تجربه ای تلخ ، نامه ای به رفقا

 

بهرام مدرسی

جولای ۲۰۰۹

 

امروز باید برای اکثریت کسانی که باور به این داشتند که با پرچم سبز اسلام خط امامی میرحسین موسوی میتوان تغییری در ایران بوجود آورد روشن شده باشد که این توهم و خطایی بزرگ بود. چه موسوی، چه کروبی، چه رضایی و چه رفسنجانی از وفادارترین و معتقدترین ها به پایه های سیاسی و اجتماعی رژیم اسلامی هستند. اختلافات میان اینان ربطی به اعتراض و آرزوی زندگی آزاد و برابر در ایران نداشته و ندارد. همانطور که اختلاف بین بنی صدر و خمینی و یا خاتمی و خامنه ای ربطی به آرزو و تلاش انسان در آن جامعه برای آزادی و برابری نداشت، حتی بلعکس آن تلاشی بودند برای به انحراف کشیدن و فیلتر کردن اعتراضات و آرزوهای مردم و بخصوص جوانان. همانطور که ریاست جمهوری خاتمی سرکوب و خفقان و فقر را در آن جامعه نه تنها کم نکرد بلکه افزایش هم داد، پیروزی احتمالا غیرممکن موسوی هم هیچ ارمغانی بیشتر ازاین افتخارات خاتمی برای مردم نخواهد داشت.

 

منفعت های متفاوت رفسنجانی و خامنه ای ویا موسوی و احمدی نژاد تغییری در منفعت بنیادی و مشترکشان در سرکوب مردم و به خانه راندنشان نمیدهد. رژیم اسلامی با همه این اعضا و بنیان گذاران قدیم و امروز معترض خود از دو سال قبل سرکوب هدفمند و وحشیانه کمونیست ها در ایران را آغاز کرد. صدها انسان آزادیخواه را گرفتند، شکنجه کردند و به زندان انداختند. با تایید و همکاری همین جنابان نشستند، نقشه کشیدند، حمله کردند و فضای پادگانی را به کل جامعه حاکم کردند تا فضا را برای جلو آمدن این اپوزسیون خانگی خود فراهم کنند.

 

موسوی و کروبی اگر امروز رادیکال شده اند، دلیلش این است که به مردم بعنوان اهرم فشار احتیاج دارند. نقش آنها همان نقشی است که خاتمی قبلا به عهده گرفته بود. هر قطره خونی که در نتیجه توهم به این فراکسیون و بنام اینها و پرچم سبزشان ریخته شود، نه مردم که این فراکسیون و نه آزادی که اسلام سبز را بجای اسلام سیاه تقویت میکند.

 

اکثریت کسانی که کارا بودن حمایت از موسوی را باور کردند، مردمی که یکبار دیگر توهم و خطای وارد شدن در دعواهای خانگی رژیم را تجربه کردند، اما، عمیقا خواهان آزادی و سرنگونی رژیم اسلامی هستند. هیچ چیز عمق نفرت مردم از این جانیان تاریخ را بیان نمیکند. سرکوب جناح مقابل مردم را متوجه آن صورت مسله اصلی که بخاطر آن به حمایت از موسوی برخواستند کرد: سرنگونی رژیم اسلامی. رژیم را اما با پرچم موسوی نمیتوان سرنگون کرد! این را هم مردم همین روزها درحال تجربه کردن هستند. همین دلیل تقلیل دامنه اعتراضات و تظاهراتها در روزهای اخیر است. همین دلیل توحش بیشتر جناح خامنه ای در زدن مردم و خون پاشاندن به آن جامعه است.

 

سرنگونی رژیم اسلامی، انقلاب و ساختن جامعه ای آزاد و برابر را باید سازمان داد. کمونیست ها و حکمتیست ها آن نیرویی هستند که میتوانند و باید آن اتحاد مبارزاتی و آن روشنی سیاسی را به مردم بدهند. این را نه میتوان از احزاب سیاسی که طبقاتا منفعتشان را در دعواهای درونی رژیم میجویند انتظار داشت و نه از آن احزابی که انقلاب برایشان بالماسکه شورانگیز پیروزی خون بر شمشیر است.

 

رفقا!

امروز باید بخصوص متوجه باشیم که سرکوب مردم، به خانه راندنشان و آرام کردن فضا منفعت عمومی نظام و به این اعتبار منفعت هر دوطرف است. چه این جناح پیروز شود و چه آن جناح، چه تصفیه درونی رژیم را اجرا کنند و چه نه، رابطه این ها با مردم تا روزی که رژیم اسلامی حاکم است، تغییری نمیکند. نفع امروزشان در به خیابان کشاندن مردم از هرطرف که باشد، تغییری در احتیاج این ها به سکوت قبرستانی جامعه نمیدهد. چه خامنه ای پیروز شود، که ظاهرا درحال پیروزی است و چه به فرض محال موسوی پیروز شود، مردم باید به خانه بازگرند. هردوطرف ابزاری جز سرکوب و کشتن وشکنجه و زندان دراختیار ندارند. باید هرکجا که هستیم خودمان، رفقایمان و مردم را برای مقابله با این تعرض وسیع آماده کنیم.

 

باید با هوشیاری راه مقابله با این حمله حکومت را به مردم نشان دهیم. تعداد دستگیر شدگان در سطح کل کشور بسیار بسیار زیاد است. باید خانواده های دستگیر شدگان را مورد حمایت وسیع خود قرار دهیم. مردم را ترغیب کنیم که این خانواده ها را تنها نگذارند. آزادی دستگیر شدگان را به خواست همگان تبدیل کنیم. حفظ امنیت خودمان را بخصوص فراموش نکنیم. امروز فضای سرکوب و توحش کل جامعه را فراگرفته است. راه مقابله با این فضا امروز تظاهرات نیست. تظاهرات امروز نامناسبترین شکل این کار است. باید حول خواست آزادی دستگیر شدگان و جلوگیری از حمله های شبانه به خانه های مردم و دستگیری های بیشتر، احساس همبستگی و اتحاد را در میان مردم ایجاد کرد. اتحادی که مانع پادگانی کردن فضای شهرها بشود.

انسانیت در ایران راه دیگری جز کمونیسم ندارد! ای کاش این واقعیت با این تجربه تلخ امروز همراه نمیشد.