طولاني تر از ٣٦٥ روز

 

بهرام مدرسي

مه ۲۰۰۵

 

يکسال از ازدست دادن نه به ز عزيز گذشت. يکسالي که حتي يک لحظه اش را بخاطر ندارم که نه به ز را در کنار خودمان نداشته باشيم. سخن گفتن درباره نه به ز براي من دوگانه است. ا ز يکطرف بايد درباره يکي از عزيزترين دوستانم که از دستش دادم صحبت کنم و مداما بگويم که او را از دست دادم، که از دست داديم و از طرف ديگر نه به ز را وجودش را و حضورش را در چهره تک تک عزيزاني که امروزکار نه به ز را ادامه ميدهند ببينم.

 

احساسي دوگانه که مملو از دلتنگي ازدست دادن يکي و شور و شعف بودن با ديگري است، احساسي که هر دو مملو از افتخار هستند، افتخار به بودن با نه به ز و رفاقتش، افتخار به بودن با صدها انسان دوست داشتني ديگري که صدا و چهره و حال نه به ز را با خود دارند.

 

در دنيايي که روزنه صدها انسان در آن قرباني چيزي ميشوند و از دست ميروند. در دنيايي که با يک بمب درخيابان و کوچه و محله، زندگي ها را خاموش ميکنند، در دنيايي که حتي کودکانش به جرم کودک بودن محکوم به مردن و به اسارت گرفته شدن و خاموش شدن هستند، در دنيايي که روز به روز سياه تر و سياه تر ميشود، چطور ميتوان خاطره کسي را، عزيزي را ياد داشت و آن هزاران از دست رفته ديگر را فراموش نکرد؟ چطور ميتوان از نه به ز ياد کرد و خاطره هزاران انساني که در همين يکسال گذشته خاموش شدند را فراموش نکرد؟

نه به ز متاسفانه زيادعمر نکرد، اما همين عمر کوتاهش او را به تلاش انسانها براي زندگي بدور از مرگ و قتل و کودک کشي و گرسنگي و سياهي و استثمار وصل کرد. گرامي داشت ياد نه به ز براي ما گرامي داشت دوست عزيزي است که از دستش داديم. ولي درعين حال گراميداشت تلاش او و ادامه کار ناتمامش است. نميتوان از نه به ز ياد کرد و به اين تلاش او اشاره نداشت، نميتوان از گل صحبت کرد و از زيباﺋيش نگفت! و همين راز ياد کردن از نه به ز و فراموش نکردن آن هزاران از دست رفته ديگر است.

 

ياد نه به ز فراموشي شدني نيست، بخاطر رفاقتش، صميميتش، صبر و شکيباييش، خنده هايش و عزيزيش از يکطرف و عقايدش، تلاشش، حکمتيسمش و تعلقش به جنبش آزادي و برابري انسانها از طرف ديگر. يکسال گذشته براي سازمان جوانان حکمتيست که نه به ز از بنيانگذارانش بود، براي حزب حکمتيست ها که نه به ز از اعضايش بود، سالي تعيين کننده بود. تعيين کننده بود بخاطر يک دنيا کارهاي روي زمين مانده و منتظر اجرا، کارهايي که در يک يک آنها جاي خالي نه به ز راميشداحساس کرد و بخاطر افق هاي وسيع و زيبايي که جنبش حکمتيست ها به همت تلاش رفقاي نه به ز امکان تحقق به آن دادند.

 

يکسال از ازدست دادن نه به ز گذشت. يکسالي که غم نبودن او را با خود داشت و همين آنرا طولاني تر از ٣٦٥ کرد. براي تک تک ما، براي خانواده گرامي او، برادرانش، عزيزانش، دوستان و رفقايش. روزهاي سختي براي عزيزانم عمر، پروانه، زرتشت، رزگار، شيرين، حيدر، اميد، پگاه، صالح و همه انسانهاي دوست داشتني ديگري که شانس آشنايي و رفاقت با او را داشتند. از طرف همه اعضا و کادرهاي سازمان جوانان حکمتيست، از طرف همه آن عزيزاني که تلاششان براي تحقق دنيايي آزاد و برابر حال و بوي نه به ز را با خوددارد، خانواده گراميش را در آغوش ميگيريم و ياد نه به ز عزيز را گرامي ميداريم.