اقدام علیه قوم پرستی

 

بهرام مدرسی

 

طی چند روز گذشته جامعه شاهد تحرکات قومی در تبریز بود. دامنه این تحرکات البته به تبریز خلاصه نمیشوند. در تهران، زنجان و شهرهای دیکر ما شاهد پخش شب نامه و فراخوان به تظاهرات و تحرکی وسیع از طرف جریانات ترک قوم پرست هستیم و نه تنها در تبریز و قوم پرستی ترک و آذری، بلکه در کردستان هم شاهد تحرکات جریانات قوم پرست کرد و احزابشان هستیم. رفقای زیادی که مستقیما با این اتفاقات درگیر هستند درباره نحوه برخورد ما به این سوال کرده اند. تلاش میکنم این جا به جوانب مهمی از کار ما در این رابطه بپردازم و ضمنا توجه همه رفقا را به ادبیات و بیانیه های حزب حکمتیست ها جلب میکنم.

 

پیشا چند نکته. روشن است که رژیم اسلامی مورد تنفر عمیق مردم است و روشن است که هر چیزی که به مردم امکان اعتراض به رژیم اسلامی را بدهد، مورد استفاده قرار میگیرد، دامنه خشم و نفرت از رژیم اسلامی چنان وسیع و چنان عمومی است که هر چیزی ظاهرا توجیه کننده این تنفر میشود. اما آنچه که امروز بخصوص در جنبش اعتراض علیه رژیم اسلامی به قوم پرستی امکان مانور و تحرک را داده است، بحرانی است که به بهانه هسته ای بوجود آورده اند. ما از همان ابتدا پیش بینی این را کرده بودیم که این اوضاع میدان به قوم پرستی میدهد و دقیقا همین سناریو امروز را مقابل جامعه قرار دادیم. کوچکترین امکان به جنبش ناسیونالیستی و قوم پرستی به هر زبان و "فرهنگ شریفی" که باشد امکان تحرک میدهد. امروز تبریز و فردا هزار جای دیگر. سوال این است که در مقابل آن چه باید کرد؟ و طبیعی است که جواب این جه باید کرد برای ما مستقیما رو به جامعه دارد.

 

  • هدف وسیله را توجیه نمیکند

این باید برایمان روشن باشد که هیچ درجه تنفر و خشم از وجود جمهوری اسلامی استفاده و پناه بردن به ارتجاع دیگری را توجیه نمیکند. این را باید بی تعارف و بسیار روشن به همه گفت. باید روشن و تیز گفت که قوم پرستی سر دیگر ارتجاعی است که زندگی بدتر از امروز جمهوری اسلامی را به مردم تحمیل میکند. باید یوگسلاوی و عراق امروز و نسل کشی های رواندا و کشورهای آفریقایی را به آن ها نشان داد. باید با شعاری که ظاهرا هدف وسیله را توجیه میکند جنگید و امروز بخصوص که بجز حزب ما هر کسی که بخودش مربوط یا نا مربوط چپ و کمونیست میگوید، رسما و یا تلویحا به این قوم پرستی باج میدهد جنگید. باید روشن باشیم که هیچ نفرتی میدان دادن به این ارتجاع را توجیه نمیکند. باید به همه نشان دهیم که داستان "بحث بعد از مرگ شاه" این بار دیگر نباید تکرار شود. که درست همانطور که بحث را برای بعد از مرگ شاه گذاشتند و اسلام سیاسی و رژیم اسلامی را به ما تحمیل کردند، این بار هم "بحث بعد از مرگ خامنه ای" چیزی کثیفتر و نفرت انگیز تر از رژیم اسلامی را به ما تحمیل خواهد کرد. باید اپورتونیسم خطرناک همه این جریانات به اصطلاح چپ را افشا کرد. باید به مردم گفت که چاپ هر نوشته ای و یا کاریکاتوری در باره زبان آذری و ترکی و کردی و عربی و فارسی درست به اندازه چاپ کاریکاتور های محمد برحق است. باید ابدا هیچ ذره ای به "خدشه دار شدن احساسات فرهنگی هموطنان امروز آذری و فردا کرد و بلوچ و لر و غیره" باج نداد. باید روشن باشیم که به رسمیت شناختن این "خدشه دار شدن" ها باج دادن به قوم پرستی است و انسان آزاد است به هر زبانی و به هر شکل و بهانه ای نه تنها زبان آذری بلکه "محترم ترین" اعتقادات هر کسی را نقد کاریکاتور در موردش بکشد و آنرا به تمسخر بکشد. چه محمد باشد و چه کور اوغلو، چه قاضی محمد باشد و چه هر شخصیتی که به نظر هر کسی خیلی مهم است، چه تک تک ما و مارکس و لنین و غیره! این را باید به همین روشنی گفت و تبلیغ کرد. نه تنها برای آن لشگر دست به دهان مانده ای که به خودش چپ میگوید و با هر تظاهراتی "انقلاب" را میبیند، بلکه به مردم! این را مستقیما به مردم بگوﺋیم. به هر وسیله ای که میتوانیم.

 

  • جنبش هویت انسانی

درمقابل شرایطی که اگر به این شکل ادامه پیدا کند، هر کسی برای توجیه نوع اعتراضش به جمهوری اسلامی به ریشه های اقوام صد سال پیش خودش برمیگردد تا ببیند که بالاخره کرد است یا ترک یا لر و یا بلوچ تا بعد از آن بفهمد که به چه و در کجا بایداعتراض کند، جنبش هویت انسانی و شعار " نه اسلامی، نه قومی، هویت انسانی" را قرار داد. قرار دادن هویت انسانی یعنی نقد ناسیونالیسم و قوم پرستی هر کجا که هستیم. در هرکجا که امکان سخنرانی و صحبت داریم، در هر کجا که امکان نوشتن داریم، در هر جمع و مجلسی که امکانش را داریم باید سخن گوی این جنبش باشیم. باید دیگران را قانع و تشویق کنیم که نفع همه ما در تقویت این هویت انسانی است. زیر بار "بحث بعد از مرگ شاه" نرویم! در نقد ناسیونالیسم و قوم پرستی دست روی انسانی ترین احساسات انسان ها بگذارید. نشان دهید که کشتن و زدن و محکوم کردن فلان زبان هیچ نفعی برای آینده هیچ کسی جز مترجعین قوم پرست ندارد. باید متوجه بود که دامنه خشم و نفرت از رژیم اسلامی، خیلی از مردم را به هر بهانه ای به خیابان میکشد. باید سرنگونی جمهوری اسلامی و معنای آن را به مردم توضیح دهیم و منشور سرنگونی را یکبار دیگر به معنی واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کنیم.

  • تحریم تظاهرات های قوم پرستان

تظاهراتهایی که به فراخوان قوم پرستان و یا مدافعان آنها فراخوان داده شده اند را باید تحریم کرد. باید برای خود و دیگران معنی تحریم را روشن کرده باشیم. در فرهنگ چپ بی مسولیت و جدا از جامعه، تحریم کردن به معنای در خانه ماندن است. ظاهرا اگر میگوﺋیم که چیزی تحریم است معنی اش در خانه ماندن است. همین تلقی امکان دارد افرادی را که خواهان شرکت فعال در تحولات اجتماعی هستند را در مقابل درخانه ماندن و بیرون رفتن و "کاری کردن" به خیابان و شرکت در تظاهراتهای ناسیونالیستی بکشاند. برای ما تحریم اما به معنای خانه ماندن نیست! نه آن وقت که فراخوان تحریم انتخابات های رژیم اسلامی رادادیم، منظور درخانه ماندن بود و نه امروز که میگوﺋیم باید تظاهرات های ناسیونالیست ها را تحریم کرد. هم آن روز که گفتیم انتخابات باید تحریم شود، به خیابان رفیتم و مردم را هم با خود همراه کردیم که بساط انتخابات را بهم بریزند و هم امروز در این مورد باید نه تنها در خانه نماند بلکه به محل رفت و مردم را توجیه کرد که گسترش این جشن قوم پرستی به ضررمان است. میدانم که با وجود این فضای نفرت علیه رژیم اسلامی تشویق مردم به این که این نوع تظاهرات ها را تحریم کنند به تنهایی کاری آسان نیست. این اما اگر در کنار سازمان دادن جنبش خودمان و نشان دادن راه دیگری برای مبارزه درست علیه رژیم اسلامی باشد امکان پذیر و لازم است.

 

  • سازمان دادن جنبش خودمان

جنبش نفرت از رژیم اسلامی و جنبش خواست سرنگونی آن، بیش از آنکه مربوط به ناسیونالیست ها و فرقه طلبان باشد، مسله ما و جنبش ما است. خواست سرنگونی این رژیم بیشتر از هر کسی به ما مربوط است و این باید به همه ما ضرورت شرکت فعال در تحولات سیاسی را خاطر نشان کند. اگر در جایی قرار است به چیزی اعتراض شود، اگر کسی مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، اگر مردم در جایی میخواهند که به خیابان بیایند و اعتراض کنند، ما باید از فراخوان دهندگان و سازماندهندگان اول این اعتراضات باشیم. در غیر این صورت جای خالی ما را کسان دیگری و از جمله همین ناسیونالیست ها پر میکنند. این امکان را باید از آنها گرفت و امکان اعتراض انسانی به سر تا پای رژیم اسلامی را برای مردم فراهم کرد. کسی که خیالش با این راحت میشود که در تظاهرات ناسیونالیست ها شرکت میکند و به قول خودش سعی میکند شعار "سوسیالیستی"بدهد در عین اینکه سیاهی لشگر این جنبش قوم پرستی شده است، به بهانه طرح چنین شعارهایی مردم را هم به سلاخ خانه جنگ قومی میکشاند و نمیتواند بفهمد که تاثیر یک تظاهراتها نه از شعار های آن بلکه از سازماندهندگانش گرفته میشود. نیروهای اجتماعی روزشان و قدرتشان را اتفاقا با همین تظاهرات ها به رژیم به همدیگر و به جامعه نشان میدهند. شرکت "فعال" در این تظاهرات ها به بهانه دادن شعار های "سوسیالیستی" در بهترین حالت کودنی سیاسی خطرناکی بیش نیست و همانطور که سرشان در طرح شعارهای "سوسیالسیتی" در تظاهرات فراخوان داده شده از طرف هخا به سنگ خورد، این بار هم وضع بهتری نخواهند داشت.

سازمان دادن جنبش ما اگر یک سرش این است که این ما باید باشیم که مردم را سازمان میدهیم و به خیابان برای شعارهای انسانی میکشانیم، سر دیگرش حجم زیادی از کار سیاسی و تبلیغی است که باید بکنیم. در بالا بخشا به این نکته پرداختیم. این جا اما باید تاکید کرد که فراخوان مردم به تظاهرات و یا آنها را به تحصن و تظاهرات و غیره کشاندن پشت بندش صفی از کمونیست های آگاه و با نفوذ است که مردم به حرفشان گوش میکنند، صفی که همین امروز در میان ما حاضر است. پشت بندش حجم تبلیغات وسیع، آژیتاسیون، اقناع، بسیج و داشتن شبکه ای است که به موقع بتوانیم از آن استفاده کنیم.