جواب به نامه های شما، جوانان حکمتیست شماره ۱۰

اکتبر ۲۰۰۴


 

آماده همكاری با سازمان جوانان هستم

علی

"سلام من علی هستم از ایران  با شما تماس میگیرم. من آماده همكاری با سازمان جوانان هستم و از طریق خانوم . . . با سازمان آشنا شدم."

علی جان به سازمان جوانان حكمتیست خوش آمدی. این سازمان شماست و ممنون ازدوستی  كه شما را با سازمان ما آشنا كرد. نامه ای جداگانه برایت ارسال شد و حتما سعی كن ارتباطت را با ما حفظ كنی. شانزده آذر نزدیك است و در این رابطه حتما به مصاحبه های ما در این نشریه و نشریات دیگر حكمیست ها مراجعه كن.

 

عاطفه دختر ١٦ ساله ای كه اعدام شد

آروین برومند

" بهرام جان سلام، من متنی حاوی آموزش استفاده یك فیلتر شكن را برایت میفرستم. لطفا به دست رفقایی كه لازم دارند برسان. راستی عكسی هم از عاطفه دختر ١٦ ساله ای كه اعدام شد را برایت فرستادم. امیدوارم كه به همه نشون بدی كه یك دختر بچه چطور قربانی جهالت اسلام شده. روحش شاد باد"

عكس عاطفه را به دست همه رساندیم. ای كاش میتوانستیم عاطفه را هم از دست جنایتكاران اسلامی نجات دهیم. باید با پاﺋین كشیدن رژیم اسلامی جان هزاران عاطفه دیگر را نجات داد. همین امروز كمپین نجات جان ژیلا و بختیار در جریان است كه همه را به پیوستن به این كمیپین و تماس با ناهید ریاضی. مهرنوش موسوی و كمیته مریوان حزب فرامیخوانم. فیلتر شكنی كه معرفی كرده بودید متاسفانه جواب نمیدهد. لطفا اماكات دیگری را اگر میشناسید، آروین جان خبرمان كنید.

 

زنده باد حكمتیستم

كامیار در نامه ای به اسد گلچینی

" اسد جان سلام، وقتی كه خبر دوشقه شدن حزب را شنیدم شكه شدم و سریع خودم را به خانه رسوندم و سایت روزنه را باز كردم. نوشته سیاوش دانشور را خواندم كه تعدادی كه از حزب جدا شده اند، راسیست و حجاریانی و مجلس موسسانی هستند. راستش نمیدانستم كه منظور كیست و با خود فكر كردم نكند كه حجاریان و مهاجرانی و محسن رضایی در جزب بودن و ما ندانستیم و حالا جدا شده اند. به سراغ ای – مایل رفتم. یكی از دوستان برایم مایل زده بود و تمام داستان دوشقه شدن را برایم نوشته بود. تمام بدو بیراه ها متوجه كورش مدرسی بود. لیدر سابق حزب و رﺋیس دفتر سیاسی یك شبه راسیست و حجاریانی شده بود  و حالا كشف شده است. دو سال پیش سایت دریچه را میدیدم كه نوشته بود در جزب بر سر لیدر شدن اختلافاتی وجود دارد و حمید تقوایی گفته بود كه اگر من لیدر نشوم فراكسیون میزنم. متاسفانه آنوقت كورش مدرسی  آنرا تكذیب كرد. از آنوقت فهمیدم كه حزب دوشقه خواهد شد. چون ژوبین نبود و دیگران دنبال لیدر شدن و رﺋیس شدن بودند. در زمان انتخاب شدن حمید تقوایی به دوستان اینجا گفتم كه این آقا مشت گره كرده اش را بر سر دوستانش میزند و نمیتواند رهبر باشد و در آینده ای نزدیك این  حزب را دوشقه خواهد كرد، دوستان گفتند كه جنین اتفاقی نخواهد افتاد. سایت ها را دنبال كردم و قضیه را بشدت دنبال كردم. در مورد بركناری مهرنوش موسوی تمام نامه های رد و بدل شده بین رفقا را خواندم. حكم ولایتی آذر ماجدی را هم در مورد او خواندم فقط نامه های مصطفی صابر و اسد و رحمان حسین زاده برایم جالب بود چون به دنبال متحد شدن حزب بودند. راستی همیشه صابر را دوست داشتم چون خلی چیزها ازش یاد گرفتم الان هم برایش احترام قاﺋلم. سایت های دیگر را هم خواندم و بحث سلبی اثباتی را باردیگر كوش كردم و برایم روشن شد كه حكمتیستها خط حكمت را دارند. فراخوان هخا كه همه مردم او را مسخره میكردند، ماهیت دوستان را روشن كرد، خیلی متاسفم. چون قرار بود هخا با ١٨٠ تا هواپیما به ایران بیاید و همه مملكت را با خاك یكسان كند و دوستان قدیمی ما او را فرشته نجات دانستند. حمید تقوایی گفته است كه به سابقه كاری نداشته باشید.

دوستان قدیمی گفته اند كه كورش مدرسی راسیست و حجاریانی است بقیه دوستان چی؟ فاتح شیخ، حمان حسین زاده، ایرج فرزاد، اسد نودنیان، خانم شهابی و موسوی و دیگر رفقای با سابقه كه هر كدام از آنها تا یك قدمی مرگ با دشمن در كردستان مبارزه كرده اند و محبوب مردم هستند.

 خواهشمندم دوستان قدیمی! یك كمی منطقی فكر كنید و این همه بدو بیراه به آنها نگوﺋید. زنده باد حكمتیسم!"

با تشكر از اسد گلچینی كه این نامه را در اختیار ما قرار داد. نصیحت های ما بر حمید تقوایی و یارانش تاثیری نداشته است امیدوارم كه درج نامه شما این دوستان را سر عقل بیاورد. بازهم برایمان بنویسید.

 

امیدوارم كه آنها هم در آینده به حكمتیستها ملحق بشن

امید

" سلام بهرام عزیز. خسته نباشید. من امید هستم از نروژ. من همیشه خودم را متعلق به جنبش كمونیسم كارگری میدانستم. باید بگم كه از انشعاب در حزب واقعا نگران شدم. چون فكر میكنم كه حزب كمونیست كارگری نقطه امید اكثریت انسانهای آزادیخواه بود و این انشعاب جنبش كمونیسم كارگری را ضعیف كرد.

من تمام مباحثات درونی حزب را كه از طریق اینترنت كه دوستان مصطفی صابر و امید خدابخشی برایم میل میزدند را دنبال كردم و مصاحبه ها را گوش دادم. من بعد از مطالعه بحثها و تعقیب كردن فعالیتهای بعد از آنها به این نتیجه رسیدم كه بیشتر صراحت و صداقت و تیزبینی منصور حكمت را و كمونیسمی كه منصور حكمت نمایندگی میكرد را در حزب كمونیست كارگری – حكمتیست میبینم. هر چند من میدانم كه انسانهای خوبی هم هنوز در آن حزب قدیم فعالین میكنند ولی امیدوارم كه در آینده به حكمتیستها ملحق بشن و فعالیت كمونیستی شان را با حزب منصور حكمت ادامه بدن.

در پایان آرزوی موفقیت دارم براتون

امید عزیزم. پیوستنت به حكمتیستها جدا خوشحالم كرد. در این كه  حكمتیستها هستند  كاری را كه منصور حكمت آغاز كرده بود، به پایان خواهند رساند، حق كاملا با تو است. نكته ای را اما مایلم طرح كنم. فكر میكنم مشكل اكثریت كسانی كه امروز در حزب حمید تقوایی علیه حكمتیستها مینویسند این نباشد كه صداقت ندارند. بعضی هایشان مثل حمید تقوایی جدا فكر میكنند  راهی كه كمونیستها باید بروند همان انقلاب سواری است كه دسته گلش را در حمایتشان از هخا  دیدیم اعضای فعلی حزب آنها اما باید قانع شوند كه خط حمید تقوایی و  یارانش اشتباه است باید با آنها بحث كرد، نوشت و تلاش كرد كه متوجه شان كنیم. این كار همه ماست، به نظر من هم جای اكثریت آنها  در حزب حكمتیستها است، متاسفانه سیر جدایی آنقدر سریع بود كه به خیلی ها امكان درستی برای تصمیم گیری را نداد. اما  بخشی از كسانی كه مداما و با حرارت علیه ما قلم میزنند برای من جای تاسف هستند. مصطفی صابر یكی از آنهاست. او طی مدتی كه در سازمان جوانان سابق با هم كار میكردیم شانس این را داشت كه تنه اش به تنه واقیاتی بخورد. وضعش با كسانی مثل علی جوادی یا آذر ماجدی متفاوت بود. مواضع و نوشته هایش در دوره ای كه تحت مسولیت من سردبیری نشریه را به عهده داشت این را نشان میدهند. امروز اما با خواندن نوشته  هایش انگار كه دارد بخودش دروغ میگوید. انگار كه دارد انتقام گذشته خودش را به علی جوادی و آذر ماجدی پس میدهد و همین برای من  قابل تاسف است. زمانی مصطفی صابر به مهرنوش موسوی در جریان بركناریش از سردبیری آزادی زن گفته بود كه واقعیت به نسبت منفعت سیاسی در درجه دوم اهمیت است. امروز ظاهرا خودش دارد به همین توصیه عمل میكند. منفعت سیاسیش به او میگوید كه واقعیات را چگونه ببیند.

 

١٦ آذر نزدیكه ها!

شیما

" سلام بهرام عزیز. مطالب شما را درباره ١٦ آذر دیدم. ممنون كه برایم ارسال كردید. نمیدانم چرا بچه ها اینجا

بی خیالند، انگار نه انگار كه ١٦ آذر نزدیكه. بابا یكی به اینها بگه كه ١٦ آذر نزدیكه ها. . . ."

شیما جان، متوجه كردن بچه ها به اینكه ١٦ آذر است و چه باید كرد، خود بخشی از كار ماست. فكر نمیكنم كه دانشجویان این را فراموش كرده باشند. مشكل بیشتر به نظر من این است كه شاید روشن نباشد كه چه باید بكنیم كه خوب این دست شما را هم در محل میبوسد. حتما سعی كن با دوستان دانشگاهتان در ان باره صحبت كنید. تكثیر متن مصاحبه ها ایده خوبی است. نامه ای جداگانه برایت ارسال شد.

 

دوستان عزیز داریوش اسدی، سیما پناهی، فریبا، عباس خان، سارا تهرانی و جمع شمال غرب ، نامه های ارسالی  برای شما برگشت خورده اند، لطفا با ما تماس بگیرید.