تو حزب حکمتیست چه خبره؟ جریان این ستعفاهای زنجیره ای چیه؟

 

جواب به نامه یکی از رفقا

جولای ۲۰۰۷

 

 

سلام عزیز جان امیدوارم که حالت خوب باشه. سر این استعفاهای اخیر پرسیدی. راستش چیز زنجیره ای در کار نیست. اون تعداد از رفقا که حتما دیدی استعفا دادن٬ رفتن. به این اعتبار راستش خبر خاصی نیست٬ بعضی ها رفتن. همین. من سر دلایل این رفتن ها در ادامه مینویسم اما میخواستم بگم که ما در حزب و کلا در رهبری حزب چه برخوردی به این استعفا ها کردیم؟ یا باید بکنیم؟

 

برای چپ سنتی و نه تنها این ها و اتفاقا حاشیه ای جامعه رفتن هر کسی "فاجعه ای" است. و طرفین هم اون ها که رفتن و هم اون ها که موندن سعی میکنن همدیگر را مثل شیطان رجیم٬ "رجم" کنند و راستش این را در همه جریانات میبینی از حمید تقوایی تا حتی مجاهدین. جریاناتی که قدری سنتی اجتماعی داشته باشن٬ فعلا مستقل از سیاست٬ رفتن کسی تا این درجه نه "فاجعه" است و نه آن طرف "شیطان رجیم". این جریانات که اتفاقا بخش زیادی از راست هم در این بخش قرار میگیرند٬ منفعت های وسیع اجتماعی تر نمیگذاره و یا بهشون اصلا اجازه نمیده که این چنین برخورد کنن. برای جریانی که به جایی در جامعه وصل نیست و صرفا سرش تو "فرقه" خوش میچرخد٬ هر رفتنی چیزی و داستانی است٬ همانطور که دقیقا بخاطر فرقه بونشان٬ هر آمدنی هم باهاشون داستانی میشه. گفتم که جریانات متعدد چپ را نگاه کن و این هم ابدا مختص به ایران نیست در همین اروپا هم عین همین را میبینی. خوب برای ما چه؟ برای مای حکمتیست؟

 

برای ما دقیقا بخاطر این که خودمان را نه متعلق به آن سنت چپ فرقه ای میدانیم و هم بخاطر این که به جای محکمی در جامعه وصل هستیم و یک حزب سیاسی جدی٬ این روش ارزیابی از رفتن کسی نمیتواند روش درستی باشه. به همین دلیل گفتم که اتفاق خاصی نیافتاده٬ عده ای تصمیم گرفتن که برن. همین! موجی هم در کار نیست. این را برای "تسکین" دادن نه تو و نه کس دیگری هم نمیگم٬ این عین واقعیت است.

 

اگه از این پنجره ای که دیگه پنجره مشترک همه ما است به دنیا نگاه کنیم و نه از پنجره چپ هپروتی و فرقه ای. برای ما البته هر رفتنی تاسفبار است و کاش نمیرفتن ولی کسی که تصمیم اش را گرفته که بره یا استعفا بده٬ خوب رفته دیگه٬ این نه نقطه ضعف ما است ( برعکس آن چپ سنتی که وقتی که میخواد خیلی "عمیق" به خودش برخورد کنه میگه که بدبخت شدیم و ضعیف) و نه ما رو قوی میکنه ( برعکس همان چپ سنتی که با هر استعفایی به خارج خودش اعلام میکنه که قوی تر شده و "مرتدان" را بیرون کرد). برای ما خیلی ساده استعفای کسی یعنی اینکه خوب لابد تصمیم گرفتن برن و قابل احترام برای ما و خوب حتما سعی میکنیم که طرف رو قانع کنیم که نره٬ ولی وقتی که رفت٬ خوب میره دیگه. همین. درست مثل آمدن و پیوستن کسی یا جریانی به حزب هم همینطور. ما حزب سیاسی و جدی هستیم که میخواهیم همه را به حزب خودمان جلب کنیم٬ همه را! و طبیعی است که رفتن کسی ضمن متاسف کردنمان٬ ما را تشویق میکند اتفاقا تعداد بیشتری را به حزب جلب کنیم.

ممکنه پرسیده بشه که خوب این رفتن ها نشانه این نیست که ما قدرت جذب نداریم؟ من با صدای بلند میگم نه! تجربه حکمتیست ها به من و تو و به کل جامعه میگه نه! کارمون و موفقیت هامون میگه نه. دلیلی بیشتر از این میشه آورد؟

 

اما سر دلایل رفتن اونها٬ به نظر من اگه این رفقا میرفتن و حزب دیگه ای درست میکردن و بالاخره کار سیاسی دیگه ای میکردن٬ میشد گفت که این رو قبول ندارن و رفتن که اون کار دیگه رو بکنن. این رفقا اما رفتن. بدون اینکه بخوان کار خاص دیگه ای بکنن. یا سیاست رو به نوع دیگه ای دنبال کنن. این تو دنیای سیاست معنی میعنی داره. مستقل از اینکه من این کارو بکنم٬ شما یا هر کس دیگه ای. و این دقیقا ارزیابی من از این نوع رفتن ها است. لابد فکر کردن که دیگه فایده ندارد. و راستش همین رو هم باید تو بطن اوضاع عمومی سیاسی جامعه هم دید.

نکته جالب این است که ظاهرا کسی که رفته خیلی "حرف ها داشته" و به همین خاطر رفته٬ این واقعیت نداره٬ هیچ کدوم از این رفقا مسایلی در این سطح را مطرح نکرده بودن و راستش بجز این که از بعضی هاشون در جلساتی شنیدیم که "نمیشه و من دیگه امیدی ندارم" چیز بیشتری نشنیدم. رفقا اسد و نسان البته خودشون رو ابتدا کنار ایرج فرزاد قرار دادن ولی بعد از استعفای اون ظاهرا تصمیم گرفتن بمونن٬ که خوب الان میبینیم که تصمیمشون ظاهرا آنقدرها محکم نبوده. این که نظرات ایرج فرزاد رو قبول دارن یا نه٬ (بگذریم از اینکه خود ایرج هم از امروز تا فردا خودش هم نمیدونه که چه نظری باید داشته باشه) را که به کسی اعلام نکردن٬ حداقل قبل از استعفاشون میگفتن که قبول ندارن.

به هر حال این از جریان استعفا این رفقا.

 

این که حزب چه خبر است. همه خوب و سر حال هستن. بزودی کنگره دوم هم برگزار میشه که حتما در موقع خودش برای ارسال نظرات٬ خبرتون میکنم. تلویزون هم که کار میکنه و کمیته کردستان و غیره. کوتاه جواب حزب چه خبره را اگه بخوام بدم: حزب خوبی داریم و باید مثل حدقه چشم ازش محافظت کنیم. اسلحه ای بجز این حزب برای جنگ با این جامعه غیر انسانی نداریم

 

خوب عزیز جان٬ خودت خوبی؟ بچه ها چطورن؟ این نامه من رو حتما به رفقای دیگه هم بده بخونن

مخلصت و میبوسمت

دوستدارت

بهرام مدرسی

٥ جولای ٢٠٠٧