر بورژوازی در حاکمیت چه رژیم شاهی آن و چه جمهوری اسلامی سیاه و یا سبز آن قدرت خود را در سازمان های تولیدی و امنیتی و اقتصادی و سیاسی خود دارند، قدرت کمونیست ها در سازمان دادن مردم است و این دلیل اساسی ترس همه این ها از هر کمونیستی است که سروکله اش جایی پیدا میشود. برای آن چپی که داستان زندگیش همیشه سواری دادن به جنبش های دیگر بورژوایی، امروز سبز و دیروز دوم خرداد و فدرالیسم و ناسیونالیسم بوده است، این تناقضی بنیادی است. دادشان درمیاید که شما مرز بین تشکل توده ای و کمونیستی را بهم زدید. ظاهرا ایجاد تشکل های توده ای کار هرکسی جز کمونیست ها است، ظاهرا این تنها کمونیست ها هستند که باید در کنج خانه های خود و اخیرا پشت کامپیوتر میخ کوب شوند و عرصه سازمان دادن مردم و طبقه کارگر را به نمایندگان رنگارنگ بورژوازی تحویل دهند. آن نسلی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را سازمان داد متعلق به این صف محجون "چپ" ها نبود و نیست. این نسل با چشمان باز به خود و کاری که باید بکند نگاه کرد و همانطور که گفتم برای اولین بار در تاریخ چند دهه گذشته چنین تشکلی را ایجاد کرد. شعارها و جواب های سوسیالیستی به مسایل امروز به همان درجه "امروزی" هستند که جواب های نیروهای بورژوایی. برای آن کسی جواب های سوسیالیستی به معضلات امروز را دارد، هیچ چیز طبیعی تر از سازمان دادن مردم حول این جواب ها نیست. او میداند که این سازمان را باید ساخت برایش کار کرد و هزینه پرداخت. او میداند که عرصه سازمان دادن مردم اینترنت و دنیای مجازی قابل تحمل برای بورژوازی نیست. او میداند که نمیتوان از بغل سوار جنبش کس دیگری شد و سر کسی کلا گذاشت و "زیرجلکی" در جنبش سبز شرکت کرد و شعار های "رادیکال" داد.

به نظر من اینجا نه تنها هیچ تناقضی موجود نیست، بلکه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شکلی از فعالیت را به دست دادند که اتفاقا باید از طرف کمونیست ها در همه جنبش های اجتماعی و بخصوص جنبش اعتراضی طبقه کارگر هم به دست گرفته شود.

 

کمونیست هفتگی: گفته میشود که مرز های بین تشکل کمونیستی و توده ای بهم خورد. نظرتان چیست؟

بهرام مدرسی: طبیعی است که هیچ کمونیست منفردی نه در این مورد و نه در هیچ مورد دیگری به تنهایی امکان ایجاد چنین تشکل عظیمی را ندارد. اگر کمونیست ها حق دارند که تشکل های توده ای برای طرح شعارهای خود ایجاد کنند، صد برار مهمتر از آن و برای انجام این کار حق دارند و باید خود هم بدوا متشکل شده باشند. همانطور که گفتم هیچ کمونیست منفردی امکان چنین فعالیتی را ندارد. تشکل و سازمان حزبی تنها سلاح کمونیست ها در جنگشان با بورژوازی است.

متاسفانه مبارزه با رژیم اسلامی امروز چنین شده است که ادعا میشود که: "مهم این است که رژیم اسلامی سرنگون شود، مهم طبقات و شعارهای مختلف نیست، مهم این نیست که شما متشکل هستید یا نه؟ در فیس بوک بنویسید کافی است!" مهم این نیست که آیا شما بعنوان کمونیست قد و قواره این را دارید که جامعه را بعد از این سرنگونی حول خود و شعارهایتان قطبی کنید یا نه؟ روشن است که هر تغییر انسانی در آن جامعه از کانال سرنگونی رژیم اسلامی میگذرد، برای کمونیست ها اما این سرنگونی تنها یک قدم کوچک در راهی است که باید بروند. برای کمونیست ها اتفاقا خود این سرنگونی در گرو متحد بودن آنها و متشکل کردن مردم در آن سازمان های توده ای است که قبلا گفتم و گرنه همانطور که دیدیم موسوی را میپیچند و بعنوان آلترناتیو روی میزتان میگذارند.

کمونیست ها متشکل شدند و متحدا تصمیم به تشکیل آن واقعیت اجتماعی که نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را برخود نهاد گرفتند. درغیاب عدم تشکل کمونیست ها دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اصلا امکان طرح هم پیدا نمیکرد چه برسد که تبدیل شود به آن واقعیت اجتماعی.

در نتیجه با فرض همه نکات بالا به نظر من آن تشکل ها و کمیته های کمونیستی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را امکان پذیر کردند اشتباهاتی هم داشتند. درجریان فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب گاها مرزهای بین این کمیته ها و آن تشکل توده ای کم رنگ شدند. کسانی که میتوانستند در چهارچوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به فعالیت خود ادامه دهند بی جهت در کمیته های کمونیستی متشکل شدند که خود این آن "محرمیتی" که کمیته های کمونیستی باید دارا باشند را عملا منتفی کرد. ویا با گسترش دامنه فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب طبیعی بود که روی آوری به این تشکل ، خط آن و فعالین آن گسترش بیابد. برای نمونه میشد به تشکل هایی از جنس دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در عرصه زنان، جنبش کارگری و یا عرصه های دیگر هم فکر کرد. دراین مقطع بجای جواب دادن و راه نشان دادن به فعالین عرصه های اجتماعی دیگر، جواب هایی از جنس دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، عملا همه آن ها در تشکل دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب حل شدند. خود همین دلیل آن ترس بزرگ رژیم و دستگاه های امنیتی اش از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را هم بیان میکند. کل این به تدریج هر چند در ابعاد محدودی اما آن آوانگارد امنیتی که این کمیته های برای تضمین فعالیت خود به آن محتاج هستند را کم رنگ کرد. این درکنار بعضی اقدامات نادرستی که عملا به نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تمام شد از جمله اشتباهات آن دوره فعالیت بودند.

 

کمونیست هفتگی: لطفا کمی درباره آن تشکل هایی از جنس دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در عرصه های دیگر توضیح دهید.

بهرام مدرسی: در جنبش کارگری برای نمونه. تاریخ این جنبش از سال های بعد از انقلاب ٥٧ چیزی بیشتر از تحمیل بیشتر فقر و گرسنگی و تشدید استثمار در کنار تلاش فعالین جنبش کارگری برای سازمان دادن یک مقاوت علیه این وضع نبوده است. طبقه کارگر در ایران در مقایسه با سال ٥٧ به لحاظ کمی و کیفی بسیار بزرگتر و وسیعتر است به لحاظ درک موقعیت اجتماعیش در جامعه و سازمان دادن خود بعنوان یک طبقه اما بسیار ضعیفتر از آن سال ها است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نظر بسیاری از فعالین سوسیالیست جنبش طبقه کارگر را به خود جلب کردند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به مراکز صنعتی بزرگی راه پیدا کردند که تصورش برایتان غیرممکن است. راهی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب رفتند این بود که به اساسی ترین مسایل محیط خود دقت کردند، جواب هایی را به این مسایل دادند و با تلاش شبانه روزی توانستند دامنه عمل خود را روز به روز گسترش دهند. این در مورد جنبش کارگری هم میتوانست و میتواند صادق باشد. در دل مبارزات روزمره طبقه کارگر میشد و میشود بر اساسی ترین خواسته ها تمرکز کرد و راه های ایجاد تشکل های واقعی کارگری را هموار کرد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در مقطعی عضو انواع تشکل هایی شدند که خود را نماینده اعتراض کارگری معرفی میکردند و در ادامه رسما از این تشکل ها خارج شدند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میتوانستند بجای فعالیت در این تشکل ها که به نظر من نه کارگری بودند و نه نماینده اعتراض کارگر، راه را برای ایجاد تشکل های واقعی کارگری در کنار فعالین سوسیالیست طبقه کارگر هموار کنند. شرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در اعتراضات کارگران شرکت واحد ویا هفت تپه، رابطه وسیع آنها با فعالین سوسیالیست جنبش کارگری در نقاط مختلف میتوانست کمکی به فعالین سوسیالیست طبقه کارگر برای یک سازمان توده ای کارگری باشد. در این رابطه میشود و حتما باید بیشتر صحبت کرد.

ویا در رابطه با جنبش اعتراضی زنان در جامعه در مقطعی با برگزاری وسیعترین مراسم های هشت مارس از طرف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در سطح کل دانشگاه های کشور در کنار نقد بی امان کمپین هایی مانند یک میلیون امضا، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میرفتند تا به نماینده واقعی و رادیکال اعتراض جنبش زنان تبدیل شوند. در این مقطع میشد بجای سازمان دادن فعالین جنبش زنان در دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، به تشکلی از این سنخ در جنبش زنان فکر کرد. این چه آن روز و چه امروز امکان پذیر است.

 

کمونیست هفتگی: متشکل بودن کمونیست ها به نظر شما نقطه کلیدی در فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود؟ آیا این جواب شما برای فعالیت در اوضاع امروز هم هست؟

بهرام مدرسی: دقیقا! بدون این تشکل و بگذارید روشن بگویم، بدون کمیته های کمونیستی این تشکل اصلا امکان طرح هم پیدا نمیکرد. جواب من چه برای اوضاع امروز و راستش تا وقتی که حاکمیت سرمایه سرنگون نشده است، همین است. تشکل، تحزب و بازهم تحزب! بدون این ما چه امکان دیگری داریم؟ تمام امکانات تکنیکی امروز وقتی برای ما مثبت میشوند که آن را در کنار آن واقعیت بنیادی که نه جواب امروز بلکه از زمان مانیفست کمونیست جواب ما بوده است، قرار گیرند. طبیعی است که منظور من آن تشکل کمونیستی است که ربطی به جامعه دارد، چیزی را قطبی میکند و مردم را حول شعارها و مطالبات خودش متشکل میکند. برایم روشن است که شرایط فعالیت امنیتی امروز به نسبت چند سال پیش مشکلتر شده است اما باورکنید سال ٨٤ و ٨٣ هم میشد همین را گفت. روشن است که باید به توازن قوا و نوع فعالیت توجه کرد. باید به نکاتی دقت کرد که جای طرح آن ها این جا نیست اما همه این ها تغییری در واقعیت گفته شده نمیدهند. اگر دیروز کمیته های کمونیستی بودند، امروز باید راه های دیگر را برای جواب دادن به آن تشکل جلو گذاشت. جواب هرچه باشد، حکمت آن متشکل بودن و متشکل ماندن کمونیست ها با هم است. نه در دنیای مجازی بلکه در زندگی لحظه به لحظه انسانها و طبقه ای که موضوع کار ما است.

 

کمونیست هفتگی: ارزیابیتان از نیروهای سیاسی فعال در دانشگاه ها چیست؟ آیا در این دوره دانشگاه واقعا سبز شد؟ موقعیت خود تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی و لیبرالها در حال حاضر چیست؟

بهرام مدرسی: نیروهای فعال سیاسی در محیط های دانشگاهی به نظر من همان هایی هستند که در سال ٨٤ هم بودند. ازطرفی نیروهای سیاسی اپوزسیون وابسته به رژیم از طرف دیگر طیف وسیع و متنوعی از نیروهای اپوزسیون بورژوایی رژیم از فدرالیست ها تا ناسیونالیست ها و از طرف دیگر دانشجویان کمونیست و در کنار همه این ها نمایندگان مستقیم رژیم در آن محیط ها. تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی و لیبرال هایی که این اسم از سرشان هم زیادی است، چه آنروز و چه امروز در همان قالب ها فعال هستند. جواب های هریک از این نیروهای سیاسی که گفتم هم تفاوت اساسی با آن دیروزشان ندارد. امروز اگر تحکیم دست بالا دارد، تنها دلیلش سرکوب کمونیست ها در دانشگاه ها است! دانشگاه ها به همین دلیل به یمن سرکوب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و بخصوص کمونیست ها سبز شد! اگر تا دیروز این دانشگاه بود که جامعه را خطاب قرار میداد، امروز با آن سرکوب گفته شده این اپوزیسیون ارتجاعی رژیم بود که از بیرون دانشگاه را فتح کرد و طبیعی است که توازن قوای میان جناح های سبز و سیاه رژیم با هم مستقیما محیط دانشگاه را هم در برمیگیرد. در غیاب عدم حضور دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب سنگری که دانشگاه برای مقاومت دارد متاسفانه همان سنگر جنبش سبز است. راه تغییر این موازنه تحرک مجدد جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب است. تحرک مجدد کمونیست ها در دانشگاه ها است. راه دیگری نیست.

 

کمونیست هفتگی: از کجا باید شروع کرد؟ آیا امکان سازمان دادن دوباره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ممکن است؟

بهرام مدرسی: دردرجه اول باید سنتی که با نام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب گره خورده است را زنده نگاه داشت. اهداف و راهی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب رفتند جواب امروز هم هست. در این رابطه باید به گنجینه بزرگی که فعالین این تشکل دارند مراجعه کرد. دراین رابطه میشود به سایت ها و وبلاگ های آنها مراجعه کرد و آن را به دانشجویان تازه وارد نشان داد و معرفی کرد. فعالینی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که امروز در خارج کشور هستند به نظر من در این رابطه میتوانند اقدامات بزرگ و مهمی را در دستور کار خود قرار دهند. دانشجویان کمونیست باید متشکل باشند. اینجا طبعا نمیتوان وارد جزﺌیات شد. باید بیش از هرزمان خود را در مقابل تعرض نیروهای امنیتی رژیم و بخصوص نیروهایی که با تبلیغات این دستگاه های امنیتی تا کنون همراهی کرده اند واکسنه کرد. نباید هیچ درجه از تحرک خودمان را در معرض دید علنی این نیروها قرار داد. باید یکبار دیگر آن جنبش سیاسی که به نقد همه آلترناتیوهای بورژوایی درون یا برون حکومت پرداخت را گسترش داد. امروز بخصوص با شکست جنبش سبز و مدافعان راست و چپ آن زمینه مناسبی برای این وجود دارد و ادبیات حزب حکمتیست هم بخصوص گنجینه بزرگی در این رابطه دارد. اگر امکان انتشار نشریات علنی دانشجویی نیست، باید جنبش وسیعترین محافل بحث و تبادل نظر را سازمان داد. امروز این جنبش عملا براه افتاده است. نباید اکیدا فعالیتمان را به چرخیدن در دنیای مجازی محدود کنیم. خود دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بعد از سالها فعالیت بود که اولین وبلاگ های خود را زدند. باید رابطه خود را با جنبش های اجتماعی دیگر حفظ و گسترش داد، بخصوص جنبش کارگری و زنان.

اینکه آیا امکان سازمان دادن مجدد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هست یانه؟ به نظر من ضرورت آن بیشتر از سالهای قبل احساس میشود و سازمان دادن مجدد آن امکان پذیر است. ضروری و امکان پذیر است به دلیل تمام نکاتی که در جریان این مصاحبه به آن ها اشاره کردم.