جنگ اسرائیل و موضع ما

 

بهرام مدرسی

اوت ۲۰۰۶

 

رفقایی دررابطه با موضع حزب نسبت به حمله اسرائیل به لبنان اظهار نظر كرده اند. به این مسله باید پرداخت چرا كه ربط مستقیمی به كاری دارد كه باید انجام دهیم. این جا بخشی از نامه یكی ازرفقا و در ادامه جواب به آن:

 

"رفیق بهرام مدرسی

در مورد بیانیه آخر حزب در مورد مسائل لبنان و اسرائیل چند نکته داشتم که نوشته بودم اونها رو و حدود پنج صفحه شده بود که می خواستم آنرا برای رفیق کوروش بفرستم اما دیروز که برنامه تی وی پرتو که مصاحبه با کوروش در همین مورد بود را دیدم نظرم عوض شد. نه به طور کامل اما به هر حال رفیق کوروش خیلی از سوالاتی که راجع به این بیانیه مطرح بود را در ذهن من حل و فصل کرد. اول چیزی که در ته مانده ذهنم از این بیانیه و نقدم به آن هست را برایت می نویسم و بعد از اون نکته مهمتر مربوط به فعالیت اجتماعی در این زمینه رو بررسی می کنم.

 

با تمام صحبت هایی که از رفیق کوروش در مورد جنگ حزب الله و اسرائیل شنیدم باز هم معتقدم که وظیفه یک حزب سیاسی کمونیست این نیست که طرف یکی از طرفین دعوا را بگیرد. شاید همین جا بر من خرده بگیرید که "ما طرف حزب الله را نگرفتیم." اما وقتی در یک بیانیه رسمی گفته می شود جنگ یک طرفه است و تمام مسئولیت به عهده اسرائیل هست در واقع جانب داری از قطب دیگه ارتجاع درگیر در این مسئله است. باید این بیانیه کمی بی طرفانه تر و رو به طبقه کارگر لنبان و اسرائیل نوشته می شد نه اینکه در مقام یک قاضی برای قطب های ارتجاع تعیین تلکیف کرد. وقتی حرمت و کرامت انسانی مد نظر است باید کشته شدن مردم در حیفا و (اگر جنگ ادامه پیدا کند) در تل آویو را هم محکوم کرد تنها کمیت انسانهایی که میمیرند نباید ملاک محکوم کردن یکی از دو قطب ارتجاع بیانجامد.

یک سوال هم در این زمینه دارم. آیا پیروزی حزب الله لبنان به قوی تر شدن جمهوری اسلامی و پررنگ تر شدن اسلام سیاسی در منطقه نمی انجامد ؟

 

تا اینجا به سطح سیاسی و تئوریک قضیه پرداختم اما از این به بعد می خواهم کمی در مورد نقش ما در این زمینه برسم. ببین بهرام جان همانطور که در جریان هستی دو تا تجمع ضد جنگ در هفته گذشته برگزار شد که من و رفقای دیگه مون می توانستن در متن این تجمعات باشند اما به همون دلیل قوی شدن اسلام سیاسی در منطقه و ایران ما خود را از این کار کنار کشیدیم چون فقط به ظم ما این محکوم کردن یک جانبه اسرائیل بود و سودش به جیب اسلام سیاسی می رفت. سوال من این است که برگزاری این تجمعات به سود جنبش سوسیالیستی است؟"

 

به نظر من یپشا باید خود صورت مسله برایمان روشن باشد. قبل از اینكه به چه باید كرد كارمان بپردازیم باید توافق داشته باشیم كه مسله اساسا چیست؟ از نظر دولت اسراییل و دولت آمریكا و متحدینشان این جنگ به دلیل حملات حزب الله به اسراییل آغاز شد. دولت اسراییل برای دفاع از موجودیت خود ابتدا به جنوب لبنان و سپس به كل لبنان حمله كرد. این صورت مسله ای است كه كل میدیای جهانی به دنبال دولت آمریكا و اسراییل٬ آن را طرح میكنند و در نتیجه آن این نه حمله یك جانبه اسراییل بلكه جنگی دوجانبه بین حزب الله و دولت اسراییل است. درنتیجه شما در این "جنگ دوطرفه" ظاهرا باید روشن كنید كه طرفدار كدامیك هستید؟ ویا هیچكدام؟

 

دولت آمریكا و متحدینشان در این جنگ طرفدار دولت اسراییل هستند و زمان كافی را هم برای ادامه این جنگ به آن دولت میدهند. از طرف دیگر جمهوری اسلامی و كل اسلام سیاسی در این جنگ طرفدار طرف دیگر یعنی حزب الله هستند. در بطن همین "مواضع" ظاهرا موضع درست نه تایید اسراییل و نه تایید حزب الله است. موضع درست ظاهرا محكوم كردن هر دو طرف این "جنگ" و علیه دوقطب تروریسم جهانی بوده است. موضع شما هركدام از این مواضع باشد٬ در یك چیز تغییری نمیدهد! شما بدوا كل صورت مسله را قبول كرده اید! این یك جنگ میان حزب الله و دولت اسراییل است. صورت مسله ای كه اتفاقا دولت آمریكا و اسراییل و كل میدیای نوكر آنها تلاش دارند آن را به همه بقبولانند. سیاستی كه تلاش میكند این صورت مسله را به مردم و جهانیان حقنه كند٬ این سیاستی آشنا است. حمله آمریكا به عراق را بیاد بیاورید. به عراق حمله كردند و یك كشور را با كل ساكنان آن به قعر ارتجاع و كشتار انسان ها كشاندند.

 

همان وقت هم ظاهرا "جنگی بود بین آرمریكا و صدام حسین" و دو طرف داشت. "جنگی كه آن وقت قرار بود سلاح های كشتار دسته جمعی دولت عراق را نابود كند" همان وقت هم برای خیلی ها سیاست "درست" محكوم كردن هر دوطرف بود. صدام حسین درست به اندازه جرج بوش! صدام حسین به هردرجه كه دیكتاتوری كثیف و جانی بود٬ كه بود٬ اما دلیلی بر و یا بهانه ای برای حمله به آن كشور و كشتار مردم نبود. نه آن وقت حمله آمریكا به عراق دلیلش "سلاح های شیمیایی صدام" بود و نه امروز دلیل حمله اسراییل به لبنان "راكت های حزب الله" است!! این در صورتی است كه البته كل صورت مسله را از دولت آمریكا و اسراییل قبول نكنید.

 

ما در همان زمان حمله دولت آمریكا و متحدینش به عراق در مقابل سیاستی كه بر پرچمش محكوم كردن دو طرف نقش بسته بود ایستادیم. همان وقت گفتیم كه این حمله یكجانبه دولت آمریكا و متحدینش به عراق به بهانه های واهی برای تحمیل سركردگیشان به كل جهان است و باید محكوم شود. همان وقت ما را متهم كردند كه از صدام حسین دفاع میكنیم و امروز میبینید كه چقدر حق با ما بود! برای ما چه آن وقت و چه امروز در مورد لبنان٬ مبنای سیاستمان "چرتكه انداختن" میان "محكومین" یك جنگ كه ظاهرا "دوطرف دارد" نبود. مبنای سیاست ما دفاع از زندگی امروز میلیونها انسان بود. به مردم عراق حمله شد. هزاران انسان كشته شدند. كل مبانی جامعه مدنی كه به هرحال عمل میكرد خرد و خراب شد و سناریو سیاهی به كل بشریت تحمیل شد. آیا امروز هم كسی هست كه از موضع آن روز خود در محكوم كردن هر دو طرف دفاع كند؟

 

امروز هم صورت مسله همان است. سیاستی كه از طرف دولت آمریكا در منطقه و كل جهان به قیمت كشتار هزاران نفر عملی شد٬ به سیاست روز دولت اسراییل بدل شده است و قرار است "خر در گل نشسته" سیاست دولت آمریكا را "رها سازد" دولت اسراییل به بهانه حملات موشكی حزب الله مجری همان سیاست قبلی دولت آمریكا شده است. حزب الله دوهفته پیش حملات خود به اسراییل را آغاز نكرد و تقابل بین اسراییل و حزب الله هم به این دو هفته گذشته برنمیگردد! سیاستی هست كه امروز این عكس العمل دولت اسراییل را "ضروری" میكند. سیاستی كه مبنای رسمی تحركات دولت آمریكا بخصوص در منطقه است. این جنگ دوطرف ندارد!!! این درست مانند حمله آمریكا و متحدینش به عراق٬ حمله ای یك جانبه به مردم یك كشور٬ به میلیونها انسان بی دفاع و بیگناه است. سیاستی كه قرار است با كشتن كودكان و خراب كردن كل مبانی زندگی مدنی حاكمیت یك ابرقدرت را به جهان "بفهماند"! اگر این را از من قبول كنید٬ بنابراین قبول خواهید كرد كه این جنگ دو طرف ندارد!

 

آیا حزب الله و اسلام سیاسی و رژیم اسلامی ایران را فراموش كرده ایم؟ ابدا! حزب الله جزو سیاه ترین نیروهای اسلام سیاسی در منطقه است. نیرویی است كه درست به اندازه طالبان و رژیم اسلامی كثیف٬ ارتجاعی و ضد مردمی است. اما دقت كنید! به مردمی حمله میشود٬ طی دوهفته كل زندگی و دار و ندار مردم یك كشور نابود میشود. كودكان قربانیان اصلی این جنگ هستند. مردمی كه مورد حمله قرار گرفته اند از خود دفاع میكنند. سوال من این است كه آیا مردم امروز در لبنان اگر به حزب الله برای دفاع از خود رجوع نكنند٬ چه آلترناتیو دیگری در مقابلشان قرار دارد؟ در جامعه ای كه نیروهای سكولار و بخصوص كمونیست ها در آن نتوانسته اند سنگی روی سنگی بگذارند٬ در جامعه ای كه كمونیست ها در آن نتوانسته اند ظرفی برای تشكل و مبارزه مردم برای دفاع از خود٬ بخصوص در مقابل دولت اسراییل ایجاد كنند٬ رجوع عمومی مردم به حزب الله جای تعجب دارد؟ آیا امروز اگر شما در لبنان بودید اگر در بیروت زندگی میكردید٬ به مردم چه میگفتید؟ كه علیه اسراییل و حزب الله با هم تظاهرات كنند؟ میگفتید كه این جنگ دو طرف دارد و باید هر دو را محكوم كرد؟ آن وقت جدا مردم نمیگفتند كه شما "پرت هستید"؟ و آیا اساسا چنین سیاستی درست است؟ مردم به شما نمیگفتند كه دولت اسراییل به ما حمله كرده است؟ گفتن این واقعیات ابدا دفاع از حزب الله نیست! این برحق دانستن مقاومت مردم علیه تجاوز به زندگیشان است. اگر ظرف این مقاومت متاسفانه امروز به دلایلی كه در همان مصاحبه كورش گفته شده است٬ حزب الله است٬ گناه آن گردن مردم نیست! گناه آن گردن كمونیست هایی است كه میباید این را قبلا سازمان میداند و میدان را برای حزب الله خالی نمیگذاشتند! هر درجه نفرت از اسلام سیاسی و حزب الله و همه این دارو دسته مرتجع٬ دلیلی بر شك در حقانیت مقاومت مردم نیست! این جنگ یك طرف دارد!!

 

اجازه بدهید همین سیاست را در حمله به لبنان گسترش دهیم. فردا اگر دولت آمریكا و متحدینش به بهانه جلوگیری از دسترسی رژیم اسلامی به بمب اتمی٬ به ایران حمله كردند و همان بلایی را كه روزانه سر مردم عراق و لبنان میاورند را به ما٬ به من و شما و تك تك اقوام و آشنایانمان آوردند٬ سیاست درست چه خواهد بود؟ محكوم كردن دو طرف؟ اگر كمونیستی در آن شرایط برای شما مثلا از مكزیك بنویسد كه بانی این حمله به ایران دولت ایران است كه میخواهد بمب درست كند٬ جواب شما چه خواهد بود؟ و اگر تا آن وقت ما كمونیست ها٬ ما حكمتیست ها نتوانسته باشیم كه ظرفی برای دفاع مردم از خودشان ایجاد كرده باشیم٬ متعجب خواهید شد كه مردم برای دفاع از خود و زندگیشان احتمالا كنار رژیم اسلامی قرار گیرند؟

 

از همین جا اجازه بدهید كه به چه باید كرد امروزمان در ایران علیه حمله اسراییل به لبنان بپردازم:

روشن است كه همین امروز دولت اسلامی در سطح كل جامعه مدعی دفاع از حزب الله و "مردم لبنان" است. و روشن است كه دقیقا بخاطر نفرت مردم از رژیم اسلامی٬ خود را شریك این تحركات رژیم اسلامی نمیدانند. مردم علیرغم احساس انسانی كه نسبت به مردم لبنان دارند٬ خود را شریك این تحركات نمیدانند و شاید بخشا زدن حزب الله را هم به نفع مبارزه خود علیه رژیم اسلامی میدانند. چشم خود را بر واقعیات میبندند و سكوت میكنند. همین مردم اما اگر امكان تحركی مستقل از رژیم اسلامی را داشته باشند٬ اگر بدانند كه شركتشان در این یا آن عمل اجتماعی "به جیب رژیم اسلامی نمیرود" موضعی دیگر خواهند گرفت و اقدامی دیگر را خواهند كرد.

 

ما كمونیست های دخیل در تحولات اجتماعی در آن جامعه هستیم و بگذارید این را هم بگویم كه شاید متاسفانه ما تنها حزب كمونیستی هستیم كه در سطح جهان امكان عملی این را داریم تا در ایران ظرفی را ایجاد كنیم كه مردم اعتراض خود علیه حمله اسراییل به مردم لبنان را نه در كنار اسلام سیاسی و این جا جمهوری اسلامی٬ بلكه مستقلا اعلام كنند. سازمان دادن تظاهرات های مستقل میتواند یك قدم كوچك در این رابطه باشد. گذاشتن جلسات بحث در این مورد و روشن كردن همه درباره موضع درست در این رابطه٬ دادن بیانیه های متعدد و چاپ و انتشار و توزیع آنها٬ سازمان دادن آكسیون جمع آوری كمك به مردم لبنان و سازمان دادن مستقل ارسال این كمك ها٬ راه اندازی كمیپین دفاع از كودكان٬ محكوم كردن استفاده از كودكان در این بربریت چه از جانب اسراییل كه بمب ها را به امضای كودكان میرساند و چه از جانب هر نیروی سیاسی دیگری كه اسلحه دست كودكان میدهد٬ سازمان كمك های پزشكی٬ فعال كردن ان جی او ها در این رابطه و هزار كار دیگری كه میتواند سازمان داده شود.

 

حكمتیست ها امروز بخصوص باید خود را موظف بدانند آن چتری را كه مردم میتوانند زیر آن با خیالی راحت به حمایت از مردم لبنان بپردازند را ایجاد كنند. ما هم تجربه این و هم امكان این را داریم. مهم این است كه موضع سیاسیمان در این رابطه روشن باشد.