شما و جوانان کمونيست, جواب به نامه‌هاى رسيده. ژانویه ۲۰۰۳

از: جوانان کمونيست شماره ٤٣

بهرام مدرسى

دبير کميته مرکزى سازمان جوانان کمونيست

دوست عزيزى از تهران سوال کرده است:" يکى از بزرگترين علتهايى که مردم از کمونيسم حمايت نميکنند، اين است که ميگويند کمونيستها خدا را قبول ندارند و به اين خاطر حاضر نيستند کمى از انديشه کمونيستها بدانند چون تا اسم کمونيسم مى‌آيد فکرشان به قبول نداشتن خدا از سوى کمونيستها ميرود. نظر شما در اين‌باره چيست؟"

روشن است که کمونيستها خدا را قبول ندارند اما عدم اعتقاد به وجود خدا و يا انکار وجود چيزى ماوراى وجود بشر، نه از کمونيستها شروع ميشود و نه به کمونيستها خلاصه ميشود. در اين رابطه ميتوان به تاريخ قرن ١٧ و ١٨ ميلادى رجوع کرد که اينجا امکان پرداختن به آن نيست. اما آنچه که امروز کمونيستها را از ديگران مجزا ميکند، نه صرف اعتقاد وعدم اعتقاد به خدا بلکه کار روشنگرانه آنها در افشا نقش ابزارى مذهب براى طبقات حاکمه است. کمونيستها و کمونيستهاى کارگرى بحق نقش مذهب را در سرکوب و در به انقياد کشاندن جامعه نشان داده‌اند. خود وجود جمهورى اسلامى و پروژه مذهبى که به اين نام و براى سرکوب مردم ايجاد شد، گواه اين امر است. جريان کمونيسم‌کارگرى جزو تنها نيروهاى سياسى موجود در صحنه مبارزه است که بدون هيچ ملاحظه و تخفيفى از همان ابتداى روى کار آمدن رژيم اسلامى واقعيت کارکرد مذهب و نقش امروزى آنرا افشا کرد و به همگان نشان داد. اما آيا اين، يعنى عدم اعتقاد به خدا، همه هويت ما را تشکيل ميدهد؟ آيا بى‌خدايى تنها هويت کمونيستها است؟ قطعا نه. کمونيستها براى ايجاد دنيايى برابر و آزاد تلاش ميکنند. آنها خواهان ايجاد جهانى هستند که در آن کارمزدى و استثمار وجود نداشته باشد. آنها براى جامعه‌اى مبارزه ميکنند که در آن همه انسانها مستقل از رنگ پوست، اعتقادات و جنسيت شان شهروند برابر و متساوى‌الحقوق باشند. آنها براى وسيع‌ترين آزادى‌هاى سياسى و اجتماعى مبارزه ميکنند. و اين بدون مبارزه و افشا ابزارهاى طبقات حاکم در تحميق انسان، يعنى بدون مبارزه با مذهب که انسانها را به زندگى امروزشان قانع ميکند، بدون مبارزه با مذهب سياسى که ابزار سرکوب و ارعاب است، انجام نميگيرد. تجربه تک تک جوانان همين امروز اين را اثبات ميکند. همه مى بينند که چگونه در حکومت اسلامى دوستى با جنس مخالف با شلاق و زندان و سنگسار اسلامى جواب ميگيرد، چگونه ابتدايى ترين خواستهاى انسانى با مخالفت رژيم اسلامى روبرو ميشود، چگونه بود و نبود رژيم اسلامى به روسرى اسلامى و حجاب اجبارى گره خورده است. و اين يعنى اينکه اسلام و مذهب، خدا و نمايندگان زمينى‌اش ابزار سرکوب ابتدايى ترين خواستهاى انسان اول قرن ٢١ در ايران هستند. يعنى اينکه براى رسيدن به ابتدايى ترين خواستهايمان بايد اسلام در قدرت را کنار زد. بايد جمهورى اسلامى را به زير کشيد.

واقعيت اين است که جنبش ضد‌مذهبى در ايران هيچ‌گاه تا به اين حد قوى و پرحرارت نبوده است. مبارزه مردم با رژيم اسلامى يک جنبش قوى اعتراض به مذهب است. اين يک جنبش فلسفى در نقد مذهب و خدا نيست. جنبش اعتراضى به اسلام در ايران را ميتوان با جنبش خلع يد از کليسا در اروپا در قرن ١٨ مقايسه کرد. در ايران يک جنبش خلاصى فرهنگى قوى در جريان است. مردم خواهان کنار زدن مذهب از تمام جنبه‌هاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى هستند. اين اتفاقى است که امروز دارد در ايران مى‌افتد. اعتقاد خصوصى به خدا و يا مذهب را بايد از اين مسئله جدا کرد. ما مخالف اعتقادات خصوصى کسى نيستيم. مسئله بر سر نقش اجتماعى و سياسى مذهب است که در بالا به آن اشاره کردم و به همين دليل بايد بگويم کسى که شخصا به خدا و يا مذهب اعتقاد دارد هم ميتواند به صفوف ما بپيوندد. اعتقاد به خدا مطلقا به معناى موافقت با توحش رژيم اسلامى نيست. کسى که، هم به خدا اعتقاد دارد و هم مخالف رژيم اسلامى و تمام قوانين و مقررات آن است قطعا با تناقضى روبرو است. خود او مى داند با اين تناقض چکار خواهد کرد. مسئله خودش است. کار ما متحد کردن انسانها براى ايجاد زندگى آزاد و برابر است نه کنکاش کردن در اعتقادات خصوصى انسانها.به اصل سوال بازگردم، آيا واقعا مردم به اين خاطر از کمونيستها ميگريزند؟ جواب من منفى است. بگذاريد به دو تجربه اشاره کنم. در کردستان کمونيستها و حزب کمونيست‌کارگرى ايران سالها است که همراه با مردم به مبارزه عليه رژيم اسلامى ميپردازند. کسى در کردستان بخاطر عدم اعتقاد ما به خدا، از ما دور نشد. و اين عليرغم تبليغات رژيم اسلامى و احزابى مثل حزب دمکرات بود. واقعيتات زندگى و مبارزه، آرمانهاى برابرى‌طلبانه و آزاديخواهانه کمونيستها جايى براى تبليغاتى از اين نوع باقى نميگذاشت. کنفرانس برلين را بياد آوريد. تلاش کنفرانس براى خريدن وجهه براى حکومت اسلامى، اساسا توسط فعالين حزب کمونيست کارگرى ايران به شکست کشانده شد. بعد از اين واقعه حزب کمونيست کارگرى ايران به خانه ميليونها انسانى رفت که جانشان از دست جمهورى اسلامى به لبشان رسيده است. آنجا مردم نپرسيدند که ما به خدا اعتقاد داريم يا نه؟واقعيات مبارزه و شور تلاش مشترک براى ايجاد دنيايى بهتر بسيار با ارزش‌تر از قبول خدا و مرزبندى بر اساس آن است. به تمام اين واقعيات بايد شرايط امروز ايران را هم اضافه کرد. جمهورى اسلامى هنوز سرکار است و طبيعى است که هنوز افکار رسمى و رسانه ها در اين جامعه، خرافات مذهبى را تبليغ ميکند. اگر مردم يک ‌روز و فقط يک ‌روز فرصت بيابند کارى که دلشان ميخواهد با رژيم اسلامى بکنند، در همين يک‌روز ميبينيم که چطور مراسم قرآن سوزان و چادر‌سوزان به راه مى‌افتد. واقعيات زندگى بسيار قوى‌تر از قبول يا عدم قبول خدا هستند. اين مردم از دست حاکميت اسلام به فغان آمده اند. بعيد است که از تبليغات ضد مذهبى ما برنجند و يا از کمونيست ها برگه عبور «اعتقاد به خدا» بخواهند. «گريختن» مردم از ما به خاطر عدم اعتقاد به خدا، تبليغات سياسى عليه ما است. آن را باور نکنيد. تاريخ حضور کمونيسم در صحنه سياست و تاريخ شکستن ديوار هاى سانسور عليه کمونيست ها، غير از اين را نشان ميدهد. مردم کمونيست ها را دوست دارند.

۵-۱-۲۰۰۳