درباره "مش قاسم های ٨٦" ، جوابی به یکی از رفقا

 

آزاد عزیزم

من هم از خواندن نامه ات متاسف شدم و سعی میکنم دلایلش را بگویم.

من نه بعنوان عضو دفتر سیاسی این حزب و نه بعنوان عضو کمیته رهبری این حزب و نه بعنوان دبیر کمیته تشکیلات کل کشور این حزب٬ مطلب مش قاسم های ٨٦ را نوشتم!

من اگر قصد داشتم که بنام همه این ارگان هایی که عضوشان هستم٬ جواب هجمه های دیگران را بدهم. حتما آن را برای ارگان های رسمی حزبی میفرستادم و آن وقت حاضر بودم به هر انتقاد و نظری در ارگان های حزبی رسما جواب دهم.

من مطلب زیبای "مش قاسم های ٨٦" را در وبلاگ شخصی خودم منتشر کردم. بنابراین حق این را دارم که هم از شما و هم از همه خوانندگان وبلاگم بخواهم که این تفاوت را آنجا که به مسولیت های من و آن نوشته مربوط میشود٬ متوجه باشند.

تا آنجا که به "ناپسند" و " غیر ادبیات متعارف سیاسی" و "زشت" بودن نوشته ام برمیگردد٬ صمیمانه توضیحی برایت دارم.

 

"مش قاسم های ٨٦" طنز است! طنزی که من برای جواب دادن به چیزی انتخاب کرده ام. این طنز مثل هر طنز دیگری میتواند باعث شود که کسی از آن خوشش بیایید ویا جالب نداند. میتواند کسی آن را هزار بار بخواند و کس دیگری یکبار٬ میتواند کسی را بخنداند٬ یا عصبانی کند. دلیل نوشتن طنز هم دقیقا همین است. مشکل اما آنجا است که رفقای ما میدان "مجاز" طنز را میخواهند تعیین کنند. ظاهرا بقول شما باید ناپسند ننوشت٬ باید از ادبیات متعارف سیاسی استفاده کرد و نباید زشت نوشت. همانطور که گفتم من اگر نوشته ام را در کمونیست منتشر میکردم آنوقت بحث معنی دیگری داشت و همانطور که گفتم حاضر بودم در همه مراجع حزبی انتقادات را بشنوم و بحث کنم. و این را هم قبول کنید که ادبیات حزبی را میشناسم! اما آنجا که این انتقادات را به اعتبار موقعیت سیاسی و حزبیم٬ نسبت به طنزی که در وبلاگ شخصی ام نوشتم ام٬ میخوانم٬ آنوقت مسله برایم کاملا متفاوت میشود.

من مرزی نه تنها برای طنز بلکه هیچ جنبه ای از هنرو ادبیات و کشیدن کاریکاتور و یا هر وسیله ای که نه من٬ بعنوان عضو همه آن مقامات حزبی ٬ بلکه هر انسانی در جامعه مفید میداند یا اصلا دلش میخواهد خودش را بیان کند٬ نمیبینم! و بنابراین نه تنها این حق را به خودم بلکه به همه اعضای رهبری این حزب و همه انسان های دیگر عضو جامعه میدهم که طنز بنویسند و زشت باشند و از ادبیات نا پسند یا نامعمول سیاسی استفاده کنند! معنی و دلیل استفاده از ابزار طنز هم اساسا همین است!

برخورد به من نوعی که از این ادبیات ناپسند و نا معمول استفاده کرده ام و در آینده هم خواهم کرد٬ چه باید باشد؟ قبلا رفقا مهرنوش و غفار خواهان برخورد تشکیلاتی به من شده اند. این به نظر شما شبیه برخورد به منتشر کنندگان کاریکاتور های محمد نیست؟ قصد مقایسه کسی با کسی را ندارم. قصدم شباهت برخوردها است. آن جا هم کسی به نظرش به تصویر در آوردن محمد ناپسند آمده بود. ما آن وقت از آزادی بیان دفاع کردیم. فکر نمیکنی که این شامل همه ما و تاکید میکنم همه ما میشود؟ فکر نمیکنی که دفاع از این عین دفاع از انسانیت است؟

 

آزاد جان٬

حتما باید مرز کار حزبی و مسولیت ها و انتظارات را از ابعاد زندگی شخصی هرکداممان بتوانیم جدا کنیم. متاسفانه در نامه شما این را ندیدم. وبلاگ شخصی من٬ گوشه ای از اطاق نشیمن خانه ام است که آگاهانه در منظر دید همه قرار داده ام. اگر کسی آن را با موقعیت سیاسی من یکی میگیرد٬ مشکل من نیستم. این گوشه از اطاق نشیمن من را به دفتر سیاسی حزب نشان دادن و "اخ" کردن آن کار خوبی نیست. اگرنه حاضرم مستقل از هر ارگان حزبی که عضوش هستیم٬ شخصا در اطاه نشیمنم با هم سر همین طنز گپی بزنیم.

 

میبوسمت

رفیقت

بهرام مدرسی

١٠ اکتبر ٢٠٠٧