دنده خلاص، جوابی به نقد منشور سرنگونی از طرف ایرج فرزاد

 

فوریه ۲۰۰۷

بهرام مدرسی

 

رفیق عزیزم ایرج فرزاد در نشریه شخصی خود٬ نقدی به منشور سرنگونی را منتشر کرده است. من و ایرج هر دو عضو حزب حکمتیست ها هستیم و تا مدتهای زیادی با هم٬ عضو کمیته ها و دفاتر مخلتف و ارگان های متعدد این حزب بوده ایم. من هم مثل همه برای اولین بار در نشریه شخصی اش نقد او را به منشور سرنگونی خواندم٬ ای کاش در آن همه جلسات و بحث ها و نشست هایی که هر دومان در آن شرکت داشتیم و اتفاقا سر همین منشور هم بحث و تبادل نظر و رای گیری هم کرده ایم٬ چیزی از این بابت و یا چنین نقدهایی را طرح میکرد٬....... بگذریم. من هم در وبلاگ شخصی ام جوابی به این نقد میدهم.

 

پیشا برای کسانی که هنوز نقد او را نخوانده اند، پیشنهاد میکنم قبل از خواندن جواب من نقد ایشان این نوشته را در سایت شخصی او بخوانند.

 

١- بحث دولت موقت

 

ایرج فرزاد طرح دولت موقت در منشور سرنگونی را دلیلی بر مرحله بندی کردن انقلاب از جانب ما میداند. میگوید که اولا همه مطالبات برنامه یک دنیای بهتر را در این منشور طرح نکرده ایم و فقط آن بخشی را که بقول او "دمکراتیک" است را طرح کرده ایم که در نتیجه آن بخاطر عدم طرح همه خواسته های سوسیالیستی مندرج در برنامه یک دنیای بهتر٬ بنابراین انقلاب را در ایران مرحله بندی کرده ایم و بنابراین اعتقاد به مرحله "دمکراتیک" و "سوسیالیستی" داریم. و برای اجرای این "استراتژی" خود٬ از انقلاب بی وقفه صحبت کرده ایم که گویا قرار است ما را بی وقفه از انقلاب دمکراتیک به انقلاب سوسیالیستی برساند. ایشان میگویند که انقلاب بی وفقه برای جامعه ای که سرمایه داری در آن حاکم است٬ بی معنی است.

 

اول توضیح دهیم که دولت موقت چه نیست؟

دولت موقت آنجایی هم که ایرج تایید ش میکند٬ بحثی در اثبات پرپیچ و خم بودن مبارزه نیست . ایرج ظاهرا مجبور شده است بخاطر دفاعی که سابقا در مقابل چپ هپروتی در حزب کمونیست کارگری از منشور سرنگونی و خود همین بحث دولت موقت کرده است٬ "به نوعی" آن را هنوز حداقل به این شکل تایید کند!

دولت موقت باز هم آنجایی که ایرج تایید ش میکند بحث " احتمالات در میسر حرکت کمونیسم در ایران" هم نیست! ظاهرا اینجا هم همان مشکل بالا هست که بالاخره باید " یکجوری" این بحث را تایید کرد تا در مقابل سوال احتمالی که خوب شما چرا به این طرح رای دادید٬ بحث من درآوردی "پرپیچ و خم بودن مبارزه" و" احتمالات" مطرح شود.

دولت موقت طرحی برای رشد جامعه فودالی به سرمایه داری ویا کلا رشد سرمایه دارانه جامعه هم نیست! نه در دروه ای که لنین آن را طرح کرد٬ این بود و نه برای ما که امروز آن را طرح میکنیم این است.

دولت موقت برای لنین و برای ما هم طرحی برای حل مسله ارضی هم نبود و هم نیست.

دولت موقت طرحی برای اتحاد عمل و "یک نوع همه با همی" هم نیست! نه دوره لنین چنین بود و نه برای ما چنین است.

دولت موقت نه استراتژی لنین و نه حزب ما است. دولت موقت تاکتیک سیاسی لنین و ما٬ بود و هست.

 

خود این تاییدات ایرج از دولت موقت به این شکل و لیست نیست های بالا٬ برای کسی که کل مباحثات مربوط به این طرح را دنبال کرده باشد٬ نشان میدهد که برای رفیق ایرج امروز٬ دولت موقت هر چه هست٬ آن چیزی که باید باشد نیست٬ اما چرا؟

 

٢- نقب مستقیم از اقتصاد به سیاست

ایرج در همه جای نقد خود به منشور٬ به سرمایه داری بودن ایران اشاره میکند و طبیعی است که جامعه ایران سرمایه داری است! مشکل اما آن جا بوجود میاید که فاصله ای بین سیاست و اقتصاد برای او وجود ندارد . حکم "جامعه ایران سرمایه داری است" مستقیما به سیاست کشانده میشود٬ تحولات سیاسی از دوم خرداد تا تاکتیک های یک حزب کمونیستی و همه چیز با این تز و تنها این تز تعریف میشود. و نه تنها این بلکه لنین هم با همین تز مجددا از طرف رفیق ایرج تعریف میشود٬ تعریفی که متاسفانه پیش از او وحدت کمونیستی به اسم خودش ثبتش کرده است. اگر لنین تز دولت موقت را طرح کرد٬ دلیلش ضرورت حل مسله ارضی است! این را وحدت کمونیستی گفت و ایرج متاسفانه با فاصله بیش از بیست و پنج سال مجددا تکرار میکند٬ اگر لنین از حکومت کارگران و دهقانان صحبت میکند٬ دلیلش همین ضرورت حل مسله ارضی است. این را هم وحدت کمونیستی و لیبرالیسم چپ گفت و متاسفانه ایرج تکرارش میکند. در این رابطه مراجعه کنید به دفاعی که منصور حکمت از متد لنین در همین رابطه در مقابل وحدت کمونیستی میکند که لینکش در ادامه میاید. تاکتیک٬ سیاست و عنصر فعاله در تغییر جایی برای منشویسم ندارد. جامعه سرمایه داری است و در نتیجه انقلاب سوسیالیستی. همین! این متد در جایی در مورد وحدت کمونیستی منجر به آن میشود که مبلغ پاسیفیسم و عدم شرکت در تحولات "غیر سوسیالیستی" بشود و عملا میدان را برای دیگران خالی کند٬ جایی دیگر در مورد حمید تقوایی و دوستانش به آنجا منجر میشود که بنابراین هر اتفاقی در آن جامعه بیفتد و هر تغییری صورت بگیرد٬ "به هرحال" سوسیالیستی است٬ از الاهواز تا هخا و غیره و رفتن و سرنگونی جمهوری اسلامی را به "هر حال " سوسیالیستی میداند. و در مورد ایرج؟؟؟

برای ایرج هم متاسفانه این جا سیاست جایی ندارد. و به همین جهت نمیتواند امروز٬ به هر دلیلی٬ معنی طرح منشور سرنگونی و کل مباحث پشت آن را بفهمد٬ اگر به دوم خرداد اشاره میکند٬ از آنجا که به نظرش این جریان تغییری در مناسبات سرمایه داری نداد٬ اساسا جایی در سیاست روز جامعه اشغال نمیکند٬ نه بودنش و نه رفتنش و از این هم بدتر به این نتیجه میرسد که یک حزب کمونیستی کاری به اتفاقی یا انقلابی که در جامعه دارد میافتد ندارد٬ ٦ جامعه سرمایه داری است و این حزب بر این اساس سوسیالسیم را میخواهد. همین کافی است تا ما محکوم شویم به این که چون کل برنامه یک دنیای بهتر را در منشور مطرح نکرده ایم. اعتقاد به انقلاب مرحله ای داریم و غیره.... این صندلی هم قبلا از طرف حمید تقوایی و علی جوادی و دوستانشان اشغال شده است!

 

در این رابطه مراجعه کنید به نوشته پر ارزش منصور حکمت در نقد وحدت کمونیستی که بخشی از آن را در ادامه میاورم و کل آن را در لینک زیر میتوانید بخوانید:

http://hekmat.public-archive.net/fa/0510fa.html

http://hekmat.public-archive.net/fa/0520fa.html

 

تا آنجا که به متد ایرج در بررسی سند منشور سرنگونی و مباحث آن مربوط میشود ما منشویسم خالص را میبینیم. این منشویسم اما در قدم اول بیان خود همان بیان سیاسی منشویک ها و یا وحدت کمونیستی را به دنبال ندارد. آنجا که ایرج به سیاست اشاره میکند٬ نکاتش و نتایج نقدش بیشتر از هرچیز متاسفانه به حمید تقوایی و دوستانش نزدیک میشود.

 

٣- نتایج نقب مستقیم از اقتصاد به سیاست

 

- دولت موقت چه هست؟ دولت موقت تاکتیک پرولتاریای انقلابی در روسیه بود تا به اعتبار آن در مهمترین تحولات زمان خود شرکت کند٬ مطالباتی را در چهارچوب آن مطرح کند تا حزب سیاسی این طبقه باشد که جامعه را حول خود قطبی میکند. برای لنین و برای منصور حکمت هم دولت موقت٬ نه وظیفه انجام یا بقول ایرج به سرانجام رساندن هیچ وظیفه اقتصادی٬ بلکه دولتی است که در مقطع یک تغییر اجتماعی٬ فقط و فقط وظیفه سیاسی تثبیت حاکمیت یک نیروی سیاسی که نمایندگی طبقه ای را میکند را دارد. دولت موقت و واقعا موقتی که از طرف خمینی بعد از انقلاب ٥٧ تشکیل شد٬ هدف اقتصادی بلافاصله ای نداشت. هدفش تثبیت حاکمیت این بخش از بورژوازی بود و همین را منصور حکمت در همان مقاله " دوجناح" که ایرج به آن اشاره کرده است٬ بحث میکند. اصلا کل بحث این است. در مقابل لیبرالیسم چپ و پوپولیستی که تلاش میکرد اتفاقا با همین روش ایرج: "جامعه سرمایه داری است" و وصل کردن مستقیم اقتصاد به سیاست٬ در پس هر ناله جناح هایی از رژیم "معنی اقتصادی" ببینند و از همانجا اتفاقا تزهای مشعشع "خرده بورژوازی مرفه سنتی" تا بقیه شان درآمد. کسی و جریانی که مستقیما از سیاست اقتصاد را بفهمد نه معنی تصمیمات سیاسی جریانات سیاسی را میفهمد نه همانطور که ایرج نشان داد٬ معنی سیاسی دوم خرداد را میفهمد٬ چون "تحول اقتصادی بوجود نیاورد" و نه معنی تاکتیک "دولت موقت" را میفهمد٬ چون قرار نیست که "مسله ارضی" را حل کند.

به نوشته دولت در دوره های انقلابی در لینک زیر مراجعه کنید:

http://hekmat.public-archive.net/fa/2050fa.html

در این جا معنی دولت در دوره های انقلابی به روشنی در تناقض با "معنی اقتصادی" که ایرج و راستش بسیار قبلتر از ایرج٬ وحدت کمونیستی و لیبرالیسم چپ به بحث "دولت موقت" در "دولت و انقلاب" لنین دادند را متوجه شوید. این مباحث برای ما – و قاعدتا برای ایرج هم – مباحث بیست و چند سال قبل هستند. جای تعجب است که این ها را امروز باید به ایرج عزیز مجددا یادآوری کرد.

بنابراین دولت موقت تاکتیک سیاسی است که حزب کمونیستی در دوره معینی و به دلایل سیاسی معینی اتخاذ میکند. از آنجا که برای ایرج "ایران سرمایه داری است" هم "استراتژی است و هم تاکتیک" نمیتواند بفهمد که مطالبات منشور سرنگونی تاکتیک یک حزب کمونیستی است و همه جا از آن مطالبات و کل بحث ما بعنوان استراتژی حزب صحبت میکند که ظاهرا سوسیالسیم را "فراموش کرده است". از آنجا که ما در مقطع جدایی از حزب کمونیست کارگری به همه این نوع استدلالات جواب داده ایم٬ این جا از تکرار آنها خودداری میکنم.

 

- انقلاب بی وقفه چیست؟ برای حزب کمونیستی که سیاست خود را تنها از "جامعه ایران سرمایه داری است" نگرفته باشد و تاکتیک برای آن معنایی داشته باشد٬ و برای حزب ما هم طبعا٬ تلاش برای رسیدن به جامعه ای که برایش میجنگیم٬ مشروط به مراحلی است که این حزب تلاش میکند در آن ها مردم را با خود و با شعارهای خود همراه کند. داستان٬ داستان همان سه میلیون انسانی است که روزی منصور حکمت از آن سخن گفت. تلاش در اتحاد مردم و طبقه کارگر با حزب به معنی اثبات این که این حزب امروز و در شرایط امروز مبارزه راست میگوید٬ درست میگوید و حق دارد! این اتفاقا همان بخشی است که برخلاف ایراج اتفاقا ربط مستقیم به آنچه که در جامعه دارد اتفاق میفتد دارد! انقلاب بی وفقه یعنی متشکل کردم مردم با خود و ایجاد شرایطی که قدرت آن را داشته باشید که فرمان برابری انسان ها و لغو کار مزدی را بدهید! کسی که در احراز این موقعیت معنی تاکتیک را نمیفهمد یا مجبور است کنار حمید تقوایی به ایستد و همه چیز و همه جا و هر اعتراضی را "به هر حال" در خدمت سوسیالسیم ببیند و یا اینکه چون وحدت کمونیستی ٢٥ سال پیش فعالیت در و شرکت در مبارزات مردم برایش "اخ" باشند. ایرج کجا می ایستد؟ این را باید خود ایرج عزیز جواب دهد. این بخصوص آنجا نگران کننده است که ایرج همه جا از استراتژی صحبت میکند. تاکتیک برایش جایی ندارد و چیزی در باره آن نمیگوید. ما اشتباه میکنیم؟ مرحله بندی میکنیم؟ ایرج جواب نمیدهد که به نظر او چه درست و چه کاری مجاز است؟

 

- دوم خرداد چه بود؟ ایرج مدعی است٬ دوم خرداد بعلت اینکه حضورش تاثیری در مناسبات اقتصادی جامعه نداشت٬ هیج "مرحله" جدیدی را رقم نمیزند. این همان متد منشویکی است که قبلا به آن اشاره شد. "جامعه ایران سرمایه داری است" بنابراین اگر میخواهید حتی چیزی در باره سیاست امروز یا دیروز بگویید باید بدوا نشان دهید که چه جایگاهی در مناسبات سرمایه داری داشته است؟ نتیجه منشویسم اینجا یا باید این باشد که شما سیاست را میبینید و سعی میکنید با اتکا به تز "جامعه ایران سرمایه داری است" پایه های اقتصادی این تحولات سیاسی را نشان دهید که آنوقت درست مثل همان پوپولیست هایی که ایرج ما را به آن ها "وصل" میکند٬ انواع اقشار اجتماعی من درآوردی از "خرده بورژوازی مرفه سنتری" تا "کمی سنتی" و یا "بازاری" و "غیربازاری" را ابداع کنید٬ و یا اینکه مثل ایرج امروز اصلا کل داستان و سیاست را نافی شوید! متد همان است! ما به سلامت٬ اگر ایرج با این تز هر انسان عاقلی را در آن جامعه خطاب قرار دهد که دوم خرداد هیچ مرحله ای در حیات رژیم اسلامی بازی نکرد و نباید مبنای هیچ سیاست جدیدی باشد٬ فکر میکنید در بهترین حالت مردم در باره او چه فکر میکنند؟ نمیگویند که ایشان از دنیا بی خبر است؟ دوم خرداد نه تنها تلاشی برای نجات رژیم بود٬ که ایرج به آن اشاره میکند٬ در عین حال برای اولین بار در حیات رژیم اسلامی پوشش تلاشی عمومی برای مبارزه علیه رژیم اسلامی شد٬ این با سال های شصت فرق دارد٬ هرچند که اقتصاد همان اقتصاد سرمایه داری باشد!! ایرج مجبور است همه این ها نفی کند٬ خیر اشتباه میکنید! هیچ اتفاقی بیفتاده است! جامعه هنوز سرمایه داری است و ما که دوم خرداد را مقطع سیاسی جدی میبینیم حتما "چیزیمان است" و بسیار "دقیق" نشان میدهد که کورش اصلا از همان اول سرکار آمدن دوم خرداد " یک چیزیش بود" اما فرصت را نداشت که آن را بگوید! تنها جرم کورش چه آن وقت و چه امروز این است که بشدت بر اوضاعی سیاسی آن روز و امروز سوار است! بشدت و بیشتر از هر کس دیگری امروز میبیند که سیاست چه نقشی در زندگی انسان ها میتواند داشته باشد و تلاش میکند از سر این سیاست ها و نه از سر تز "جامعه ایران سرمایه داری است" مردم را جمع کند. کسی که معنی تلاش امروز را نمیبیند طبیعی است که شما را از همان دیروز "مجرم" معرفی کند.

 

- جنبش سرنگونی چیست؟ برای ایرج که تازگی به اهمیت تز "جامعه ایران سرمایه داری است" پی برده است٬ و با اتکا به همین بحثی که در رابطه با دوم خرداد به آن اشاره شد و حتما از آنجا که بورژوازی و پرولتاریا طبقات متخاصم با هم هستند٬ هیچ جنبش همگانی برای سرنگونی وجود ندارد. کسی هم که مدعی وجود چنین جنبش همگانی باشد که چپ و راست در آن هردو مدعی هستند٬ حتما خواهان مبارزه همه با هم است٬ فرق بین بورژوازی و پرولتاریا را نمیفهمد. سیاست این جا هم متاسفانه برای ایرج صفر است! کسی که نتایج سیاسی تاثیرات شکست دوم خرداد را نمیبیند٬ طبعا نتایج سیاسی طبعی آن را هم نمیبیند. فراموش کنید که راست چه شعارهایی داد و آمد و رفت. رفراندم و همه تلاش های راست را فراموش کنید! ارتش آمریکا را سر مرز های ایران چه میگویید؟ همراهی زحمتکشان و مجاهدین با ارتش آمریکا را چه میگویید؟ این ها سرنگونی رژیم اسلامی را نمیخواهند؟ یا جواب مثبت است یا نه. اگر جواب منفی است که خوب فکر نمیکنم بحثی اصلا لازم باشد٬ در بهترین حالت باید اول شروع کرد در مورد اینکه اصلا امروز در سیاست ایران چه خبر است بحث کرد شاید باید نشست و باهم بعضی از سخنرانی های رهبران غرب و اپوزسیون راست را شنید. این را جدی میگویم! شما اگر جای من باشید به کسی که جوابش به این سوال منفی باشد چه میگویید؟ و یا این که جواب مثب است. خوب در آن صورت باید قبول کنید که بنابراین نه تنها بجز ما که به علت "سرمایه داری بودن ایران" خواهان سرنگونی رژیم اسلامی هستیم٬ نیروهای راست دیگری هم خواهان این سرنگونی هستند٬ بنابراین پس جنبشی برای سرنگونی هست و جواب های مختلفی در باره چگونگی آن هم هست و هرنیروی سیاسی تلاش میکند تا مردم را قانع کند که جواب او درست است. اگر راست حق دارد از هزار راه و پول و نیروی نظامی و کلک دیگر مردم را قانع کند٬ چرا تلاش ما کمونیست ها محکوم است؟ منشویسم ایرج این جا در بهترین حالت چشما ن مردم را در مورد این واقعیات میبندد.

بنابرای اگر ایرج عزیز به ما حق بدهد که علیرغم سرمایه داری بودن ایران محق هستیم که در سیاست روز دخالت کنیم و ما هم به سهم خود تلاش کنیم که مردم را با راه خودمان برای سرنگونی رژیم اسلامی همراه کنیم٬ آنوقت میتواند متوجه شود که معنی منشور سرنگونی چیست؟ و این که این منشور نه برای اتحاد عمل با این نیروهای راست که ظاهرا به نظر او میخواهیم با آن ها "دولت موقت" تشکیل دهیم٬ بلکه اساسا در تناقض و رقابت با آن ها مطرح شده است. در این رابطه لطفا به همه اسناد حزب حکمتیست ها میتوانید رجوع کنید٬ یکی دوتا هم نیستند٬ تلاش دوسال همه کسانی است که امروز با حکمتیست ها هستند. داستان همان داستان جمع کردن سه میلیونی است که منصور حکمت به آن اشاره کرد.

 

- بحث حزب و قدرت سیاسی به بایگانی سپرده نشده است. ایرج با همان متد منشویکی خود سوال میکند که آیا این بحث بایگانی شده است؟ جواب من کوتاه است. خیر!

با همان سیاست هایی که اعلام کرده ایم و اتفاقا با همین منشور سرنگونی و کل کار هرکولی که ظرف همین دوسال این حزب انجام داده است٬ تلاش داریم که پایه های سیاسی و امکان سیاسی آن را فراهم کنیم. این هم سیاست درست و راه حل درست در همه شرایط سیاسی متفاوتی را میطلبد که علیرغم سرمایه داری ماندن ایران٬ اما واقعا متفاوت هستند. یکی اش همین منشور سرنگونی است و بقیه را هم که خوب٬ لطفا مراجعه کنید به همه سیاست های ما.

 

 

درپایان:

من میفهمم که انسان بعضی وقت ها به خود وقت میدهد٬ در دنیای مبارزه "سربالایی" ما "دنده را خلاص میکند" که نگاهی به اطراف بیندازد، نفسی تازه کند و نیرویی بگیرد. ایرج متاسفانه فراموش کرده است ترمزدستی را بکشد