پلاتفرمی برای بازگشت به بستر اصلی چپ بورژوایی

 

بهرام مدرسی

دسامبر ۲۰۱۱

 

مقدمه: بخشی از دفتر سیاسی حزب پلاتفرمی که مغایر با مصوبات و سیاست های تاکنونی حزب حکمتیست است را بعنوان نقشه عمل حزب منتشر کردند که باعث اعلام عدم صلاحیتشان در رهبری حزب شد. مستقل از پروسه تحمیل این پلاتفرم به حزب و تصمیمات بعدی ارگانهای رهبری حزب، باید به محتوای این پلاتفرم پرداخت.

 

----

 

آنچه که نقطه تمایز حزب حکمتیست را در مقابل سایر جریانات، احزاب و گرایشات چپ بورژوایی توضیح میدهد، نه مواضع متفاوت آن در قبال مسایل سیاسی روز، که این هم هست و نه دستاوردهای تاکنونی آن از زمان تشکیل این حزب، که این هست، میباشد. تفاوت این حزب را بدوا باید در جایگاه طبقاتی متفاوت آن، رابطه‌اش با طبقه کارگر و به این اعتبار نقطه شروع متفاوتش با سایر جریانات مدعی کمونیسم دید. چیزی که همه آن مواضع سیاسی متفاوت و دستاوردهای متفاوت را توضیح میدهد.

حزب حکمتیست خود را متعلق به آن گرایش کمونیستی در جنبش کارگری میداند که عمیقترین نقد مارکسیستی را به جامعه، نظام اقتصادی حاکم بر آن، روبنای آن، احزاب و نیروهای دخیل در آن و راه پیروزی طبقه کارگر از نکبت جامعه سرمایه داری را نمایندگی میکند، میداند. این مبدأ اختلاف مواضع این حزب در رویدادهای سیاسی و راهکارهای آن در مراحل مختلف مبارزه طبقاتی و دستاوردهایش است.

نقد گرایش کمونیستی طبقه کارگر به زندگی اش و راه نجات خود از آن سوار بر عمیقترین نقد مارکسیستی به سرمایه داری است. از اینجا به چالش با شکل حاکم بر این جامعه، جمهوری اسلامی، میرود. همین اختلاف سرنگونی طلبی این کمونیسم را با سرنگونی طلبی همه احزاب و نیروهای دیگری که خود را چپ و کمونیست میدانند توضیح میدهد، همین رابطه این حزب با طبقه کارگر و کمونیسمی که خود را متعلق به آن میداند توضیح میدهد. همین اختلاف مواضع تاکنونی این حزب را با همه جریانات چپ بورژوایی که همراه این یا آن جناح پوزیسیون یا اپوزسیون بورژوایی شدند را توضیح میدهد. همین راه کارهای متفاوت و سیمای عملی متفاوت این حزب را با همه این جریانات توضیح میدهد. نقد این حزب از جنبش سبز برای نمونه به همین جهت پا بر اشتراک منافع طبقاتی جنبش سبز با منافع طبقاتی بورژوازی دارد. هیچ بسیج توده‌ای، هیچ هلهله سیاسی و هیچ دوقطبی کاذبی این کمونیسم را وادار به دست کشیدن از آن نقد طبقاتی و نقطه تعریف پایه‌ای خود نکرد. همین روش کار و موفقیت های متفاوت این حزب را توضیح میدهد. موفقیت‌های این حزب در برافراشتن مجدد پرچم طبقه کارگر در محیط های فکری و سیاسی دانشگاهی و خارج از آن نتیجه مستقیم هم نظری مارکسیسم نمایندگی شده در این حزب با مارکسیسم موجود در آن محیط ها بوده است.

 

پلاتفرم منتشر شده از طرف رفقای هیت دایم، پلاتفرمی برای بازگرداندن حزب حکمتیست به آن بستر عمومی چپ بورژوایی است که فاصله گرفتن ازآن وبه این اعتبار عمل سیاسی و اجتماعی دیگری را سازمان دادن نقطه شروع فعالیت و موجودیت حزب حکمتیست بوده است.آنچه که بازگشت به این بستر اصلی را روشن میکند، درک نویسندگان آن از " تحزب کمونیستی و طبقه کارگر" است.

 

پلاتفرم از ضرورت " تغییر ریل و دگرگونیهای اساسی" در حزب حکمتیست سخن میگوید. باید دید که معنی این" تغییر ریل" چیست؟

 

منصور حکمت نقطه شروع توضیح رابطه یک حزب کمونیستی با طبقه کارگر در تفکر چپ سنتی را چنین توضیح میدهد: " يکى از ارکان نگرش تشکيلاتى چپ غير پرولترى در ايران دو قطبى حزب - توده ها است. در اين تصور در يکسو حزب يا سازمان قرار دارد به مثابه يک ارگانيسم فشرده، منضبط، رزمنده و آگاه براى عمل انقلابى، و در سوى ديگر، توده هاى کارگر قرار ميگيرند، بصورت جمع عددى آحاد کارگر، يک توده بى شکل از کارگران منفرد، متفرق، مظلوم واقع شده ساده دل و بى اطلاع از علل فقر و رنجشان، سازمان "درد" کارگران را ميداند، آنان را آگاه ميکند، به ضرورت مبارزه واقف شان ميسازد و يک به يک آنان را به صفوف خود، يعنى به مبارزه مضبط تشکيلاتى در درون سازمان، جذب ميکند. اين شايد بيان ساده و اغراق شده اى از تفکر سازمانى چپ سنتى در ايران باشد، اما به هر حال جوهر اين تفکر را بيان ميکند. دو قطبى سازمان - توده ها موضوع و تم هزاران جزوه و اعلاميه و مقاله در نشريات سازمانهاى چپ پوپوليست ايران بوده است. اين برداشت از رابطه حزب و طبقه در واقع تعميمى مبتنى بر زيست اجتماعى و مکانيسم رهبرى و مبارزه سياسى خورده بورواژى است. قشرى که در سطح سياسى نيز مطالباتش توسط همين چپ تحت نام کمونيسم تبليغ ميشد." - منصور حکمت، سیاست سازماندهی ما در میان کارگران. تأکید از من

 

طبقه کارگر برای چپ پوپولیست آن زمان و چپ بورژوایی امروز پدیده‌ای بی شکل، بدون سازمان و نامطلعی است که از طرف "حزب" مطلع میشود، سازمان داده می‌شود و شکل معینی به خود میگیرد. طبقه کارگر اینجا نه طبقه ای که خود روند تولید سرمایه دارانه مجبور به تمرکز و تشکلش در بنگاه های تولیدی میشود، بلکه بعنوان آحاد متفرق طبقه ای غیرمتشکل معرفی می‌شود و نه به اعتبار نقشش در تولید و جایگاه اجتماعیش، بلکه در بهترین حال بعنوان آحاد مظلوم طبقه ای سیال که باید رویش "کار کرد" پذیرفته میشود. اینکه طبقه کارگر خود در جریان تولید متشکل شده است، اینکه تشکل، همکاری، هماهنگی و کار برای هدف واحد امر داده شده زندگی روزمره طبقه کارگر است، اینکه طبقه کارگر با شناخت "ظلم و ستم" طبقه حاکم متولد شده است و مبارزه برای زندگی بهتر و دفاع از حق حیات خود امر داده‌ شده و بخشی از زندگی روزانه این طبقه است، اینکه برای این طبقه دفاع ازکمترین مطالباتش و زندگی و آینده فرزندانش جنگی روزانه، تعطیل ناپذیر و همیشگی علیه سرمایه و دولت است. همه این‌ها در نگرش چپ بورژوایی به طبقه کارگر جایی نداشته و ندارند.

 

به رسمیت شناختن همه این‌ها هم اما این چپ را مارکسیست نمیکند! تفاوت مارکسیسم با انواع مختلف مکاتب کمونیستی پیش از او نه در کشف همه اینها بلکه در نشان دادن نقد طبقه کارگر به سرمایه داری و توضیح کارمزدی و مالکیت خصوصی و نشان دادن راه پیروزیش بر حاکمان سرمایه است. نقدی که تنها با شناخت و به رسمیت‌ شناختن و فهمیدن همه آن خصوصیات گفته شده بالا ممکن میشود. چپ سنتی و بورژوایی با صدای بلند احکام مارکس را تکرار میکند و پرهیجان تر از هر کسی اعلام میکند که حق با مارکس است، به نقدشان اما دقت که میکنید عقبتر از ریکاردو و سیسموندی هستند. دلیل آن چیست؟ اگر فاصله میان ریکاردو و مارکس را، ارزیابی متفاوت آن‌ها از پروسه تولید سرمایه دارانه توضیح میدهد، فاصله میان چپ بورژوایی و مارکسیسم را باید در نشناختن خود طبقه کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی توضیح داد این چپ به" برونو باور" نزدیک است تا مارکس. "خانواده مقدس" را باید یکبار دیگر در جواب این چپ بورژوایی منتشر کرد ." ریکاردو"،" سیسموندی" و "پرودون" به این اعتبار هزار بار نزدیکتر به مارکسیسم بودند تا چپ بورژوایی که امروز پرهیجان از مارکسیسم دفاع میکند اما مارکسیسمش ربطی به طبقه کارگر ندارد. این شامل کل آن چپی در سطح جهان هم می‌شود که بنام مارکسیسم سخن میگوید، اما کوچکترین ربطی نه به طبقه کارگر و نه مارکسیسم دارد.

 

اگر مارکس در" مانیفست کمونیست" درباره سایر احزاب کارگری چنین میگوید: " کمونيستها حزب خاصى نيستند که در برابر ديگر احزاب کارگرى قرار گرفته باشند. آنها هيچگونه منافعى، که از منافع کليه پرولتارها جدا باشد ندارند. آنها اصول ويژه‌اى را بميان نميآورند که بخواهند جنبش پرولتارى را در چهارچوب آن اصول ويژه بگنجانند. فرق کمونيستها با ديگر احزاب پرولتارى تنها در اين است که از طرفى، کمونيستها در مبارزات پرولتارهاى ملل گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاريا را صرف نظر از منافع مليشان، در مد نظر قرار ميدهند و از آن دفاع مينمايند، و از طرف ديگر در مراحل گوناگونى که مبارزه پرولتاريا و بورژوازى طى ميکند، آنان هميشه نمايندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. " مانیفست کمونیست- فصل دوم. تأکید از من

این را بطور قطع درباره چپ بورژوایی امروز نمیتوان مدعی شد. این چپ با ندیدن طبقه کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی، کل این طبقه و سیاست مربوط به آن را از صحنه نگرشش به جامعه و خود حذف میکند و به این اعتبار از دایره "مانیفست کمونیست" خارج میشود. این چپ برای تحقق اهداف خود احتیاجی به این طبقه بعنوان یک طبقه ندارد. در بهترین حالت مترسد فرصت برای "حذب" آحاد این طبقه به صفوف خود است. اگر میشد مختصات کمونیسم پیش از مارکس را با نقدش به سرمایه داری شناخت، مختصات چپ بورژوایی را اما باید در تعریفش از رابطه‌اش با طبقه کارگر شناخت. چنین تعریفی غیر طبقاتی نیست. توضیح رابطه میان حزب و طبقه بیان برداشت قشر معینی در جامعه از خود و طبقات دیگر است. برداشتی که مبتنی بر نوع معینی از زیست اجتماعی و اهداف سیاسی منطبق با آن است. هیچ بخش یا آحادی از طبقه کارگر نمیتواند منکر وجود خود بعنوان یک طبقه اجتماعی باشد. این در بهترین حالت یا اقشاری از خرده بورژوازی است که بسته به جایگاهش در زیست اجتماعی و تولید عاجز از درک این است و یا در بدترین حالت بخشی از دستگاه پروپاگاند بورژوازی است که برای احماق طبقه کارگر وجود طبقات را از بنیان منکر میشود. هیچ رجوع آتشینی به مارکس یا منصور حکمت تغییری در این واقعیت نمیدهد.

 

با این مقدمه به پلاتفرم رفقا بپردازیم:

پلاتفرم حزب حکمتیست را " به مثابه بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران" معرفی میکند. "بخش متحزب کمونیسم پرولتری" در تصویری که مارکس از طبقه کارگر بدست میدهد به معنای تشکل آن بخشی از طبقه کارگر که نقد مارکسیستی به سرمایه را بر پرچم خود حک کرده است، است. به معنای تعلق و تشکل گرایش معینی از طبقه کارگر در این حزب است. این برای فعال مارکسیست طبقه کارگر در روسیه پیش از انقلاب اکتبر به معنای تحزب کمونیستی خود در ظرف معینی بود همانطور که برای فعال کمونیست طبقه کارگر در سال ۱۸۴۸ به معنای اعلام تفاوتش با سایر احزاب پرولتری درون طبقه کارگر بود و در هردو مورد به معنای تشکل بخشی از طبقه کارگر حول اهداف مشترکی هستند.

یکی از مبانی اصلی کمونیسم کارگری که منجر به تاسیس حزب کمونیست کارگری شد، یکی از مبانی اصلی که منجر به جدایی ما از آن حزب و تاسیس حزب حکمتیست شد همین نکته بود. برنامه یک دنیای بهتر اعلام میکند:" کمونيسم کارگري جنبشي جدا از کل طبقه کارگر نيست و منافعي جدا از منافع کل طبقه کارگر دنبال نميکند. تفاوت جنبش کمونيسم کارگري با ساير جنبشها و احزاب کارگري در اينست که اولا، در مبارزه طبقاتي در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک کارگران سراسر جهان را بر ميافرازد و ثانيا، در مراحل و جبهه هاي مختلف مبارزه طبقه کارگر، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگي ميکند. کمونيسم کارگري لاجرم جنبش پيشرو ترين بخش طبقه کارگر است که شرايط و ملزومات پيروزي و هدف نهايي مبارزه طبقاتي را بدرستي ميشناسد و ميکوشد بخش هاي مختلف طبقه کارگر را به ميدان بکشد." و در پایان:" حزب کمونيست کارگري – حکمتيست طبقه کارگر و همه کساني را که خود را در آرمانها و اهداف حزب شريک ميدانند به پيوستن به صفوف خويش فرا ميخواند."

 

پیش شرط اعلام این در برنامه یک دنیای بهتر به رسمیت شناختن یک واقعیت اجتماعی و اعلام تعلق خود به آن واقعیت و در پایان فراخوان پیوستن یک گرایش به خود است. اعلام این است که حزب حکمتیست تلاش میکند تا دو واقعیت را به هم وصل کند. واقعیت موجودی که به خود نام حزب نهاده است با واقعیت بسیار بزرگتری که گرایش کمونیسم در طبقه کارگر را تشکیل میدهد. کل مباحثات منصور حکمت در "تفاوتهای ما" و "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب وجامعه" و"سیاست سازماندهی ما" و کل مباحثات کورش مدرسی و مصوبات حزب حکمتیست در رابطه با "کمیته های کمونیستی" و "استراتژی حزب" و "گارد آزادی" برای تحقق بخشیدن این هدف بودند.

 

سؤالی که مقابل جنبش ما قرار داشته و دارد این بود و هست که یا حزب حکمتیست به آن واقعیت بسیار بسیار عظیم تر از موجودیت خود میپیوندد و یا اینکه مثل سایر جریانات چپ بورژوایی در جدایی ابدی خود از طبقه کارگر و به این اعتبار در کنج سیاست‌های غیرکارگری و بورژوایی اش جا خوش میکند؟ اینجا ابداً منظور جدایی فیزیکی دو واقعیت داده‌ شده از هم نیست، که این هم هست. منظورتعلق سیاسی، سازمانی، زندگی و هست و نیست این دو واقعیت به هم است.

تعلق حزب حکمتیست به مارکسیسم" مانیفست کمونیست" اما تنها در سطح نظری نیست. این استراتژی حزب از ابتدای تاسیسش را رقم زد و مصوباتی را بعنوان راهنمای کار هر فعال کمونیستی در ایران قرار داد که بدوا میبایست آن "غیرممکن" را "ممکن" کند. کل استراتژی سازمانی، حزبی و سیاسی حزب حکمتیست بر این اساس بر"داخل کشوری" کردن این حزب سوار است. همین اختلاف کار، روشها و کل واقعیت این حزب را با همه احزاب خارج کشوری توضیح میدهد. مباحث کمیته های کمونیستی، تغییر سازمان حزب بر این اساس، تمرکز بر دانشگاه ها، تمرکز بر جنبش کارگری، هم سرنوشت‌ شدن با این واقعیات، همه و همه از اینجا ناشی میشوند. کل فضای سیاسی ایران شاهد نزدیک شدن این دو واقعیت به هم شد. این را روزنامه کیهان هم اعتراف کرد. از همین جا است که زدن این حزب برابر با تحمیل عقب نشینی به یک واقعیت در آن جامعه میشود. این را در رابطه با هیچ یک از احزاب چپ و کمونیست خارج کشور نمیتوان نشان داد. اعلام اینکه حزب حکمتیست "بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران" است اعلام پایان این تلاش است. اعلام این است که این حزب احتیاجی به آن استراتژی ندارد. اعلام این است که "خارج کشوری" بودن را باید به این حزب تحمیل کرد سوت پایان همه آن واقعیاتی که اساساً موجودیت حزب حکمتیست را اعلام میکنند را کشید.

 

ادعای بخش "متحزب کمونیسم پرولتری" بودن را باید بتوان اثبات کرد، باید نشان داد که کدام سنت یا گرایش و بخشی از طبقه کارگر را با چه مختصاتی در خود متشکل کرده است؟ این تحزب چه تغییری به نفع زندگی روزانه و مبارزه طبقه کارگر ایجاد کرده است. تحزبی که در هیچ جا قابل رویت نباشد و تأثیری در زندگی روزانه طبقه نداشته باشد، همه چیز میتواند باشد جز تحزب کمونیستی طبقه کارگر. منطق پلاتفرم این است: ما تحزب کمونیستی طبقه کارگر هستیم و برای شانه خالی کردن از جواب به سوالهای بالا بدوا اعلام میکند که "حزب ما محافل کمونیستی موجود کارگری را به لحاظ فکری و سیاسی تغذیه میکند." تأکید از من.

تصورش را بکنید که شما فعال کمونیست در یکی از مراکز کارگری در ایران هستید. حزبی مدعی چنین جایگاهی برای خود میشود، عکس‌العمل شما در ضرب اول این خواهد بود، یا چنین جزبی وجود دارد و شما در ایران نیستید و یا اینکه این هم ادعایی در کنار ادعای هزاران گروه و سازمان پادرهوای دیگر است. گذشته از سکتاریسم بی اما و اگر این ادعا، پلاتفرم چیزی در اثبات این ادعا ندارد. اینجا نه مارکس هست و نه منصور حکمت و نه حتی برنامه حزب که " طبقه کارگر و همه کساني را که خود را در آرمانها و اهداف حزب شريک ميدانند به پيوستن به صفوف خويش فرا ميخواند." این پروسه بسته شده است.

 

اعلام پایان این در عین حال پیش از هرچیز نقد و رد سیاست هایی هستند که قصد چفت کردن آن دو واقعیت را با هم دارند. سیاست‌ها و استراتژی که در کلیه اسناد و مصوبات این حزب مدون شده اند. این نقد و رد حزب حکمتیست است که به نقش و جایگاه ویژه طبقه کارگر اشاره دارد. نقد به حزبی است که رشد و گسترش طبقه کارگر در ایران را تأکید کرده است و نشان داده است که کل آن چیزی که خود را به نام چپ اعلام میکند ربطی به این طبقه ندارد و نمیتواند به هیچ واقعیتی در جامعه وصل شود و بود و نبودش تغییری در مبارزه و زندگی طبقه کارگر و کمونیسم اش در جامعه در دانشگاه ها، در جنبش جوانان و در جنبش زنان نمیدهد. اعلام پایان پروژه "داخل کشوری" کردن حزب است. پروژه ای که تغییر کل سازمان حزب در خارج کشور را هم ایجاب میکند. در این رابطه به مصوبات پلنوم ۱۵ رجوع کنید. این پایان تلاش منصور حکمت پایان تلاشی که حزب کمونیست کارگری و حزب حکمتیست بخاطر آن تشکیل شدند است.این ثقل آن "تغییر ریلی" است که قصد تحمیل آن به حزب حکمتیست را داشتند.

 

پلاتفرم اما باید نشان دهد که چگونه به "بخش متحزب کمونیسم پرولتری" تبدیل شده است؟ این را نمیتوانند نشان دهند چرا که صورت مسله پلاتفرم اساساً این نیست. مشکل آن حزبی که "تغییر ریل" شان را به آن تحمیل کرده اند این است که او را نمیشناسند! راه این هم " قابل دسترس" بودن است.

 

پلاتفرم در بخش ۲ خود اعلام میکند:

" جنبش طبقه کارگر و کل صف آزادیخواه وبرابری طلب به حزب کمونیستی قابل دسترس و قابل انتخاب در جدال روزمره طبقاتی اتکا میکند. حزب غیر قابل دسترس علیرغم ایده های خوب به جایی نمیرسد. در این راستا:

- بکار گیری همه اهرمهای قدرت اجتماعی، سیاسی و حزبی

  • حضور فعال رهبری و شخصیتها و اتوریته های اجتماعی و سیاسی و نسل جوان حزب ما در بطن مبارزه دایمی جنبش طبقاتی

  • اتکا به میدیای اجتماعی به ویژه تلویزیون و دیگر امکانات اتصال و اتکای حزب به جامعه.

  • گسترش دخالتگری سیاسی و عملی حزب در کلیه کشمکشها و جدلهای سیاسی بر سر آزادی و برابری و رفاه

  • قد علم کردن حزب به مثابه نیروی رهبر کل جامعه، به عنوان پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری

  • حضور حزب در نبرد هر روزه بر سر افکار و کردار سیاسی توده های وسیع مردم" تأکیدات از من

 

حزب قرار است با بکارگیری "اهرمهای قدرت اجتماعی، سیاسی و حزبی" و حضور"شخیصتها و اتوریته ها" یش و با اتکا به "تلویزیون" بعنوان "پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری" قد علم کند! این برنامه عملی آن حزبی است که "به مثابه بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران" معرفی شده است. این آیا چیزی بیشتر از "هنرپیشگی سیاسی" نیست؟ رهبران کمونیست حتماً باید در"بطن مبارزه" حضور داشته باشند. کمونیست‌ها حتماً به "میدیای اجتماعی" محتاجند. حتماً باید "دخالتگری" بکنند، همه این‌ها اما در غیاب مارکس، منصور حکمت و کل استراتژی و مصوبات حزب ، چیزی جز همان "هنرپیشگی سیاسی" نخواهد بود.

 

باید هرچند کوتاه به " پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری" شدن هم پرداخت. منظور از "اعتراض رادیکال کارگری" چیست که حزب ما باید "پرچمدار افراطی" آن بشود؟ اعتراض کارگری برای مارکسیسم نه از سر رادیکالیسم که از سر منافع ویژه طبقه کارگر علیه همه طبقات دیگرمعنی میابد. مارکس درمانیفست تأکید میکند که: "فرق کمونيستها با ديگر احزاب پرولتارى تنها در اين است که از طرفى، کمونيستها در مبارزات پرولتارهاى ملل گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاريا را صرف نظر از منافع مليشان، در مد نظر قرار ميدهند و از آن دفاع مينمايند، و از طرف ديگر در مراحل گوناگونى که مبارزه پرولتاريا و بورژوازى طى ميکند، آنان هميشه نمايندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند. ".

برنامه یک دنیای بهتر اعلام میکند: " تفاوت جنبش کمونيسم کارگري با ساير جنبشها و احزاب کارگري در اينست که اولا، در مبارزه طبقاتي در هر کشور، پرچم وحدت و منافع مشترک کارگران سراسر جهان را بر ميافرازد و ثانيا، در مراحل و جبهه هاي مختلف مبارزه طبقه کارگر، مصالح کل جنبش طبقه کارگر را نمايندگي ميکند." نه مارکس و نه برنامه ما چیزی از " رادیکالیسم" مورد نظر نویسندگان پلاتفرم را در خود ندارند. دلیلش این است که رادیکالیسم بیان شکل یک مبارزه است و نه محتوای آن. بیان لحظه‌ است. اعتراض فاشیستی هم میتواند رادیکال شود، اعتراض خرده بورژوایی میتواند رادیکال شود، جنبش سبز رادیکالیسم کمی از خود نشان نداد. دماسنج پلاتفرم به مصداق همه چپ بورژوایی جهانی" رادیکالیسم" است. رادیکالیسمی که برای این چپ به حق چهره اش نه مارکس که چگوارا است. کسی که مدعی کمونیسم است و برای رادیکالیسم غش میکند، قبلاً باید سیاست کارگری و کمونیستی را کنار گذاشته باشد. قبلاً باید جامعه را تهی از طبقات و طبقه کارگر را آحاد جامعه و خود را نماینده تام الاختیار آن اعلام کرده باشد.

 

اعتراض رادیکال کارگری هیچ و مطلقاً هیچ چیز درباره اینکه آیا این اعتراض به نفع طبقه کارگر است نمیگوید. شرکت طبقه کارگر در جنبش سبز احتمالاً به همان شکل رادیکالی که این جنبش در خیابان از خود نشان داد، میبود. باید از این رادیکالیسم دفاع میشد؟ جواب پلاتفرم مثبت است. پلاتفرم گارد سیاسی در مقابل بورژوازی ندارد و به همین جهت رادیکالیسمی که شیفته اش است تهی ازمنافع ویژه طبقه کارگر است. هنرپیشگی سیاسی را باید کنار "پرچمدار افراطی" شدن گذاشت تا بعد دیگری از آن "تغییر ریل" روشن شود. حزب حکمتیست مدافع منافع طبقه کارگر در هر تند پیچ سیاسی و لحظه به لحظه‌ زندگی اش است، پلاتفرم اما شیفته آن" رادیکالیسمی" است که غیرکارگری و غیر مارکسیستی بودن شرط اول شیفتگی "افراطی" به آن است.

 

تا آنجا که به "اهرمهای قدرت" مربوط میشود، جواب پلاتفرم یک چیز است: گارد آزادی! گارد آزادی که خلاف همه مصوبات تاکنونی حزب تعریف شده است.

 

گفتیم که اگر منصور حکمت تلاش کرد حزب کمونیست کارگری و به این اعتبار کمونیسم در ایران را به بستر اصلی خود وصل کند، اگر حزب حکمتیست تلاش کرد واقعیت اجتماعی مشترکی را میان خود و کمونیسم طبقه کارگر تعریف کند، از نظر پلاتفرم همه این‌ها پایان یافته اعلام می‌شوند چرا که حزب حکمتیست "بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران" است و" محافل کمونیستی موجود کارگری را به لحاظ فکری و سیاسی تغذیه میکند." و " تعقیب گام به گام و فعال مبارزات اقتصادی و سیاسی بخشهای مختلف کارگری. جمع بندی آنها و بیرون کشیدن درسها و تجارب آن و انتقال آن به میان کارگران" را وظیفه خود میداند و اینکه " باید کاری کنیم که محافل کمونیستی رهبران کارگری و کارگران کمونیست نسبت به کلیه وجوه مبارزه طبقاتی مواضع و سیاستهای روشن داشته باشند و به کانونهای زنده و بسیار فعالی در درون طبقه کارگر تبدیل شوند."

اینجا طبقه کارگر، سازمان درونی اش، گرایشات متعددش سوخت و ساز سیاسی درونی اش و همان دایره‌ای که مارکس در" مانیفست کمونیست" زیر تیتر "پرولتاریا و کمونیستها" به آن میپردازد جایی از ارعاب ندارند. نمایندگان "بخش متحزب کمونیسم پرولتری" هم محافل فکری را تغذیه میکنند، هم مبارزات کارگری را جمع‌ بندی و هم درسهایش را به میان کارگران "انتقال" میدهند و هم "کاری میکنند" که محافل کمونیستی و رهبران کارگری موضع و سیاستهای روشن داشته باشند. این در کنار شعار" پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری" شدن، نشان میدهد که این چه سیاستی است که قرار است مبنای "سیاست روشن" محافل کمونیستی بشود؟ تنها چیزی که نویسندگان پلاتفرم در رابطه با طبقه کارگر و مختصات اعتراضات آن و کلاً موجودیت این طبقه میگویند "اعتراض رادیکال" آن است." رادیکالیسمی" که قبل از نویسندگان پلاتفرم صفی از احزاب و جریانات کمونیسم بورژوایی نمایندگی رسمی‌اش را برای خود ثبت کرده اند. نام آن را هم قبل از پلاتفرم "مبارزه طبقاتی" و "سیاست روشن" گذاشتند و طبقه کارگر را به شرکت در "رادیکالیسم "در خیابان فراخوان دادند. نویسندگان پلاتفرم تنها افتخار احراز نفر آخر این صف در انتظار را نصیب خود کرده اند.

 

چپ بورژوایی سنتا جوابش به نقد مارکسیستی حزب حکمتیست در این رابطه متهم کردن ما به "کارگر کارگری" بودن و راهش برای حل مشکلش با طبقه کارگر کمیپین هایش بوده است. از این آکسیون به آن آکسیون، از این فراخوان تا آن فراخوان. پلاتفرم این آکسیون ها را با ماجراجویی سطحی و بچه گانه اش تکمیل میکند.

 

پلاتفرم اما برای حزب حکمتیست نوشته شده است. نویسندگان پلاتفرم نمیتوانند به این سادگی آن "تغییر ریلی" که تا اینجا نشان دادیم منظورش چیست را با همان ادبیات معمول چپ بورژوایی به این حزب "منتقل" کنند. ترم هایی که پلاتفرم برای جواب دادن به رابطه‌اش با طبقه کارگر توضیح میدهد رنگ فشار حکمتیسم را بر خود دارد. در بند ۶ میخوانیم:" سازمانیابی کمونیستی و بنیاد گذاشتن پایه های حزب کمونیستی در درون جنبش طبقه کارگر عرصه هویتی و ستون فقرات کار حزب ما و فونکسیونهای مستقیما درگیر است. اساس کار ما در محل کار و زیست کارگران، منسجم کردن، متشکل و متحزب کردن گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر است." سؤال اینجا این است که اگر حزب حکمتیست" بخش متحزب کمونیسم پرولتری است"، چرا باید یکبار دیگر" بنیاد گذاشتن پایه های حزب کمونیستی در درون جنبش طبقه کارگر" را در دستور گذاشت؟ اشاره به بنیاد گذاشتن حزب کمونیستی در پلاتفرم اینجا تنها جاخالی دادن ناشیانه ای بیش نیست.

 

پلاتفرم اما باید تکلیفش را با کل گنجینه این حزب در مورد مباحثات و مصوبات مربوط به "کمیته های کمونیستی" روشن کند. پلاتفرم در بند ۵ خود اعلام میکند که: " با گسترش نفوذ ما و به ویژه با درنظر گرفتن تناسب قوا و بهبود اوضاع امنیتی، با اتکا به رهبران کارگری، آژیتاتورها و فعالین کمونیست درون طبقه کارگر، کمیته های کمونیستی و حزبی را ایجاد میکنیم" تأکیدات از من

"تناسب قوا و بهبود شرایط امنیتی" اسم رمز کنار گذاشتن کل مصوبات حزب درباره "کمیته های کمونیستی" است. این را وقتی میتوان دید که همین پلاتفرم عاشق "تناسب قوا" در رابطه با گارد آزادی میگوید: " گارد آزادی اهرم قدرتمند دفاع از خود مردم و ابزار موثردخالت در اوضاع سیاسی به نفع جبهه کارگر و کمونیسم و آزادیخواهی است. سازماندهی و فعالیت هدفمند گارد آزادی باید گسترش یابد. فرماندهی گارد آزادی در سطح سراسری و در کردستان طبق نقشه روشن پیشروی این عرصه مهم را باید تضمین کنند." از نظر پلاتفرم آن "تناسب قوایی" که مانع تشکیل کمیته های کمونیستی است شامل تشکیل واحدهای گارد آزادی در سطح سراسری نمیشود. روشن نیست که چرا این تناسب قوا شمال کار گارد آزادی که از حساسیت بسیار بیشتری برخوردار است، نمیشود؟

مشکل "تناسب قوا" اما تنها شامل کمیته های کمونیستی مصوبه حزب نمیشود، این برسمیت نشناختن هر نوع تشکل، جمع و محفل کمونیستی کارگری که مستقل از آن بخش "متحزب کمونیسم پرولتری" باشد را هم شامل میشود. پلاتفرم با خروج از دایره "مانیفست کمونیست" احتیاجی به بررسی و یا حداقل برسمیت شناختن چیزی مستقل از خودش ندارد. احتیاجش به این طبقه تنها در جذب آحاد آن به خود است. آحادی که قرار است " پرچمدار افراطی" چیزی بشوند. پلاتفرم آحاد طبقه کارگر را به خود جلب میکند، با آن‌ها "حوزه" تشکیل میدهد و بعد از آن برای اولین بار در پلاتفرم چیزی بنام "محافل" تعریف میشود. "محافلی" که نه بر اساس واقعیت داده شده طبقه کارگر، که نتیجه تشکل اعضای آن‌ "نماینده تحزب پرولتری" در "حوزه" است که اگر روزی روزگاری "تناسب قوا" اجازه داد، می‌توانند با اجازه نویسنگان پلاتفرم به کمیته های کمونیستی "ارتقا" یابند. تا آن هنگام قرار است گارد آزادی، با تعریفی که خود از آن دارند، " ابزار موثردخالت در اوضاع سیاسی به نفع جبهه کارگر و کمونیسم" باشد.

 

کنار گذاشتن مصوبات حزب در باره کمیته های کمونیستی، تنها مربوط به مصوبات این حزب نمیشود. دامن کل طبقه کارگر را میگیرد. قبلاً گفتیم که هر بالا و پایین کردن این حزب از هر سری برخلاف همه جریانات چپ بورژوایی تأثیر مستقیم بر جایی در آن جامعه دارد. این هم نمونه دیگری از آن است.

 

پلاتفرم اعلام میکند که ربطی به تاریخ، مصوبات و تلاش تاکنونی حزب حکمتیست ندارد. پلاتفرم هنرپیشگی سیاسی را با ماجراجویی بچه گانه اش تکمیل میکند. این استراتژی نه مارکسیستی است و نه هیچ ربطی به تعریف حزب حکمتیست از خود دارد. استراتژی که بدرست تابلوی ایست مقابل آن قرار داده شد.

 

 

ضمیمه:

 

پلاتفرم سیاسی، عملی هیئت دایم دفتر سیاسی حزب حکمتیست

(اول آذرماه ١٣٩٠- بیست ودوم نوامبر٢٠١١ )

 

حزب حکمتیست برای سازماندهی انقلاب اجتماعی پرولتاریا و ایجاد جامعه سوسیالیستی ایجاد شده است. سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و برقراری جمهوری سوسیالیستی به جای آن امر فوری ما است. ما تحقق این استراتژی را در شرایط پیچیده ای پیگیری میکنیم. اکنون حوزه مستقیم فعالیت حزب ما، جامعه ایران، در مقابل تلاطمات سیاسی و اجتماعی جدی قرار دارد. زیر تاثیر بحران اقتصادی جهان سرمایه، تحولات مهم خاورمیانه و شمال آفریقا و معضلات اقتصادی و سیاسی بورژوازی ایران و هیئت حاکمه جمهوری اسلامی، تحولات مهمی در چشم انداز است. جنبش ها و جریانات مختلف برای کوبیدن مهر خود بر این تحولات در تکاپویند. جنبش طبقه کارگر و صف متمایز کمونیستی کارگری هم میتواند و باید مهر خود را براین وضعیت بکوبد. تحقق این امر تماما به نقش عنصر فعاله کمونیسم طبقه کارگر و حزب کمونیستی دخالتگر و مدعی قدرت سیاسی گره خورده است. حزب حکمتیست به مثابه بخش متحزب کمونیسم پرولتری در ایران باید ایفاگر این نقش سرنوشت ساز باشد.

 

برای ایفای این نقش، حزب ما بر ظرفیتها و تواناییهای مهمی از دستاورهای سیاسی و سازمانی و پراتیکی سه دهه اخیرکمونیسم حکمت تکیه دارد و در عین حال تناقض مسئله آنجا است که با کمبودها و نارساییهای سیاسی و سازمانی و سبک کاری خطیری هم روبرو است. وضع موجود حزب جوابگوی این رسالت نیست و بسرعت باید تغییر کند. حزب ما به تغییر ریل و دگرگونیهای اساسی احتیاج دارد تا به عنوان حزب کمونیستی دخیل در مبارزات طبقه کارگر و هدایتگر کل جنبش آزادی و برابری و رهایی انسان عروج کند. در دل این تحولات پرچم انقلاب کارگری و سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و بنیاد گذاشتن جمهوری سوسیالیستی به جای آن را برافرازد. با استنتاجات روشن و امروزی از مباحث اساسی "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" تکان جدی به حیات سیاسی و دامنه تاثیر گذاری اجتماعی خود بدهد. پلاتفرم زیر گام تعیین کننده ای در این راستا است.

۱- تامین رهبری سیاسی: در این راستا:

- ابراز وجود رهبری سیاسی کمونیستی در قامت اجتماعی و فراحزبی و دخالتگر در جدالهای سیاسی و اجتماعی ایران

- ایفای نقش رهبری به عنوان سخنگو و پرچمدار عروج مجدد مارکسیسم و کمونیسم حکمت

- ایفای نقش ویژه برای تضمین اتحاد سیاسی و وحدت عمل حزب

- منطبق کردن هر چه بیشتر شیوه کار رهبری بر "تزهای رهبری کمونیستی"

- فاصله گرفتن از سنت کار آکسیونیستی و محفلی و ماقبل حزبی، متکی شدن به اصول و موازین کار تعریف شده حزبی و تامین رهبری جمعی مسئولیت پذیر، باز و متکی بر آگاهی و آمادگی نیروی جنبش خود و کادرها و فعالین حزب

٢- حزب قابل انتخاب و قابل دسترس طبقه کارگر و جامعه

جنبش طبقه کارگر و کل صف آزادیخواه وبرابری طلب به حزب کمونیستی قابل دسترس و قابل انتخاب در جدال روزمره طبقاتی اتکا میکند. حزب غیر قابل دسترس علیرغم ایده های خوب به جایی نمیرسد. در این راستا:

 

- بکار گیری همه اهرمهای قدرت اجتماعی، سیاسی و حزبی

  • حضور فعال رهبری و شخصیتها و اتوریته های اجتماعی و سیاسی و نسل جوان حزب ما در بطن مبارزه دایمی جنبش طبقاتی

  • اتکا به میدیای اجتماعی به ویژه تلویزیون و دیگر امکانات اتصال و اتکای حزب به جامعه.

  • گسترش دخالتگری سیاسی و عملی حزب در کلیه کشمکشها و جدلهای سیاسی بر سر آزادی و برابری و رفاه

  • قد علم کردن حزب به مثابه نیروی رهبر کل جامعه، به عنوان پرچمدار افراطی اعتراض رادیکال کارگری

  • حضور حزب در نبرد هر روزه بر سر افکار و کردار سیاسی توده های وسیع مردم،

  • استنتاجات مداوم از مباحث پایه ای "حزب و قدرت سیاسی" و "حزب و جامعه" و حدادی کردن ابزارها و امکانات و ابتکاراتی که حزب را قابل دسترس جامعه و طبقه کارگر میکند.

 

۳- پرچم سیاسی کمونیستی، شکل دادن به آلترناتیو پرولتری در قبال قدرت سیاسی:

- برافراشتن قاطع پرچم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تامین آزادی و برابری در تحولات سیاسی ایران.

- اعلام نه قاطع به همه ابعاد موجودیت و قوانین جمهوری اسلامی و تبدیل حزب به قاطعترین و موثرترین نیروی اپوزیسیون

- فعال کردن ماکسیمال ظرفیتهای حزب در صحنه تحولات سیاسی

- تبلیغ و توده گیر کردن شعار جمهوری سوسیالیستی به عنوان حکومتی که باید با سرنگونی جمهوری اسلامی برقرار شود.

 

۴- طرد و ایزوله کردن اپوزیسیون بورژوایی:

- مبارزه بی امان علیه همه پرچمها و نیروهای بورژوایی اعم از ناسیونالیسم پروغرب، ملی مذهبیها، جریانات سبز، جریانات سناریو سیاهی و ناسیونالیست محلی، فدرالیستها، احزاب و جریانات ناسیونالیسم کرد و ....

- مقابله سرراست با سناریوی سیاه دخالت آمریکا و غرب برای ایران و سیاست ضد انسانی همگامی اپوزیسیون راست و چپ بورژوایی با آن

- ادامه تقابل آشکار و بی ابهام با سیاستهای ارتجاعی اپوزیسیون بورژوایی ایران در دفاع از سیاست ضد انسانی تحریم اقتصادی و فضا سازی جنگی و تهدید نظامی

- نقد و منزوی کردن همه شاخه های کمونیسم بورژوایی

 

٥- تامین حضور فعال در ابعاد مختلف مبارزات طبقه کارگر

سند "مبارزات جاری طبقه کارگر و حزب حکمتیست" مصوب پلنوم ٢١ کمیته مرکزی حزب، مبنای سیاست این دوره است. بر این مبنا بر محورهای زیر تاکید ویژه میگذاریم.

- ظاهر شدن حزب به عنوان مرجع صاحب نظر در برخورد به معضلات واقعی زندگی و مبارزه کارگری. فوکوس محوری بر مسائل گرهی آگاهی، اتحاد و سازمانیابی پرولتاریای صنعتی ایران.

- تعقیب گام به گام و فعال مبارزات اقتصادی و سیاسی بخشهای مختلف کارگری. جمع بندی آنها و بیرون کشیدن درسها و تجارب آن و انتقال آن به میان کارگران. فوکوس بر مطالبات اساسی کارگری در هر دوره.

- ما پرچمدار جنبش مجامع عمومی و شورایی هستیم. مصوبه پایه ای حزب ما "شورا، مجمع عمومی، سندیکا" مبنای هویتی کار سازماندهی توده ای ما در میان کارگران است. در این زمینه فعالیت متمرکز برای تقویت و گسترش جنبش مجامع عمومی را در دستور میگذاریم. از اشکال دیگر سازمانیابی توده ای امثال سندیکا و ... که با اتکا به نیروی کارگران و مستقل از دولت ایجاد میشوند، حمایت میکنیم و در رشته های پراکنده کارگری خود مبتکر سازماندهی آن خواهیم بود.

- فعالیت موثر برای تقویت و سازماندهی جنبش اتحاد کارگری علیه بیکاری

- جدل شفاف و روشن با گرایشات بانفوذ در میان کارگران

 

٦- سازمانیابی کمونیستی طبقه کارگر

 

سازمانیابی کمونیستی و بنیاد گذاشتن پایه های حزب کمونیستی در درون جنبش طبقه کارگر عرصه هویتی و ستون فقرات کار حزب ما و فونکسیونهای مستقیما درگیر است. اساس کار ما در محل کار و زیست کارگران، منسجم کردن، متشکل و متحزب کردن گرایش کمونیستی درون طبقه کارگر است. مسیر فعالیت و پیشروی در این زمینه به روشنترین وجه سیاسی و پراتیکی در اثر مهم "سیاست سازماندهی ما در میان کارگران" ترسیم شده است. بر این اساس در مقطع کنونی محورهای کار عبارتند از :

الف - تقویت افق و سیاست کمونیستی مشترک با رهبران کارگری و کارگران کمونیست، تامین سریع دسترسی به طیف رهبران کارگری و کمونیست طبقه کارگر، تلاش نقشه مند برای ایجاد همدلی سیاسی و همگامی عملی با این طیف و تحکیم رابطه عملی با آنها کلید پیشروی ما در سازمانیابی کمونیستی کارگران است.

 

ب- تقویت محافل کمونیستی کارگران : حزب ما محافل کمونیستی موجود کارگری را به لحاظ فکری و سیاسی تغذیه میکند. باید کاری کنیم که محافل کمونیستی رهبران کارگری و کارگران کمونیست نسبت به کلیه وجوه مبارزه طبقاتی مواضع و سیاستهای روشن داشته باشند و به کانونهای زنده و بسیار فعالی در درون طبقه کارگر تبدیل شوند.

 

ج – عضوگیری وسیع کارگری: سیاست عضوگیری وسیع در میان کارگران و محافل کمونیستی درون طبقه کارگر را پیگیری میکنیم. بر مبنای سیاست سازماندهی ما هر کارگر و فعال کارگری که خود را با حزب حکمتیست تداعی میکند، عضو حزب ما محسوب میشود. صرفنظر از اینکه به دلایل امنیتی امکان اعلام رسمی به آنها وجود داشته باشد یا نه.

 

د – حوزه های حزبی: با درنظر گرفتن شرایط امنیتی اعضای حزب را در حوزه های حزبی متشکل میکنیم. حوزه های حزبی باید کانونهای فعالی در شبکه های سیاسی و مبارزاتی موجود در جنبش کارگری باشند. حوزه ها از نظر ماهیت کار باید به صورت یک تجمع محفلی فعال در این شبکه ها و در تشکلهای توده ای و کارگری عمل کنند.

 

ه - ایجاد کمیته های کمونیستی : با گسترش نفوذ ما و به ویژه با درنظر گرفتن تناسب قوا و بهبود اوضاع امنیتی، با اتکا به رهبران کارگری، آژیتاتورها و فعالین کمونیست درون طبقه کارگر، کمیته های کمونیستی و حزبی را ایجاد میکنیم. شاخص مهم برای رسمیت دادن به این کمیته ها، درجه اطمینان به ادامه کاری آنها بعد از اعلام موجودیت آنها است. نباید کمیته ها را زودرس و تصنعی و فقط با ابتکار از بالا ایجاد کرد. در پیدایش شرایط مساعد این کار، فاکتور اولا تناسب قوای مساعد و اوضاع امنیتی و ثانیا درجه آمادگی رهبران کارگری و فعالین کمونیست کارگران برای ایفای نقش خود در قالب کمیته کمونیستی رهبری کننده را باید در نظر گرفت.

 

٧- تامین حضور موثر در جنبش رهایی زن:

  • متمرکز کردن و فعال کردن ظرفیتهای رهبری و کادرهای سرشناس و با تجربه حزب در این عرصه، حول یک نشریه موثر و یا ابتکارات دیگر

  • تلاش برای ایجاد تشکل توده ای و اجتماعی زنان

  • حمایت از نهادهای رادیکال مدافع حقوق زنان

 

٨- احیای موقعیت جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در دانشگاهها و درمیان نسل جوان

- سازماندهی انرژی نسل جوان جذب شده به حزب در این عرصه

- بکارگیری درسهای گرانبهای تجربه داب در فعالیتهای آتـی

- تلاش برای ایجاد سازمان جوانان آزادیخواه و برابری طلب که در داخل و خارج بر فعال کردن ظرفیتهای نسل جوان تمرکز کند.

- تسهیل قرار گرفتن نسل جوان در موقعیتهای کلیدی کار حزب بر اساس مصوبه پلنوم بیست و دوم

 

٩- حزب در کردستان:

- موقعیت کمونیسم و حزب در کردستان یک اهرم قدرت بزرگ این حزب است. در نقشه ای هدفمند این موقعیت را باید فعالتر کرد.

- انرژی و توان رهبران و شخصیتهای اجتماعی این حزب در کردستان و نسل جوان کمونیستهای موجود این بخش حزب را باید در تشکیلات کردستان سازمان داد. تشکیلات کردستان حزب باید جوابگوی همه وجوه مبارزه طبقاتی در جامعه کردستان باشد.

- تشکیلات کردستان ما باید به ظرف اعتراض رهبران و فعالین کارگری در عرصه های مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر در کردستان تبدیل شود.

- تشکیلات کردستان باید مبتکر تنگ کردن عرصه بر جمهوری اسلامی در کردستان و الهام بخش اعتراضات رادیکال و حق طلبانه کارگران و مردم باشد.

- نقد و جدال دایمی با جنبش بورژوا ناسیونالیسم کرد و نمایندگان حزبی و غیر حزبی آن و طرد و منزوی کردن آن

- نقد و منزوی کردن کمونیسم ملی در کردستان

 

۱۰- گارد آزادی و پروژه حضور رهبرا ن کمونیست در میان مردم:

این دو عرصه مهم کار را باید فعال کرد.

- گارد آزادی اهرم قدرتمند دفاع از خود مردم و ابزار موثردخالت در اوضاع سیاسی به نفع جبهه کارگر و کمونیسم و آزادیخواهی است. سازماندهی و فعالیت هدفمند گارد آزادی باید گسترش یابد. فرماندهی گارد آزادی در سطح سراسری و در کردستان طبق نقشه روشن پیشروی این عرصه مهم را باید تضمین کنند. نسل جوان و انسانهای علاقمند را باید در این عرصه سازمان دهد.

- تلاش برای اجرای پروژه حضور رهبران کمونیست در میان مردم و از میان برداشتن مشکلات سر راه آن. حفظ پتانسیل مسلح حزب در کردستان

 

۱۱- خارج کشور:

- نمایندگی کردن صدای اعتراض طبقه کارگر و اعتراض رادیکال جامعه ایران در خارج کشور. خارج کشور پشت جبهه نیست، یک جبهه مهم اعتراض سیاسی علیه جمهوری اسلامی و حاکمیت بورژوایی در ایران است.

- تامین حضور موثردر فضای سیاسی ایرانیان مقیم خارج کشور

- گسترش سازمان حزب و عضو گیری از میان علاقمندان

- تعریف روشن تر وظایف کمیته ها، مجمع کادرها و دیگر نهادهای حزب در خارج کشور و استاندارد کردن سازمان حزب در کل خارج

- امکانسازی موثر مالی برای حزب و ارتقا ابتکارات و ظرفیت تشکیلات خارج کشور در این زمینه .

- حمایت فعال از مبارزات کارگران جهان و تلاش برای ایجاد روابط موثر با بخشهای مختلف طبقه کارگر جهانی

- ایفا کردن نقش فعال در تحرک ضد جنگ و فضا سازی جنگی کشورهای غربی علیه ایران

 

۱٢ آموزش مارکسیسم در صفوف حزب و به طور ویژه آموزش و بازخوانی مبانی پایه ای کمونیسم کارگری (سمینارها و ادبیات پایه ای حکمت)

- شکل دادن به یک شالوده کادری قوی مارکسیست و مجرب در حزب

 

۱۳ - کانالیزه کردن اختلاف نظرات و تحکیم حزب و حزبیت

- ایجاد بیشترین فرجه برای طرح اختلاف نظرات سیاسی، کانالیزه کردن اصولی اختلاف نظرات و تلاش برای به نتیحه رساندن آن.

- تبدیل نظرگاههای مختلف به اسناد مدون و قابل تصویب. تضمین تبعیت کل رهبری و حزب از مصوبات حزبی

- تضمین وحدت عمل حزب، تحکیم انضباط حزبی و پافشاری بر اجرای موازین و مقررات حزبی.

- تضمین فضای سالم سیاسی و رعایت پرنسیبهای کمونیستی در مبارزات سیاسی درون حزبی

- تضمین اینکه مباحثات درونی حزب، راندمان فعالیت رو به بیرون حزب را تحت تاثیر قرار ندهد. حضور فعال و دایمی حزب در جدالهای رو به بیرون باید تضمین شود.

- تضمین اینکه در جریان مباحثات درونی موازین حزبی نقص نشود. برخورد قاطع به موارد نقص موازین حزبی

- مبارزه قاطع با نسبیت سیاسی و محفلیسم و بروز فدرالیسم تشکیلاتی

 

۱۴- کار در خاورمیانه: تحت تاثیر تحولات جدید منطقه، کمونیسم ما و هر سه حزب با وظایف کمونیستی جدیدی روبرو هستیم . در راستای جوابگویی به این مسئله :

- دوره آینده حزب باید نقش فعالتری ایفا کند.

- ادامه حمایت بیدریغ از "مرکز کمونیسم پرولتری در جهان عرب"

- تقابل سیاسی شفافتر با دخالت آمریکا و غرب در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا (الگوی لیبی و مشابه) و رسوا کردن این سیاست

 

۱٥- رابطه سه حزب: تحکیم رابطه سه حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان و حکمتیست و ارتقای کار مشترک در سطوح مختلف

 

۱٦- مالی : گسترش امکانسازی مالی، تدوین ابتکارات جدید، سروسامان دادن به سازمان مالی و اختصاص نیروی جدی به این عرصه