ما و ١٨ تير ، پاسخ به يک سوال

 

بهرام مدرسى

دوست عزيز محمود سهندى در رابطه با مصاحبه من با تلويزيون انترناسيونال، و در مورد ارزيابى من از ١٨ تير، مسائل مهمى را متذکر شده اند که تعمق در آنها بسيار ضرورى هستند. نامه دوستمان محمود سهندى چنين است:

« با سلام به شما خانم شهابىمن هم مصاحبه بهرام مدرسى را با شما دررابطه با ١٨ تير از تلويزيون ديدم. انتظارم از بهرام مدرسى اين بود که خيلى مسئولانه به ١٨ تير امسال برخورد ميکرد. بهرام مدرسى اعلام ميکند که اگر مردم با حزب کمونيست کارگرى بودند، مسئله فرق ميکرد، فرض کنيم که همه با حزب کمونيست کارگرى بودند، آيا حزب از مردم ميخواست در جايى که رژيم کاملا آماده است، ميتواند سرکوب کند و بکشد، بازهم فرمان تظاهرات را ميداد؟به نظر من اين خودکشى سياسى و مردم را در يک شرايط کاملا نامتناسب به کشتن دادن است. مگر اينکه به اين فرض باور داشته باشيم که با ريختن خون، مردم ميريزند و کار رژيم را يکسره ميکنند!!!!!به نظر من مردم در ١٨ تير امسال بلوغ سياسى بالايى را از خود نشان دادند. مردم نشان دادند که موقعيت را درک ميکنند، در ١٨ تير تن به درگيرى نابرابر ندادند، تا يک روز ديگر در شرايط متناسب به اين مبارزه ادامه دهند. به نظر من بهرام مدرسى خيلى با حرارت صحبت کرد، اما بعوض اينکه مردم را بخاطر درايت سياسى شان ستايش کند، آنان را در مجموع خود نفرين ميکند که چرا عضو حزب کمونيست کارگرى نيستند!!!!١٨ تير امسال از يکطرف نشان وحشت رژيم بود ( به معنى ترس از مرگ که در اين صورت ميتواند به هر جنايتى دست بزند) و هم درايت سياسى مردم، که تن به درگيرى در اين روز ندادند.

اميدوارم به گونه اى اين را در تلويزيون مطرح کنيد، اينگونه تحليل فقط ميتواند ياشار ها را از ما دور کند

 

پاسخ من به محمود عزيز اين است: دوست عزيز، شما به نکات بسيار درستى اشاره ميکنند. اينکه مردم در اين ١٨ تير با ديدن توازن قوايى که به آنها تحميل شده بود، به درستى به درگيرى با رژيم نپرداختند. اينکه اين درايت مردم را نشان داد، و اينکه اساسا در هرشرايطى نميتوان از مردم خواست که به خيابان بيايند و اينکه اين در بعضى مواقع خودکشى خواهد بود و اگر که بدون توجه به توازن قواى موجود، مردم را به خيابان بکشانيم. اينها نکات بسيار درستى هستند که من کاملا با آنها موافقم. اما درعين حال لازم ميدانم به همين نکات کمى بيشتر بپردازيم.

اينکه مردم توازن قوا را ميشناسند و ميدانند کى وقتش است که به خيابان بيايند و کى نه، نکته اى کاملا درست است. مردم و اينجا بخصوص جوانان در چند سال گذشته، درست از زمانى که براى اولين بار به خاتمى راى دادند و دوم خرداد را جلو انداختند، همين درايت و تشخيص توازن قوايى که به آنها امکان ابراز وجود ميداد را نشان ميدادند. امروز ديگر بسته به اينکه اين توازن قوا چگونه باشد و چه کسى (مردم يا رژيم) در جايى زورش بيشتر ميرسد، روسرى ها را بالا و پائين ميبرد و به دوست پسرها و دوست دخترها ميگويد که دستهايشان را علنا يا مخفيانه بگيرند. منظور اين است که زندگى ( و به طبع آن مبارزه براى بهتر کردن آن) امروز ديگر تماما در همين توازن قواى ميان مردم و رژيم، که محمود عزيز به درستى به آن اشاره ميکند، جريان دارد. مردم و جوانان در اين چند سال گذشته درايت بسيار بالايى در اين زمينه را از خود نشان داده اند. اما از طرف ديگر من، شما، دوست عزيزمان محمود، تک تک خوانندگان اين نشريه و بينندگان تلويزيون انترناسيونال و همه آن جوانان، دختران و پسرانى که روز ١٨ تير اين تناسب قوا را تشخيص دادند، يکى از عوامل سازنده اين توازن قوا و شرايط هستيم. اگر چنين است، بنابراين خود ما هستيم که ميتوانيم توازن قوا را به طرفى بکشيم. يا ميتوانيم اجازه دهيم که به طرف ديگرى کشيده شود.

اين به نظر من درست به اندازه ديدن توازن قوا و حتى بيشتر از آن مهم است. ميتوان اين شرايط را ديد و تفسيرش کرد. يا ميتوان همين شرايط را ديد و درمورد تغييرش صحبت کرد. بحث من با ثريا شهابى در تلويزيون انترناسيونال ، بحث تغيير اين شرايط بود (همين بحث در شماره قبل جوانان کمونيست -١٥٠ منتشر شده است). سوال اين است که آيا ما و همه جوانان و مردمى که روز ١٨ تير در خيابانها بودند، به خود ميگفتند که خوب شرايط امروز چنين است و به آن رضايت ميدادند؟ يا اينکه عصبانى و خشمگين از اين شرايط به چگونگى تغيير آن فکر ميکردند؟ به نظر من اين دومى صادق است. کسى روز ١٩ تير بخود نگفت که خوب کرديم تظاهرات نکرديم، که شرايط را ديديم و غيره، هر چند همانطور که قبلا گفتم ديدن شرايط و درايت نشان دادن در اين اوضاع، امروز ديگر جزيى از روانشناسى نه فقط مبارزه که اساسا زندگى کردن در آن جامعه است. روز ١٩ تير و همين امروز هم، سوال اين بود و هست که چرا چنين شد و چه بايد کرد که چنين نباشد. من به اين سوال جواب دادم. از طرف ديگر داشتن جواب درست براى اين سوال هم شرط آن است که فردايى اساسا موجود باشد تا در آن، آنطور که محمود عزيز ميگويد مردم در آن «در شرايط متناسب به اين مبارزه ادامه دهند».

 

بنابراين فاصله اى است ميان تشخيص درايت مردم با تلاش در تغيير شرايط سياسى موجود و کار ما بعنوان فعالين سازمان جوانان کمونيست و حزب کمونيست کارگرى، بعنوان رهبران جنبش سرنگونى رژيم اسلامى و ايجاد جهانى آزاد و برابر اساسا جواب دادن به اين سوالات و تغيير اين شرايط است.

جواب من براى تغيير اين شرايط پيوستن به حزب کمونيست کارگرى و سازمان جوانان کمونيست است. دلايلش را در همان مقاله شماره ١٥٠ و آن مصاحبه تلويزيونى ذکر کرده ام. کسى هم اينجا «نفرين» نشده است. سوالى که اما بلافاصله اينجا مطرح ميشود اين است که آيا پيوستن به حزب کمونيست کارگرى، آنطور که محمود ميگويد برابر است با مردم را به خيابان کشاندن و به کشتن دادن آنها؟ آيا حزب کمونيست کارگرى و سازمان جوانان کمونيست چشم بر واقعيات جارى ميبندند و مردم را فراخوان ميدهند که به خيابان بيائيد و کشته شويد؟ آيا اساسا ما روشمان تا امروز «خون بر شمشير پيروز است» بوده است؟

طبعا جواب همه اين سوالات منفى هستند. اين را نه از من، از همه کسانى که حتى يکبار با اين حزب و اين سازمان برخوردى داشته اند بپرسيد. اين سازمان و حزبى است که پرچم لغو حکم اعدام را در دست دارد. اين سازمان و حزبى است که براى بيرون کشيدن هر تک نفرى که رژيم به زندان مياندازد و يا هر تک نفرى که رژيم ميخواهد اعدامش کند، دنيا را روى سرش ميگذارد. جواب همه اين سوالات همانطور که گفتم قطعا منفى هستند.

 

پيوستن به حزب کمونيست کارگرى و سازمان جوانان کمونيست از نظر من کليد و راه حل است. امروز ديگر تنها احزاب سياسى هستند که ميتوانند، مبارزه مردم را به اين يا آن سو ببرند.

اينرا بارها توضيح داده ايم. اما اين پيوستن و به دست گرفتن شعارها و پرچم اين حزب و سازمان هم کار امروز و حتى فقط روز ١٨ تير هم نيست. اين کارى است که بايد ماه ها پيش از ١٨ تير انجام ميداديم. از همان روزى که رژيم تلاش کرد خود را براى ١٨ تير آماده کند، بايد ما هم ضد حمله مان را شروع ميکرديم. ضد حمله اى به وسعت کل کشور، شهرها و محلات. اگر چنين بود، اگر مردم و جوانان زيادى به اندازه کافى دست در دست اين سازمان و حزب ميگذاشتند، حتما آن توازن قوايى که رژيم در آن دست بالا را پيدا کند، تغيير ميکرد و حتما ١٨ تير رنگ ديگرى بخود ميگرفت و حتما اگر شرايط عليرغم اين، مناسب تظاهرات نبود، فراخوان به خيابان آمدن را نميداديم. اين کل داستان است. و در عين حال صحبت من از زاويه ديگرى انتظار از خودمان است. اگر اين انتظار «که ميشد ١٨ تير پرتحرک تر و تعرضى ترى داشت» بنوعى نقد و کمبودى را بيان کند، تصور ميکنم که بيش و پيش از هرکسى و پيشاپيش مردم بايد از سازمان جوانان آن انتظار و توقع را داشت که بهتر و بيشتر کار ميکردند. قطعا اگر ما بهتر کار ميکرديم، مردم هم کار ديگرى ميکردند. حزب و سازمان جوانان سالها است که با مبارزات مردم رابطه اى دوطرفه و متقابل دارند. کار ما روى مبارزات مردم تاثير دارد و متقابلا.

در ادامه اجازه ميخواهم که بخشى از بحث محمود عزيز را کمى «غليظ» کنم تا به نکته مهمترى بپردازم. غلظتى که حتما منظور محمود عزيز نيست.

چرا فراخوان پيوستن به حزب کمونيست کارگرى بلافاصله برابر ميشود با اينکه ميخواهيد مردم را به کشتن بدهيد؟ آيا اين در مورد هر حزبى که فراخوان پيوستن به خودش را بدهد صادق است؟ اگر براى نمونه حزب جمهورى خواهان فراخوان پيوستن به خودش را بدهد، که ميدهد، کسى ميگويد شما ميخواهيد مردم را به کشتن بدهيد؟ چرا وقتى کمونيستهاى کارگرى اين فراخوان را ميدهند، اين حکم داده ميشود؟

اين بخشى از تصويرى است که طبقات حاکم مايلند در مورد کمونيستها به جامعه بدهند. عزم کمونيستهاى کارگرى براى به زير کشيدن حکومت سرمايه داران و به دست گرفتن قدرت و اداره جامعه، براى طبقات حاکم برابر است با خلع يد از آنها، برابر است با پايان دادن به استثمار انسان و به اين اعتبار پايان دادن به ثروتمندى اقليتى از جامعه به قيمت فقر و گرسنگى اکثريت آن. اين حتما به ضرر طبقات حاکم است و حتما از آنجا که اين طبقات و نمايندگانشان به زبان خوش کنار نميروند، همراه خواهد بود با قهر و خشونت. قهر و خشونتى که به ما تحميل ميشود. قهر و خشونتى که شما مجبوريد براى به زير کشيدن نظام و رژيمى که تا دندان مسلح است به آن دست ببريد. طبقات حاکم اين قهر عليه خود را به خشونت کمونيستهاى کارگرى عليه کل جامعه معرفى ميکنند. جامعه اى که اکثريتش در لحظه به لحظه حيات خود درگير جنگى براى بقا است، گرسنگى، استثمار، بيکارى، کار کودکان، خفقان، سرکوب، زندان و مذهب ابعاد کوچکى از جنگى هستند که اتفاقا طبقات حاکم روزانه به ما تحميل ميکنند، جامعه اى که اکثريت آن از قهر عليه طبقات حاکم و به زير کشيدن آن ذينفع است و درست به همين اعتبار ميتواند و بايد پرچم حزبى که اين اقليت را به زير ميکشد را به دست بگيرد. امروز بخصوص که قدرت و دامنه نفوذ حزب کمونيست کارگرى ايران و سازمان جوانان کمونيست، ديگر قابل چشم پوشى نيست، اين «به کشتن ميدهيد ها» بيان همان نگرانى طبقات حاکم است.

همانطور که گفتم اين حتما منظور محمود عزيز نبوده است.

براى ما اما آنچه که کماکان در ارزيابى از ١٨ تير بايد مکررا گفته شود اين است:

«رژيم اسلامى را تنها حزبى ميتواند سرنگون کند که نفعى در حفظ سرسوزنى از کل دستگاه ادارى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى رژيم اسلامى ندارد و به اين اعتبار نمايندگى عميق خواست سرنگونى رژيم اسلامى را ميکند و هم اينکه «نقشه عمومى براى تدارک سرنگونى رژيم اسلامى» را دارد. اين حزب کمونيست کارگرى ايران است. حزبى که ما سازمان جوانان کمونيست خواهان به قدرت رسيدنش هستيم.

ارزيابى از ١٨ تير امسال به اين اعتبار رو به ما دارد. ما فعالين سازمان جوانان کمونيست و سازماندهندگان اعتراضات مردم. ما هنوز در موقعيتى نيستيم که آن افق عمومى را به فعالين و سازماندهندگان اعتراضات جوانان و مردم در سطح کل کشور داده باشيم. ما هنوز همه اين فعالين و سازماندهندگان را با خود و به اين اعتبار با حزب کمونيست کارگرى نداريم. آنها هنوز دست در دست سازمان جوانان کمونيست نگذاشته اند و به اين اعتبار کار خود را بخشى از همان نقشه عمومى براى سرنگونى رژيم اسلامى نميبينند. نبودن با سازمان جوانان کمونيست و خود را بخشى از کل آن نقشه عمومى نديدن دليل اصلى لرزيدن دست و دل ها است. همه اين فعالين بايد به صفوف سازمان جوانان کمونيست بپيوندند. اين تنها راه تضمين اتحاد، همبستگى و سراسرى بودن تظاهراتها و اعتراضات است. بايد به همه اين عزيزان فراخوان پيوستن به سازمان جوانان کمونيست را داد. اين اما هنوز کافى نيست. بايد به سراغشان برويم. بايد اين سازمان و اهدافش را به آنها معرفى کنيم. بايد نشان دهيم که اين سازمان آنهاست و بايد با آن به جنگ رژيم اسلامى بروند. اين کار تک تک ما، تک تک همه آنهايى ست که همين امروز دست در دست سازمان جوانان کمونيست گذاشته اند. سازمان جوانان کمونيست را بايد به سازمان متشکل کننده توده اى جوانان در سطح کل کشور تبديل کرد. تنها در اين صورت فعال و سازمانده تظاهراتها و اعتراضات مردم در فلان محل، ميتواند کار خود را بخشى از نقشه اى عمومى براى سرنگونى رژيم اسلامى ببيند، ميتواند اطمينان داشته باشد که بچه هاى محل مجاور و شهرهاى ديگر هم همان کارى را ميکنند که او مشغول انجامش است، چرا که همه درست مثل خود او دست در دست سازمان جوانان کمونيست گذاشته اند. مقابله ما با رژيم اسلامى به ١٨ تير خلاصه نميشود. بايد از همين امروز و به اين اعتبار خود را براى روزهاى آينده آماده کنيم. اين تنها راه است!» (به نقل از «ارزيابى از ١٨ تير» در جوانان کمونيست شماره ١٥٠)