جواب ما به آن‌ها

 

 

بهرام مدرسی

آوریل ۲۰۰۵

 

رژیم اسلامی در آستانه "انتخاباتش" دندان نشان میدهد. زندانی میكند، تهدید میكند و موجی از دستگیری ها و تهدید و احضار و بستن نشریات دانشجویی را آغاز كرده است.

 

سركوب و زندان همیشه جزیی از وجود رژیم اسلامی بوده است. اگر این سیاست میتوانست رژیم سیاه اسلامی را از زیر ضرب مبارزات و اعتراضات مردم خارج كند كه دیگر وضع و حال رژیم این نبود كه امروز هست. درجه توانایی رژیم در شدت و ضعف اجرای این سیاست اما به رابطه مستقیم آنها با مردم بستگی داشته و دارد. هرزمان كه مردم رژیم را عقب رانده اند، امكان سركوب و زندان را هم از او گرفته اند و هرزمان كه رژیم توانسته است كوتاه مدت مردم را "آرام" كند، قمه ها و شمشیر ها از رو بسته شده و بیشتر از همیشه به جان مردم افتاده اند. روی آوری رژیم به سركوب عریان و زندان و یا شدت بخشیدن به آن نه از سر تناقضات درونی رژیم و اختلافات این مرتجع و مرجع با برادر بغل دستیش بلكه مستقیما مربوط به توازن قوای میان اعتراض مردم و رژیم است. تناقضات درونی رژیم خود نتیجه ای از این توازن قوا است.

 

دوم خرداد و تحكیم وحدت و رﺋیس جمهور سابقا خندان شان نتنها بانی رشد اعتراضات مردم و "مدنیت" و "مدرنیسم" كه خود انعكاسی از مبارزه و اعتراض مردم در میان صفوف رژیم بود. تحركی برای مهار اعتراضات مردم بود. تحركی كه بیش از ٨ سال برای رژیم وقت خرید، ٨ سالی كه در آن میلیونها انسان مجبور شدند رژیم اسلامی را هنوز تحمل كنند. ٨ سالی كه صف طولانی از "شعرا" ، "نویسندگان"، "عاقلان" ، "معلمان تمرین دمكراسی برای مردم" ، توده ای ها، اكثریتی ها، جمهوری خواهان، "استادان"، قدیم پاسداران، قدیم زندانبانان، قدیم فرماندهان سركوب مردم، مسولین سابق وزارت اطلاعات رژیم، همه و همه را با هم متحد كرد. اتحادی نه در مقابل رژیم كه در مقابل رشد اعتراضات مردم، اتحادی نه برای خلاصی انسان از سیاه ترین رژیم قرن، كه برای تضمین ماندن این رژیم. ٨ سالی كه در آن ما گفتیم سركوب رژیم رو به مردم دارد و آنها مدعی شدند نه! برای جلوگیری از كار رﺋیس جمهور سابقا خندانشان است، ٨ سالی كه ما در آن از سركوب زنان، سنگسار، اعدام، بیكاری، فقر و ضرورت سرنگونی این رژیم صحبت كردیم و كنفرانس برلینشان را برسرشان خراب كردیم و آنها از امید به "تحول" رژیم اسلامی و ضرورت راه آمدن با رژیم سخن گفتند. در این ٨ سال این تنها ما بودیم كه واقعیات را به مردم گفتیم. ما حكمیتست ها، ما كمونیستها.

 

سیاست سركوب امروز رژیم هم امروز درست برعكس آنچه كه ابلهان هنوز دلبسته به اصلاحات رژیم مدعی میشوند، نه برای جلوگیری كردن از "پیروزی" آنها در این نمایش خسته كنند و مضحك " انتخاباتی" در مقابل فلان "كاندید" دیگر، بلكه برای تضمین وجود رژیم اسلامی در مقابل مردم و اتفاقا تضمین وجود خود این ابلهان در دستگاه های حكومتیشان است.

 

روی آوری رژیم اسلامی به سركوب بیشتر در آستانه "انتخابات" هم امروز جوابی به دلبستگان "رفراندم" در رژیم اسلامی است. دلبستگانی كه "اتفاقا" بخش بزرگی از همان لیست "شعرا" و "عاقلان" بالا با آن هستند. باور كردن به "رفراندم" در رژیم اسلامی با وجودی كه اینها هنوز قدرت سركوب دارند فرستادن مردم دست بسته به كشتارگاه است.

اینها برای تضمین اجرای مناسك داخلی خودشان كه اسمش را "انتخابات" گذاشته اند هم باید اول مردم را كنار بزنند و نشان بدهند كه هنوز قدرت سركوب دارند، چه برسد به "رفراندمی" كه در آن قرار است خودشان به پای خودشان صحنه سیاست در ایران را ترك كنند!

 

رژیم اسلامی در آستانه "انتخاباتش" دندان نشان میدهد. زندانی میكند، تهدید میكند. جواب ما چیست؟ چه چیز هم جواب سركوبش و هم "انتخاباتش" را میدهد؟

 

آیا به گفته یكی از دوستان برای جلوگیری از سركوب و خفقان كه كسی مثل رفسنجانی مدافعش است، بهتر نیست به "فلانی" رای داد؟

آیا جدا باید به این باور داشت كه رفسنجای مدافع سیاست "راست" و" فلانی" مدافع سیاست "ملایمتر" است؟ در این صورت آیا این تكرار دست و پا شكسته دوم خرداد نیست؟ این آیا باور نداشتن به این نیست كه این كل دستگاه حاكمیت رژیم است كه سركوب میكند و بانی زندگی است كه به همه ما تحمیل كرده است؟ این آیا بیرون كشیدن بخشی از رژیم اززیر بار مسولیت تحمیل این زندگی اسلامی سیاه به میلیونها انسان از یكطرف و كنار زدن مردم و دل خوش كردن به دعواهای درونی رژیم نیست؟ این آیا مردم را بطور واقع از خیابان به خانه نمیفرستد به امید اینكه "فلانی" بهتر است و كارش را میكند؟ این به نظر من ندیدن بخش بزرگی از واقعیت امروز رابطه مردم با رژیم است. سركوب سیاست كل رژیم اسلامی است، همانطور كه سیاست خاتمی و جبهه اش بود. سركوب و اساسا موجودیت رژیم در مقابل ما است و جواب ما باید مستقیما رو به همین داشته باشد. این پیشنهاد دوست ما بنابراین نادرست است.

 

آیا باید این "انتخابات" را تحریم كرد؟ و از این طریق به كل سیاست سركوب رژیم نه گفت؟

صحبت از تحریم كردن پیش فرضش قبول این است كه این مضحكه انتخابات است. اول باید قبول كرد كه این انتخاب است و بعد تحریمش كرد. سوال این است كه این مضحكه جدا انتخابات است؟ چه كسی مستقل از اینكه این را تحریم میكند یا نه؟ میتواند انتخابات بودن این "انتخابات" را ثابت كند؟ چه كسی حاضر است نشان دهد كه كاندید شدن برای شركت در این به اصطلاح انتخابات پیش فرضش قبول رژیم اسلامی نیست؟ مسلمان بودن نیست؟ قبول داشتن خدا و مزخرفات قرآن نیست؟ چه كسی حاضر است ثابت كند كه زن و مرد در این به اصطلاح انتخابات برابرند؟ برای اقناع كسی به اینكه این انتخابات را باید تحریم كرد، باید پیشا به این سوالات جواب داد. بحث تحریم انتخابات منبعش رابطه واقعی مردم با رژیم اسلامی نیست. منبعش رابطه كسی است كه میخواهد علیرغم آن داده هایی كه در موردشان سوال شد، "كاندید" شود ولی فكر میكند كه حقش را خورده اند و یا اینكه مثلا به اندازه برادر رفسنجانی قدرت تاثیر ندارد و غیره. این آیا میتواند سیاست مردمی باشد كه جانشان از دست رژیم به لبشان رسیده؟ مردمی كه سرنگونی رژیم اسلامی را میخواهند؟ مردمی كه اتفاقا هدف سركوب رژیم هستند؟

این سیاست همانطور كه گفته شد پیشا "قواعد بازی" رژیم اسلامی را قبول دارد، پیشا خودش را "هم بازی" رژیم اسلامی میداند و به علت "جر" زدن بخشی از برادران امروز شانه بالا میاندازد و "تحریم" میكند. این میتواند سیاست طبرزدی یا حجازیان باشد. این میتواند سیاست همه هم بازی های سابق رژیم اسلامی باشد. این میتواند سیاست دفتر تحكیم وحدت و انجمنهای اسلامی باشد، سیاست كسانی كه هم بازی رژیم نیستند و مرگش را میخواهند اما نمیتواند باشد. چرا كه بای این میلیونها انسان خود این قواعد بازی باید گورش را گم كند. چیزی توهین آمیزتر از این نیست كه كسانی را كه پشیزی برای اسلام و قرآن و قواعد زندگی اسلامی قاﺋل نیستند را به بهانه "تحریم" این مضحكه بدوا به قبول همه این ارتجاع اسلامی وادار كرد.

سیاست تحریم از طرف دیگر بجای دخالت دادن فعال مردم در مبارزه با رژیم آنها را به خانه میفرستد. در خانه نگاهشان میدارد، اگر سركوب رژیم قرار است مردم را به خانه بفرستد و آرامشان كند، سیاست تحریم هم مردم را در خانه نگاه میدارد. از كی تا حالا كسی عقیده ای به تعداد آرای اعلام شده در رژیم اسلامی داشته است كه این بار ظاهرا سیاست تحریم قرار است به همه نشان دهد كه مردم این رژیم را نمیخواهند؟

 

برای مبارزه علیه رژیم اسلامی و سركوب آن، سیاست تحریم سیاست درستی نیست! باید سیاستی را برگزید كه مردم را فعالانه در مقابل رژیم قرار دهد. اگر سركوب رژیم و درجه شدت آن ربط مستقیم به رابطه ما با رژیم دارد؟ اگر میدانیم هر زمان كه زورمان به رژیم چربیده است، امكان سركوب رژیم هم كمتر شده است، اتفاقا دیگر نباید در مقابل مضحكه انتخاباتی رژیم در خانه ماند و برای جواب دادن به موج سركوب رژیم باید سیاست فعالتری را اتخاذ كرد.

 

در انتخابات گذشته در شهرهای متعددی جوانان و مردم محل بساط انتخاباتیشان را بهم زدند، نشان دادند كه كل این نمایش را قبول ندارند، این اتفاق باید در ابعادی بسیار بسیار وسیعتر اینبار تكرار شود.

 

رژیم هنوز دندان برای گاز گرفتن دارد، رژیم هنوز میتواند بگیرد و زندانی كند. باید علیه این سیاست رژیم هشیار بود. نباید قدرت و پتانسیل این رژیم را دستكم گرفت، از طرف دیگر شركت فعال ما در تحركات امروز علیه انتخابات جوابی به سیاست سركوب رژیم هم هست و فراتر از آن علیه همه احضاریه ها و بستن ها و دستگیرها هم باید فعالانه مبارزه ای را سازمان داد. به هر درجه كه سیاست "تحریم" امروز مورد قبول واقع شود، به همان درجه هم امروز، همین امروز و نه فردای "انتخابات" اعتراض به سركوب و تلاش برای آزادی زندانیان و مقابله با سیاست سركوب رژیم هم ضعیفتر خواهد بود.

 

جواب ما سازمان دادن اعتراض به دستگیرها، احضاریه ها و بستن نشریات است. جواب ما شركت فعال در بهم زدن بساط انتخاباتیشان است. رژیم اسلامی باید گورش را گم كند. این را ما تضمین خواهیم كرد!