جنگ، رژیم اسلامی و پاسیفیسم، جوابی یه یک نامه

 

مارچ ۲۰۰۶

 

سلام بهرام جان

 

گفته بودی در مورد شرایط سیاسی و اجتماعی نظر خودم رو بگم. به نظر من در حال حاضر اوضاع اجتماعی و سیاسی در داخل کشور متفاوت شده است. از طرفی فشارهای عجیب و حکم های قضایی پشت سر هم برای فعالان سیاسی، و از طرف دیگر اجازه ندادن به برگزاری یک تجمع آرام مثلا برای روز زن شرایط را به طرز وحشتناکی سیاه کرده است برای ما.

می بینی که بعضی از رفقا در این شرایط به فعالیت غیر علنی روی آورده اند یا بعضي ها می خواهند ایران رو برای همین علت ترک کنند. بعضی دیگر هم منتظر اتفاقی "امام زمانی" از نوع بمب های کروز آمریکا هستند و با استدلال اینکه وضعمون از این که هست بدتر نمی شود به دفاع از نظر خود می پردازند.

در واقع از وقتی که پایه های دولت احمدی نژاد تثبیت شده است هیچ حرکت اجتماعی واقعی انجام نشده است. اعتصاب عمومی کردستان مال قبل از این بود که دولت احمدی نژاد قدرت را به طور کامل در دست بگیرد. اما به روز کودک، روز زن، و اعتصاب رانندگان شرکت واحد و هزار و یک واحد کارگری دیگه نگاه کن، می بینی که ج.ا توانسته با قدرت این اعتراضات و تجمعات رو سرکوب کنه.

 

بهر حال در حال حاضر که برنامه ای برای ادامه فعالیت نداریم. یعنی من فکر می کنم هیچ گروه سیاسی برنامه ای ندارد. اگر دانشگاه و يا ميحط هاي سياسي ديگر رو نگاه کنی می بینی فعالیت سیاسی محدود به درآوردن نشریه های رنگارنگ و با اثر گذاری کم شده است. حتی در مواضع همین نشریات هم "آرام تر" کار کردن رو می توانی ببینی. و برگزاری کم و بیش آکسیونهای مختلف. فشار جمهوری اسلامی باعث شده که ما نخواسته در ورطه آکسیونیسم بیافتیم. بهر حال فعلا که به شرایط سیاسی زیاد امیدوار نیستم و شرایط به وجود آمده که نتیجه سیاست های خارجی ج.ا و بحران اقتصادی آن است بیشتر روی ما فشار وارد کرده است. باز اگه این سرکوب ها با قلب جامعه پیوند بخوره جای امید هست که نیروی اجتماعی بر نیروی سرکوب بچربه اما فعلا که همچین اتفاقی نیافتاده. بهر حال فکر می کنم سال سختی رو پیش رو داشته باشیم.

 

قربانت.

 

رفيق عزيزم

نکاتي را که به آنها اشاره کرده اي، نکات اساسي هستند. به نظر من هم بايد با چشمان باز به اين شرايط امروز نگاه کرد و ديد که چه ميخواهيم و چه بايد بکنيم؟ خود ما طبعا بخشي از صورت مسله هستيم. کار ما و کلا حضور ما و اين جا بطور مشخص دررابطه با کار ما در ايران بخش بسيار مهمي است که ميتواند بر روند اوضاع تاثيري مهم بگذارد. پيشا به من اجازه بده که به نکاتي در رابطه با اوضاع امروز بپردازم. شرايطي را که به آن اشاره کرده اي خود ناشي از اوضاع سياسي است که با آن درگيريم.

شرايط امروز اساسا ناشي از دو روندي است که به سرعت به نظر من اوضاع ايران را تحت تاثير خود قرار داده است. از يکطرف همانطور که گفتي سر کار آمدن دولت احمدي نژاد بعنوان عصاره ارتجاعي ترين نمون رژيم اسلامي که در اين باره بار ها صحبت کرده ايم- و از طرف ديگر گردن کشي رسمي دولت آمريکا که اين بار ظاهرا دارد ميرود که يخه جمهوري اسلامي را بگيرد.

اين اوضاع براي فعالين سياسي در واقع دو جبهه مبارزه را باز کرده است. از يکطرف مبارزه هميشگي ما با رژيم اسلامي، براي به عقب راندنش و براي تحميل خواسته هايمان به او و در منتها عليه مسله سرنگوني آن و از طرف ديگر مبارزه ما عليه اين گردن کشي رسمي جهاني دولت آمريکا که تلاش ميکند آنچه را که در نتيجه حمله به عراق و يا افغانستان نتوانست بدست آورد را يکبار ديگر به همه جهان تحميل کند. ژاندارمي رسمي جهان و اينکه هر وقت و هر جا که ميلشان کشيد براي تثبيت هژمونيشان به هر بهانه اي که باشد، حمله کنند. حمله اي که ديگر مربوط به کشور همسايه دست راستي يا دست چپي ما نيست، مسله مستقيما به زندگي تک تک ما ربط پيدا ميکند. طبيعي است اين براي ما فعالين حکمتيست و کمونيست شرايط ابدا مطلوبي نيست. و در اين رابطه بهت کاملا حق ميدهم. سوال اين است که اين دو جبهه مبارزه ربطي به هم دارند؟ اگر آره چه ربطي و چطور بايد به آن برخورد کرد. در همين رابطه ميخواهم به ادامه نامه ات بپردازم. دولت احمدي نژاد و کل رژيم اسلامي قبل از شروع اين تهديدات آمريکا رو به فشار آوردن به مبارزات مردم را داشت و اساسا براي همين هم سر کار آمد. طيبعي است که امروز بخصوص همين را بهانه اي براي فشار بيشتر و تهديدات بيشتر کرده است. از طرف ديگر همين فشار و همين شرايطي که به آن اشاره کرده اي اگر ارزيابي روشني از آن نداشته باشيم، ميتواند همانطور که الان شاهد آن هستيم، بخشي از اپوزسيون رژيم را به تاييد سناريو آمريکا و مقامات جهاني وابسته به آن بکشاند که نتيجه آن هيچ چيزي بيشتر از تحميل يک پاسيفيسم مطلق نيست. بخشي از اين اپوزسيون اگر چه ميگويند که با حمله آمريکا و فشار نظامي آن مخالف هستند، ولي کل صورت مسله را از دولت آمريکا و حاميانش پذيرفته اند.

انگار که جدا مسله بر سر دسترسی و یا عدم دسترسی رژیم ایران به سلاح های اتمی است. این ها بدوا صورت مسله را آنطور که دولت آمریکا و حامیانش میخواهند قبول کرده اند و بعدسر چند و چون معامله دولت آمریکا با رژیم ایران چانه میزنند. در حالی که تهدیدات امروز دولت آمریکا علیه رژیم ایران به همان اندازه که جنگ امریکا علیه عراق به سلاح کشتارهای دسته جمعی مربوط بود، به دست یابی ایران به انرژی هسته ای مربوط است.

این ها نمیفهمند که اوکی امروز شان با هر اگر و امایی به این پرووکاسیون دولت آمریکا درواقع دادن برگ سبزی به آنها است که هر وقت میلشان کشید، سراغمان بیایند و بمب بارانمان کنند. امروز اما تنها قر میزنند که حداکثرش بجاي بمب کروز فلان قطعنامه را در مجامع بين المللي تصویب کنند. فاصله اين ها با خود جرج بوش يا رامسفلد تا آنجا که به نفس اين مسله بر ميگردد بر سر تاکتيک است. در استراتژي مخالفتي با آنها ندارد. فکر ميکنند که ميشود از اين طريق رژيم اسلامي را سرنگون کردو شرايط بهتري بوجود آورد. عمق نفرت از رژيم اسلامي طبعا زمين بازي خوبي براي اين اپوزسيون مهجور بوجود مياورد که بايد به آن دقت کرد.

فکر ميکنم مسله اينجا بخشا قدرت سرکوب رژيم است که به آن اشاره کرده اي، مسله ديگري که شايد به همان اندازه مهم است، حاکميت اين بينش بر بخشي از اپوزسيون و فعالين سياسي از يکطرف و ناروشني آنها که با ارزيابي اين اپوزسيون نامبرده موافق نيستند از طرف ديگر است. هر جامعه اي به نسبت اين که رهبرانش چه فکر ميکنند و چه ميخواهند از خودش امکان عکس العمل دارد. فعالين سياسي که در اين رابطه بخشا خودشان ناروشن هستند ، طبيعي است که نتوانند کار جدي صورت دهند.

تصورش را بکن که اصلا بحثي درمورد تهديدات آمريکا نبود. آيا فکر ميکني که اين فضايي که به آن اشاره کردي کماکان امکان ادامه ميداشت؟ به نظر من امکانش بسيار کم بود. همان نمونه هاي اعتراضاتي که به آنها اشاره کردي و کل روندي که رژيم جلو آمده تا به احمدي نژاد رسيده است اين را ميگويد. مشکل اينجا به نظر من اين شرايط جديد و بخشا ارزيابي هاي نادرست از آن است. حزب در حال حاضر مباحث بسيار مهمي را در اين رابطه دارد انتشار ميدهد که حتما شما را به خواندن با دقت آنها تشويق ميکنم.

رفقايي و يا دوستاني که بقول تو دل به موشک هاي کروز بسته اند، سخت در اشتباهند. بايد به اين بچه ها نشان داد که هر تحرک نظامي دولت آمريکا و متحدينش عليه ايران شرايط را براي مبازره ما صد برابر ميکند. هم از جهت خود رژيم اسلامي و هم از اين جهت که همين تاييد حمله آمريکا يعني دادن کارت سبزي که به قلدر بين المللي که بعد از سرنگوني رژيم اسلامي، حکومت ما را باب طبع خودش نديد، با بمب کروز بهمان حمله کند. رژيم آمريکا و متحدينش با اين قلدر منشي جهاني تنها رو به رژيم ايران ندارند، همانطور که همان زمان حمله به افغانساتن و عراق هم رو به تنها اين کشور ها نداشتند. قربانيان درجه اول کساني که قيموميت آمريکا را قبول کنند، خود مردم ايران هستند. و اين را بايد به اين دوستان گفت. اين حمله آمريکا به ايران ديگر جنگ دوقطب تروريسم جهاني نيست! اين گردن کشي آشکار دولت آمريکا عليه جهان است. ديروز يخه دولت عراق را گرفت و امروز يخه رژيم ارتجاعي ايران و فردا ميتواند يخه ما که رژيم اسلامي را سرنگون کرديم را بگيرد! بايد از اين دوستان پرسيد که جدا فکر ميکنند، شرايطي که امروز درعراق حاکم است براي مبارزه سياسي ما مفيد تر است؟؟؟ آيا واقعا بر اين باروند که روزي که در آن ساعتها در اين جا و آنجا بمب ميترکد و کشار ميشود و هر زهرماري خودش را مسلح ميکند و ميخواهد بر مردم حاکم باشند براي فعاليت سياسي ما مفيد تر است؟ آيا واقعا فکر ميکنند که اگر حمله آمريکا رژيم ايران را پايين بکشد، آنوقت آنها ميگويند بفرماﺋيد ما حکومت را سرنگون کرديم، حالا نوبت شماست که حکومت آزاد خودتان را بسازيد؟ آيا جدا فکر ميکنند، سياستي که متور محرکه آن هژموني جهاني دولت آمريکا است به حرف اين ها گوش ميکند که خوب حالا بمب نزنيد و بجاش کار ديگري بکنيد؟؟؟؟

ما حزب حکمتيست ها طبعا پرچمدار نقد شديد سياسي از نيروهاي هستيم که همين امروز همانطور که گفتم دارند اين توهم را تﺋوريزه ميکنند.

گفته بودي که بخشا فعاليت ها آرامتر شده اند. گذشته از اینکه این همه تصویر نیست و همین ماه ما شاهد اعتراضات خوبی به مناسبت هشت مارس بودیم و همین اما گذشته از این، اين طبيعي است عزيز جان، روشن است که انسان ها بايد اول بدانند که چه ميخواهند بکنند و بعد فعالش بشوند. من فکر ميکنم که همين مباحص بايد امروز بسيار شديدو با حرارت بحث شوند و اين بيشترين کمک را به سازمان دادن مبارزه اي جدي عليه رژيم اسلامي ميکند. در همين رابطه به أزر من اگر ما بتوانيم مردم را متوجه اين خطر از هر دوطرف بکنيم- خود رژيم اسلامي و خطر حمله آمريکا- نتيجه اش اين بايد باشد که کمک کنيم مردم خودشان متشکل شوند و امنيت و سلامت و آزادي خودرا خودشان حفظ کنند. در همين رابطه قبلا مثال گارد آزادي را آورده بوديم که امروز هم صادق است. مردم را بايد متشکل کنيم هر جا که هستيم. دردانشگاه يا محله يا سر کار ، همه جا بايد بگيم که ما تنها به نيروي متحد خودمان است که ميتوانيم هم حملات رژيم اسلامي را عقب برانيم و هم اينکه به دولت آمريکا و متحدينش حالي کنيم که ما را راحت بگذاريد!!! بخشي از اين سياست طبعا به فعاليت هاي خارجي و جهاني حزب حکمتيست برميگردد که رفقا مشغولش هستند.

اميدوارم که اين جواب کوتاه را تا اينجا از من قبول کني

مرسي

بهرام مدرسي