چهارشنبه سوری ۱۳۸۳،مصاحبه با نشریه جوانان حکمتیست شماره ۲۸

 

مصطفی اسدپور: "چهار شنبه سوری داغ در ایران به روش شام غریبان در تهران"، این عنوان مقاله ای است كه در نشریه جوانان حكمتیست ٢٧ چاپ شده بود. این مقاله به استقبال چهار شنبه سوری رفته و فراخوانی برای تكرار نمونه كارناوال های شادی میدان محسنی در شام غریبان هفته پیش داده است و گفته شده كه می توان چهارشنبه سوری داغی را از این دست شاهد بود. همچنین ایده تجمع عمومی و تدارك برای یك جشن عمومی بر مبنای شكستن قوانین و مقررات مذهبی و تبعیض آمیز دولتی و تا حد بحث كنترل محلات در این مقاله مطرح شده است. سوالات متعددی در این زمینه مطرح است اما بگذارید از اینجا شروع كنیم كه در میدان محسنی چه گذشت؟

 

بهرام مدرسی: امسال میدان محسنی در تهران مثل هر سال به بهانه مراسم مذهبی عاشورا و تاسوعای رژیم به مركز تجمع جوانان دختر و پسر تبدیل شد. امسال مراسم عزاداری رژیم بهانه خوبی به دست داد تا جوانان كل قوانین و كدهایی كه جمهوری اسلامی طی سالها حاكمیت سیاهش بر جامعه تحمیل كرده و یا حد اقل تلاش را زیر پا بگذارند. چادرها كنار زده شد، روسری ها از سرها افتاد و بیشتر شبیهه پارتی ها و كارناوال های اروپایی و غربی بود. اگر انسان تصویر خامنه ای ها و خاتمی ها و احكام اسلامی و مزخرفات قرآن را بر در و دیوارها و پرچم ها كنار بزند، كل فضای كه در میدان محسنی حاكم بود حاكی از تصویر یك زندگی شاد و مدرن در رابطه ای تنگاتنگ با الگوی زندگی اروپایی بود. این اتفاقات در میدان محسنی تازگی ندارند، چندین سال است كه این به سنت جوانان در این محل تبدیل شده است.

 

مصطفی اسدپور: شما از "كد"های رژیم اسلامی صحبت كردید. درست در یكی از مراسم های مهم مذهبی جمهوری اسلامی كه تاسوعا و عاشورا از "كد"های مهم آن بود، جوانان به سراغ مسخره كردن و به دور انداختن "كد" مهمتر و اساسی تری به نام "حجاب" و آن هم در یك نمایش علنی، عملی و زنده رفتند و كل مراسم مذهبی رژیم را به سخره گرفتند. این نشانه چیست؟ آیا جوانان به سیم آخر زده اند؟ یا كنترل دولتی ضعیف شده و یا اینكه قدرت تعرض جوانان را نشان می دهد؟

 

بهرام مدرسی: از یك طرف ضعف حكومت و از طرف دیگر قدرت اعتراض جوانان در ایران را نشان می دهد. راستش حكومت اسلامی در مذهبی كردن و مسلمان كردن جوانان شكست خورد، نتوانست جوانان را تابع قوانین مذهبی، كدهای اخلاقی، پرورشی و رفتاری به شیوه اسلامی كند و درست در تجمعاتی چون میدان محسنی در مراسم خود رژیم شاهد بدل زدن به رژیم از طرف جوانان هستیم. كنار زدن حجاب یك وجه قضیه است. راستش من فكر می كنم خواست جوانان خیلی بیشتر از كنار زدن حجاب است، اساسا "نه" گفتن به كل بنیان مذهبی و قوانین اسلامی فلسفه چنین حركات و تجمعاتی از طرف این نسل است. مسئله ای كه امسال در میدان محسنی جالب بود این بود كه خود عوامل و نیروهای انتظامی رژیم عملا انگار كه اعتراف كنند كه نمی توانند بیش از این اعتراض و خواسته های جوانان را كنترل و سركوب كنند، بخشی از خیابانهای دور و بر میدان محسنی را بسته بودند و عملا به اعمال اراده خود جوانان تن داده بودند كه در همین رابطه هم روزنامه های رژیم از جمله "جمهوری اسلامی" و "كیهان" و ... به آن اعتراض كردند.

 

مصطفی اسدپور: اینجا بحث كنترل محلات پیش می آید. ما از یك طرف اعتراضات سیاسی و مسئله دانشگاه ها از جمله آنچه در ١٦ آذر رخ داد را شاهدیم و از طرف دیگر نوعی دیگر از "كنترل محلات"، جوانان در محلات، اقشار مختلف در یك تجمع معیین را می بینیم. چه تفاوتی بین این دو نوع زمین اعتراض و مبارزه یعنی دانشگاه و محله وجود دارد؟

 

بهرام مدرسی: اینجا اختلاف مهمی وجود دارد. رژیم می تواند دانشگاه را خیلی راحت ببندد. یا حتی اگر مسئله بستن دانشگاه نباشد اما یك روز امتحانات ترم آخر دانشگاه پیش می آید، پشت سرش تعطیلات دانشگاهی شروع می شود و دانشگاه ها بسته می شوند. منتها محله را رژیم نمی تواند ببندد. بدین خاطر كه قادر به كنترل زندگی روزانه مردم در محلات و كوچه پس كوچه ها با بچه های محلی كه در آن دور هم جمع می شوند، حالشان را می كنند و گپشان را می زنند، نیست. و اینجاست كه بنظرم محلات قلب اعتراض جوانان است. اصولا اعتراض جوان از اینجا شروع می شود و به دانشگاه كشیده می شود.

دانشگاهها یك الیت روشنفكری دارند كه الان دیگر چپ است و بیش از هر كس دیگری حتی اگر خودشان هم غافل باشند به حكمتیستها می چسبد. منتها منشاء اعتراض هر روزه به اركان اسلام و حكومت اسلامی، خواست زندگی آزاد و برابر، اینكه آدم احساس راحتی و آرامش كند، آزادانه دست دوست دختر یا دوست پسرش را بگیرد، هر جوری كه دلش خواست بپوشد و بخورد و بیاشامد، این خواست ابتدائی و انتظار از زندگی بهتر در سوخت و ساز مردم محله، از داخل خانه ها و كوچه پس كوچه ها و محلات بیرون می آید. ببینید هر اتفاقی از جمله چهارشنبه سوری، شام غریبان، مسابقات فوتبال و ... كه در جامعه رخ می دهد، محله مركزی می شود برای جمع شدن، گپ زدن و جشن گرفتن و بحث كردن سر مسائل متعدد. بچه های محل سعی می كنند به شیوه ای كه خودشان دوست دارند، عمل كنند و اعتقادات خود شان را با بقیه شریك شوند و در میان بگذارند و سر آخر تصمیم می گیرند كه چكار باید بكنند. در نتیجه مركز تحولات محله است و چه جایی بهتر از اینكه آدم در محله اش خیلی آگاهانه و روشن سعی كند كنترل محله و رهبری محله را در دست بگیرد. این اتفاقی است كه در روز روشن در چهار شنبه سوری خواهد افتاد چیزی كه دیروز همانطور كه خود شما اشاره كردید در كوچه پس كوچه های میدان محسنی رخ داد. به این اعتبار ما به جوانان فراخوان می دهیم كه در محلات خودشان با بقیه بچه ها جمع شوند و كل فضا را در دست بگیرند. الان در تهران و شهر های بزرگ ایران طوری شده است كه مردم حال و هوای محلات مختلف را به راحتی از هم تشخیص می دهند. برای نمونه در تهران محلاتی به نظرجوانان "كویت" هست، یعنی اینكه آزاد است، دختر و پسر می توانند راحت با هم بگردند، شبانه در این محلات گیتار زنی توسط جوانان راه می افتد، می خورند، می زنند و می رقصند. و از طرف دیگر محلاتی را هم داریم كه می گویند: "بابا نرید اونجا، همه حاجی و مسلمونند. بیشترشون طرفدار قوانین اسلامی و حكومتی اند!"

اگر ما در اكثر محلات و در شهرهای بزرگ از جمله تهران، شیراز، تبریز، سنندج و كلا همه جا بتوانیم قوانین اسلامی و حكومتی را در محلات این شهرها جارو كنیم، یعنی اینكه نیروهای رژیم جرات نكنند وارد محل شوند، چپ به دختر و پسر نگاه كنند، جرات نكنند كه وارد خانه های مردم شوند و جوانان را به جرم پارتی و جشن اذیت و شكنجه و شلاق بزنند، جرات نكنند كه جلوی حرف كسی را بكیرند، اگر در محله مان مردم بتوانند آزادانه در مورد سیاست و آینده بعد از رژیم گپ بزنند و هم نظری كنند، اگر ما چنین فضایی را بوجود آوریم، قطعا اساس حاكمیت جمهوری اسلامی را تق و لق كرده ایم. منتها مهم این است كه ما آگاهانه به استقبال این حركت برویم و بدانیم چكار می كنیم. مهمتر از همه ارتباط و اطلاع از كوچه و محله بغل دستی است. باید مطمئن بود كه كاری را كه در محله خودمان سازمان داده ایم در محله همسایه هم به اجرا در می آید. یك هماهنگی كامل با سایر محلات از اهمیت بسزایی بر خوردار است. باید از اتفاقاتی كه در محلات رخ می دهد با خبر شد. فردا در فلان محله عوامل رژیم اسلامی فلان كار را میخواهند بكنند؟ نگذاریم بچه های محله بغل دستی را اذیت كنند!

اگر قادر باشیم چنین فضا و روحیه ای را در محلات خودمان سازمان دهیم آنوقت است كه تمام حاكمیت جمهوری اسلامی را در ابعاد وسیعی زیر پا گذاشته ایم.

 

مطصفی اسدپور: بحث "كنترل محلات" یكی از حلقه های به زانو در آوردن رژیم اسلامی در سطحی وسیع است كه از طرف سازمان جوانان حكمتیست مطرح شده است. این موضوع را به مصاحبه دیگری موكول می كنیم. خیلی خلاصه به عنوان آخرین سوال منظور شما از اینكه "باید به استقبال یك چهارشنبه سوری داغ رفت" چیست؟

 

بهرام مدرسی: منظورم صاف و روشن این است كه در چهارشنبه سوری باید محلات دست ما باشد. اگرچه رسما جمهوری اسلامی در حكومت است اما عملا ما باید در این روز در محلات حكومت كنیم. "ما" منظورم همه كسانی است كه مثل ما فكر می كنند. باید تعیین و طرح كنیم كه آن شب در محله چه می خواهد بگذرد. كسی جرات نكند رو دست كسی را بزند كه دست دوست دختر یا دوست پسرش را گرفته است. كسی جرات نكند مانع رقصیدن و دانسینگ جوانان شود. كسی جرات نكند به زنان محل بگوید "چادرت عقب افتاده". كسی جرات نداشته باشد به دیگری بگوید "دهنت بوی الكل میده"، كسی بخودش اجازه ندهد جلوی دهن مردم را بگیرد. همه اینها را اگر جمع كنید، یعنی ما باید در این روز در محلات اعمال قدرت كنیم و محله را در كنترل خود داشته باشیم.

این یعنی چهارشنبه سوری داغ! آتش و فضای آن هم باید داغ باشد. خیلی خلاصه بگویم: ما باید تصویر یك زندگی آزاد، انسانی، شاد و برابر را نشان دهیم و اعمال كنیم. این چیزی است كه باید اتفاق بیافتد و هیچ شعار و مطالبه ای بهتر از خواست "آزادی و برابری" در روز چهارشنبه سوری نیست. من اطمینان دارم امسال چهارشنبه سوری داغی را شاهد خواهیم بود و امیدوارم مثل سال گذشته عملا اعلام كنیم این ما بودیم كه در محلات حكومت كردیم و به حكومت اسلامی "نه" گفتیم.