جواب به نامه های شما، جوانان کمونيست شماره ١٢٥


 

چگونه به قدرت گيرى حزب کمونيست کارگرى کمک کنيم؟

پاسخ به سوال چند رفيق

رفقا صمد توانا، بهروز ياور، اسد حکمت و کاوه اميدى از شهرهاى تهران، اصفهان و تبريز و شيراز با اشاره به تجارب ١٦ آذر، موقعيت امروز و ادبيات حزب کمونيست کارگرى، سوالاتى را طرح کرده اند که من با توجه به محتواى مشترک اين سوالات سعى ميکنم همه آنها را زير اين تيتر جواب دهم. اين از طرف ديگر براى من هم امکانى است که اشاره کوتاهى به آنچه که ما بعنوان سازمان جوانان کمونيست تا کنون انجام داده ايم بکنم و به ادامه کار هم اشاراتى داشته باشم.

 

در جواب به اين سوالات به سراغ خود منصور حکمت ميرويم. او در يکى از برجسته ترين آثار خود بنام «حزب و جامعه: از گروه فشار تا حزب سياسى» ميگويد: «اگر کسب قدرت مساله ماست، اولين سوال اين است: مکانيسم هاى اجتماعى کسب قدرت، مکانيسم هاى قوى شدن و در قلمرو سياسى پيروز شدن، در جامعه معاصر چيست. اين بحث خيلى ملموسى است. بگذاريد بپرسيم در اين دنيا چگونه ميشود انسانهاى زياد را مخاطب قرار داد، چگونه ميشود انسانهاى زياد را متحد و متشکل کرد، چگونه ميتوان جنبشى ساخت که بر افکار انسانها در مقياس وسيع تاثير بگذارد؟ چگونه ميتوان به جنگ آرا حاکم رفت. اين آرا حاکم در جهان امروز چگونه ساخته ميشود و به مردم باورانده ميشود. مکانيسمهايش چيست و چگونه ميتوان به جنگ اينها رفت. چگونه ميتوان در جهانى با اين مشخصات توليدى، سياسى، نظامى، انفورماتيک، فرهنگى، آموزشى، قدرتى شد که ميتواند بر زندگى و اراده ميليونها نفر عضو طبقه کارگر، توده وسيع مردمى که آزادى و برابرى ميخواهند، تاثير بگذارد و به ميدانشان بکشد و به سمت درست هدايتشان کند؟ اگر حزب سياسى کمونيستى کارگرى بخواهد کارى در اين دنيا صورت بدهد، بايد قوى باشد. بايد قوى بشود، بايد آنقدر قوى بشود که بورژوازى امروز را در جهان خود او شکست بدهد

 

نگاهى به فعاليتهاى سازمان جوانان کمونيست بعنوان بخشى از پروژه حزب براى کسب قدرت سياسى و به ميدان کشيدن و متحد کردن جوانان، ابعادى از اجراى فاکتورهايى را که او در بالا به آنها اشاره کرد را نشان ميدهد. تبليغ و تلاش براى جذب هرچه بيشتر جوانان به سازمان جوانان کمونيست و حزب کمونيست کارگرى، نوشتن، بحث کردن، قانع کردن و توزيع وسيع نشريات حزب و سازمان جوانان، ابعادى از آن تلاش اجتماعى است که ما بعنوان اعضا و فعالين سازمان جوانان کمونيست بخصوص در ايران براى پاسخ دادن به آن سوالات تا کنون به انجام رسانده ايم. بنابراين اگر به، به قدرت رسيدن حزب کمونيست کارگرى فکر ميکنيم، نتيجه اول آن بايد تقويت و گسترش آن جنبش فکرى و سياسى باشد که مستقيما به تقويت اين حزب ميانجامد. توزيع وسيعتر نشريه جوانان کمونيست و انترناسيونال هفتگى، ترغيب جوانان در دانشگاه ها و محلات به متشکل شدن و وصل شدن به سازمان جوانان کمونيست و حزب کمونيست کارگرى ايران، تشکيل محافل وسيع جوانانى که خود را با اين حزب و خط سياسى آن همراه ميدانند. ايجاد تشکل هاى بزرگ و علنى که امکان فعاليت مشترک توده وسيعترى از جوانان را فراهم ميکند، قطعا بخشى جواب از سوالات بالا هستند. امر روتين و روزمره هر فعال سازمان جوانان کمونيست طبعا گسترش و ادامه فعاليتهايى است که مختصرا اينجا به آنها اشاره شد، فعاليتهايى که مستقيما در تقويت اين حزب براى کسب قدرت سياسى اهميت زيادى دارند.

 

در همين مقاله منصور حکمت در ادامه ميگويد: «دخالت ما در مساله قدرت سياسى مستلزم رفتن ما سراغ مکانيسمهاى اجتماعى قدرت در جامعه معاصر است. شناختن و از آن مهمتر به کار بردن اين اهرم ها و روشها قطعا ساده نيست. اما تشخيص روشهايى که بطور قطع بکار يک حزب کمونيست کارگرى زمان ما نميخورد چندان دشور نيست

تبديل شدن شعارهاى حزب به شعارهاى اعتراضات جوانان و مردم يکى از مکانيسمهاى هميشگى دخالت اين حزب در مساله قدرت سياسى خواهد بود. يک نمونه خوب ١٦ آذر امسال بود. ما اگر بتوانيم ١٦ آذر ٨٢ را چنان وسيع و گسترده و چنان ممتد گسترش دهيم که شعارهاى اين حزب به شعارهاى اعتراضات «توده وسيع مردمى که آزادى و برابرى ميخواهند» تبديل کند، آنوقت اين حزب را بيشتر به کسب قدرت سياسى نزديک کرده ايم. بنابراين يکى از مهمترين اقدامات فعالين سازمان جوانان کمونيست اين است که خود را به رهبران اعتراضات جوانان و مردم در هر کجا که هستند بدل کنند و شعارها و مطالبات اين حزب را به شعارها و مطالبات مردم تبديل کنند.

 

تلاش در متحد کردن مردم قطعا بخش بسيار مهمى از اقداماتى است که ما بايد در دستور کار خود قرار دهيم. اين حتما ربط مستقيمى به توازن قواى موجود در جامعه و رابطه بين مردم و رژيم اسلامى دارد. اکنون اينجا و آنجا کانونها، کلوبها و ان-جى-او هاى مختلفى تشکيل ميشوند که اين ارگانها ميتوانند مراکز خوبى براى فعاليت ما جهت متحد کردن و متحد نگاه داشتن مردم باشند. مقاطع معينى نظير همين زلزله بم ميتواند عرصه اى براى متشکل کردن مردم و دخالت در سرنوشت خويش و بسط نفوذ و قدرت حزب باشد. چنين فعاليتهايى بخشى از تلاش امروز ما در برپايى ارگانهاى اعمال اراده مستقيم توده اى نظير مجمع عمومى و شوراها در آينده هستند.همينطور بايد به مقاطعى اشاره کنم که در آنها ما بخصوص امکان بيشترى براى جلو افتادن و رهبرى مردم را داريم. ٨ مارس و چهارشنبه سورى از جمله اين مقاطع هستند که در فرصتى ديگر به آنها خواهيم پرداخت. طبعا در مرکز همه اين تلاش ها شناساندن و در دسترس قرار دادن حزب قرار دارد و واضح است ما چه بعنوان فعالين سازمان جوانان کمونيست و چه رهبران اعتراضات جوانان در محل، بايد حزب کمونيست کارگرى را بعنوان تنها نيروى سياسى که ميتواند و صلاحيت و لياقت کسب قدرت را دارد، هميشه و همه جا در اذهان مردم زنده نگاه داريم. منصور حکمت در پايان اين مقاله گويى که رو به فعالين سازمان جوانان کمونيست سخن ميگويد، اضافه ميکند: «ما يکى از معدود سازمانهاى کمونيستى بعد از بلشويکها هستيم که ميخواهد روى راديکاليسم و ماکزيماليسمش توده اى بشود. سازمانى که اتفاقا ميخواهد ماکزيماليسم و کمونيسم را توده اى و اجتماعى کند. ميخواهد آرمانها و ايده انقلاب کمونيستى اش را ببرد و توده اى و اجتماعى کند. ميخواهد حرف آخرش در مورد مذهب را به حرف جامعه بدل کند. ما کسانى هستيم که معتقديم بايد کمونيسم بى تخفيف را توده اى و اجتماعى کنيم.اين دورنما دو سوال را جلوى ما ميگذارد.

 

اول اينکه آيا اصولا چنين کارى ممکن است؟ که به نظر من تجربه ثابت کرده است که در دوره ما اتفاقا اين روش کارساز است. جامعه معاصر پاسخهاى راديکال و انسانهاى راديکال و سازش ناپذير ميخواهد. کسانى که حرف اساسى و بنيادى خود را ميزنند و ميخواهند همفکران و همراهان خود را متحد کنند تا کل اين افق راديکال را متحقق کنند. کافى است ٥ درصد جامعه حرفشان مثل ما باشد تا تمام قدرت را بگيريم. کافيست ٥ درصد مردم ايران فعالانه از حزب کمونيست کارگرى دفاع کنند و آن را حزب خودشان بدانند تا تمام منطقه را بگيريم. مهم نيست که نشريات مجاز و قانونى ايران به ما روى خوش نشان ندهند، آن مملکت ٦٠ درصد انسان ضد دين و ضد خدا دارد که از دست رژيم اسلامى کارد به استخوانشان رسيده است و همه حاميان بالقوه ما هستند. آنها که از اسلامى به ستوه آمده اند ما را دارند، آنها که از نابرابرى زن و مرد به ستوه آمده اند ما را دارند، کسانى که از شرق زدگى حاکم بر رژيم و اپوزيسيونش خسته شده اند ما را دارند و اين حق ماست که ما را داشته باشند. اين اقشار هويت کارگرى و کمونيستى ما را تحريف نکرده اند اگر ما را نماينده خود بدانند. کسانى که ميگويند ما با شما آمده ايم چون حرف دل جوانها را ميزنيد، ما با شما آمده ايم چون حرف دل زنها را ميزنيد، يا چون از فرهنگ مدرن ترى سخن ميگوئيد يا عليه مذهب به پا خواسته ايد. اين اشکالى ندارد کسانى که با ما ميايند به خاطر نقشى با ما ميايند که آن روز در جامعه بازى ميکنيم. و اگر بازى نکنيم ديگر با ما نميايند و با ديگران ميروند که آن نقش را بر عهده ميگيرند و هيچ عار نيست که اينها را دور خود جمع کنيم. قرار از ابتدا اين بود که طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى بعنوان پرچمدار همه آزادى و همه برابرى در جامعه ظاهر شودبا چشم اندازى که اکنون اوضاع سياسى ايران، نفوذ و گسترش کمونيسم کارگرى و شکل گيرى يک انقلاب در برابر ما قرار داده است، به قدرت رسيدن حزب کمونيست کارگرى نه فقط بسيار ممکن تر و مملوس تر شده که شرط پيروزى آن است.