جنبش های اجتماعی و فعالین كمونیست

 

بهرام مدرسی

 

مباحثی كه اخیرا پیش از كنگره اول حكمتیست ها و بعد با مصوبات این كنگره مطرح شده اند٬ سوالاتی را برای برخی از كادرهای حزب در این رابطه طرح كرده است. تلاش من اینجا جواب دادن به بعضی از این سوالات زیر تیتر " جنبش های اجتماعی و فعالین كمونیست" است. اما پیشا لازم است اقرار كنم كه این جوابها را هم مدیون مباحث ارزشمند كورش مدرسی در انجمن ماركس – حكمت در این رابطه و هم فعالیت موفقیت آمیز بخشی از فعالین كمونیستی كه نمونه های قابل تقدیری در این رابطه به دست داده اند٬ هستم. جواب به این سوالات بنابراین بخشا جمع بندی از همین فعالیت های موافقیت آمیز نیز هستند. و اما صورت مسله:

 

دراینكه در معادلات سیاسی میان مردم و رژیم اسلامی و توازن قوای دوفاكتویی كه میان مردم و رژیم اسلامی موجود است٬ جنبش های اجتماعی مخلتفی دخیل هستند٬ جایی از بحث نباید باشد٬ هر انسان معترضی امروز در ایران خود را یا فعال جنبش زنان٬ جنبش جوانان٬ جنبش كارگری و یا اساسا فعال سیاسی میداند. خود را فعال جنبشی دانستن به معنی تلاش برای دستیابی به اهداف و مطالباتی در این جنبش معنی میشود٬ فلانی فعال جنبش كارگری است٬ دیگری فعال جنبش زنان و یا دانشجویان و جوانان و غیره٬ این به این معنی به یكی از ترم های فعالیت سیاسی در جامعه تبدیل شده است٬ چیزی كه قطعا نشان از درجه زیادی از بلوغ سیاسی اعتراض و فعالیت برای تغییر به نسب اعتراضات مردم در زمان شاه است. جنبش های اجتماعی امروز به نسبت دهه ۵۰ در ایران از تعین بیشتری برخوردارند.

 

كسی كه برای مثال بعنوان یك فعال جنبش زنان خود را معرفی میكند٬ تعلقش به این جنبش به معنی تلاش برای كسب خواسته های زنان در آن جامعه است٬ این كه این خواسته ها چطور معنی میشوند و چند و چون این مطالبات٬ این جا در اعلام تعلق به این جنبش دردرجه دوم اهمیت قرار میگیرند٬ كس دیگری خود را فعال جنبش كارگری میداند و اینجا هم اینكه شما چه چیزی را در جنبش كارگری و یا توسط جنبش كارگری میخواهید اهراز كنید٬ بازهم در درجه دوم اهمیت قرار دارد٬ بدوا فلانی خود را فعال جنبش كارگری میداند و خطوط مخلتف مطرح در جنبش كارگری دردرجه دوم اهمیت قرار میگیرد٬ انسان بدوا در مورد هر دو مثال جنبش زنان و یا جنبش كارگری میخواهد نشان دهد كه چه اعتراض و چه طبقه و یا قشری در آن جامعه مركز توجه او قرار دارد و خود او به چه چیزی در این جامعه "وصل" است و همانطور كه گفته شد٬ خطوط سیاسی متفاوت در هریك از این جنبش ها دراعلام تعلق به این جنبش ها٬ در درجه دوم اهمیت قرار میگیرند. برای كسی كه خود را فعال جنبش كارگری میداند٬ تعلقش به فلان "خط" و یا جریان در جنبش كارگری تابعی از توازن قوای بین این "خطوط" در جنبش كارگری با هم است. اگر "خط" فلان جریان قدرت خود را در جنبش كارگری نشان دهد و ثابت كند كه حق با او است٬ بسیاری از این فعالین جنبش كارگری با آن "خط" خواهند بود. رابطه كسی كه خود را فعال جنبش زنان و یا جنبش كارگری میداند٬ با این "خطوط" در واقع رابطه بین این "خطوط" با خود جنبش های مورد نظرشان است. برای مثال رابطه بین سندیكالیسم با جنبش كارگری است كه رابطه بین فلان فعال كارگری را با جنبش سندیكالیستی بیان میكند٬ اگر سندیكالیسم٬ به جریانی با قدرت در جنبش كارگری تبدیل شود٬ اكثریت فعالین جنبش كارگری و به این اعتبار اعتراض كارگری هم به طبع آن خود را فعال سندیكالیست مینامند. به همین ترتیب اینكه فعالین جنبش كارگری٬ جنبش زنان و یا جنبش جوانان و غیره خود را با "خط" حكمتیست ها همراه میبیندد٬ مستقیما به رابطه این "خط" با آن جنبش مربوط است. رابطه ای كه نقش و جایگاه فعالین كمونیست رادر هریك از این جنبش ها به جلو صحنه میراند٬ چرا كه برای ما بدون تحرك و دخالت این فعالین كمونیست٬ همراهی هیچ یك از این جنبش ها با این جنبش و این "خط" غیر ممكن خواهد بود. مورد بحث ما طبعا این جا "خط" های دیگر و فعالین آنها نیست.

 

فعالین كمونیست و این جا بطور مشخص حكمتیست٬ به این اعتبارحلقه ای هستند كه این "خط" را به "آن" جنبش وصل میكنند.

 

سوال اما این است كه چگونه؟ منظور چیست؟

 

فعالین كمونیست زیادی خود را متعلق به جنبش زنان و یا جنبش كارگری میدانند. این اما متاسفانه با درباره این جنبش ها صحبت كردن٬ برابر قرار داده میشود. طبیعی است كه برای فعال این جنبش ها به اعتباری كه در بالا به آن اشاره شد٬ میتواند كافی باشد٬ سوال اما این است كه این درجه تعلق به هریك از این جنبش ها میتواند برای فعال كمونیست ما در این جنبش ها كافی باشد؟ جواب من منفی است. درباره جنبشی صحبت كردن كسی را به فعال آن جنبش تبدیل نمیكند٬ فعال جنبش زنان كسی نیست كه درباره جنبش زنان صحبت میكند٬ فعال جنبش كارگری هم طبعا كسی نیست كه درباره جنبش كارگری صحبت میكند و یا دامنه فقر و فشاری را كه به این طبقه روا میشود را مدام و مدام نشان میدهد٬ روزنامه ها و نشریات رسمی و غیره رسمی خود رژیم اسلامی مملو از آمار و ارقامی هستند كه این فشار و این تبعیضات را نشان میدهند. وظیفه فعال كمونیست در این جنبش نمیتواند نشان دادن همان جیزی باشد كه تا همین جا خود رژیم و ارگانهای رسمی و غیر رسمی آن به آن اعتراف میكنند. وظیفه فعال جنبش زنان هم به طبع آن نمیتواند تكرار مكرر و همیشه تضعیفاتی باشد كه به زنان روا میشود. اگر وظیفه كمونیستی كه در جنبش زنان یا كارگری فعال است٬ تعیین رابطه "خط" خودش با این جنبش و جلب نظر فعالین اصلی این جنبش ها به این "خط" باشد٬ فقط نوشتن درباره این جنبش ها دیگر نمیتواند كافی باشد. فعالین كمونیست بسیار زیادی را سراغ داریم كه خود را متعلق به جنبش زنان و یا كارگران میدانند٬ اما وقتی كه به كار این فعالین كمونیست دقت میكنید٬ متوجه نمیشوید كه این فعالین كار خود را در پیدا كردن هم نظران خود در این جنبش ها میبینند٬ متوجه نمیشوید كه آن هم "اعلام موضع" و مبارزه و جدل این ها با هم یا با دیگران٬ در همین جنبش ها چه تاثیر مستقیمی بر تحركات این جنبش ها دارد؟ متوجه تاثیری نمیشوید. در كمیته پیگیری تشكل های كارگری بحث های زیادی صورت میگیرد٬ كسی میرود و كس دیگری میاید٬ اما نمیتوانید نشان دهید كه این رفتن و آمدن ها و جدل های بخشا تند سیاسی٬ چه تاثیری بر مبارزه امروز كارگران دارد؟ و به همین شكل درباره جنبش زنان و غیره. زمانی اسكار گیل٬ فعال جنبش كارگری در انگلیس٬ شروع به كار كرد٬ فقط چند سالی كافی بود كه او كل جنبش كارگری انگلیس و فعالین آن را با خود همراه كند. نمونه اسكار گیل نمونه برجسته ای از موضوعی است كه این جا مورد نظر ماست. درنتیجه- فعال كمونیست مسایل جنبشش را مسله خودش میداند. هدفش همراه كردن تعداد هر چه بیشتری از آن فعالین جنبش با خود است. آیا این بدون وارد شدن در مسایل این جنبش٬ قطبی كردن آن و دادن جواب های خود به آن است.

 

- تعداد زیادی از فعالین كمونیست خود را فعال جنبش زنان ویا جنبش كارگری و غیره میدانند٬ سوال این است كه چرا این فعالین كمونیست نتوانسته اند تاكنون كوچكترین بخشی از فعالین فلان جنبش را با خود همراه كنند؟ چرا رابطه این فعالین كمونیست این جنبش ها كوچكترین تاثیری در این جنبش ها ندارد؟ چرا مواضع فلانی در باره فلان مسله مطرح در جنبش زنان و یا جنبش كارگری چیزی را در آن جنبش تغییر نمیدهد؟ چرا ......؟

 

- فعالین "خطوط" مختلف در جنبش كارگری و یا زنان برای مثال جنگشان را با هم میكنند. در باره هم مینویسند٬ یكدیگر را نقد میكنند٬ این نقد ها اما كوچكترین تاثیری بر جنبش مورد مجادله ندارد. له و علیه مركز فرهنگی زنان نوشته میشود٬ بحث میشود. له و علیه كمیته پیگیری نوشته میشود و بحث میشود. چرا این جا در هر دو مورد برای نمونه تحرك دیگری در نتیجه این مجادلات در جنبش مربوطه نمیبینید؟. این میتواند میدان جنگ و مباره فعال كمونیست برای وصل كردن جنبش مربوط به "خط" خود باشد؟